فهرست مطالب

مجله مطالعات ناتوانی
سال سیزدهم شماره 1 (شهریور 1402)

  • تاریخ انتشار: 1402/01/12
  • تعداد عناوین: 142
|
  • زهرا چابکی نژاد* صفحه 1
    زمینه و هدف

    زنان ازیک طرف در محیط کار و خانه به دلیل نقش های متعدد خود فشار زیادی را تحمل می کنند و ازسوی دیگر درمقایسه با مردان از فرصت رشد و ارتقای شغلی و مزایایی همچون حقوق اضافه و غیره محروم هستند. این عوامل می تواند آن ها را گرفتار مجموعه افکار مزاحم و نشخوار فکری کند. هدف پژوهش حاضر، مقایسه نشخوار فکری و باورهای فراشناختی در زنان شاغل و زنان خانه دار شهر یزد بود.

    روش بررسی

    روش تحقیق، توصیفی و از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری را تمامی زنان خانه دار و زنان شاغل در اداره ها و سازمان های شهر یزد در سال 1400 تشکیل دادند. تعداد نمونه پژوهش دویست نفر (صد نفر از زنان شاغل و صد نفر از زنان خانه دار) بود که به صورت دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش، مقیاس نشخوار فکری (نالن-هوکسما و مارو، 1991) و پرسش نامه باورهای فراشناختی (ولز و کارترایت- هاتن، 2004) بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل در نرم افزار SPSS صورت گرفت. سطح معناداری آزمون های آماری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بین دو گروه زنان شاغل و زنان خانه دار از نظر نشخوار فکری تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p)؛ اما از نظر باورهای فراشناختی بین دو گروه تفاوت معناداری مشاهده نشد (0٫631=p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود که اشتغال زنان می تواند به آن ها کمک کند تا کمتر درگیر افکار مزاحم و نشخوارهای فکری شوند و از بهداشت روانی بیشتری برخوردار باشند.

    کلیدواژگان: نشخوار فکری، باورهای فرا شناختی، زنان خانه دار، زنان شاغل
  • نصرالله ویسی، سمیرا وکیلی*، علی اکبر اکبر ارجمند نیا، مسعود غلامعلی لواسانی صفحه 2
    زمینه و هدف

    عملکرد تحصیلی ضعیف و مشکلات اجتماعی و رفتاری باعث به وجودآمدن مشکلات روان شناختی در زندگی کودکان و والدین آن ها می شود؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی شیوه والدگری مثبت بارکلی بر بهبود بهزیستی ذهنی والدین، شایستگی اجتماعی، عملکرد تحصیلی و کاهش مشکلات رفتاری دانش آموزان ابتدایی دوره دوم مبتلا به اختلالات یادگیری با همبودی نارسایی توجه/بیش فعالی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر و پسر پایه های چهارم و پنجم و ششم مراکز دولتی اختلالات یادگیری منطقه چهار شهر تهران در سال تحصیلی 99-1398 و والدین آن ها تشکیل دادند. از بین این افراد، هفتاد نفر با استفاده از مقیاس درجه بندی کانزر فرم معلم (1991) و مقیاس ارزیابی اختلالات یادگیری (مک کارنی و آرثود، 2007) و باتوجه به ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. سپس در غربالگری ثانویه با استفاده از فرم مصاحبه بالینی با والدین، سی نفر داوطلب وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش، مقیاس رضایت از زندگی (داینر و همکاران، 1985) و مقیاس عاطفه مثبت و منفی (واتسون و همکاران، 1988) برای ارزیابی بهزیستی ذهنی، پرسش نامه شایستگی هیجانی اجتماعی (ژو و ای، 2012) و چک لیست رفتاری کودک (آخنباخ، 1991) بود. صرفا برای گروه آزمایش مداخله شیوه والدگری بارکلی در هشت جلسه نوددقیقه ای ارایه شد. به منظور تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 24 و آزمون های خی دو و تحلیل کوواریانس تک متغیره استفاده شد. برای تمام آزمون ها 0٫001=α مبنا قرار گرفت.

    یافته ها

    در گروه آزمایش، آموزش والدگری مثبت بارکلی در افزایش بهزیستی ذهنی والدین (0٫002=p)، شایستگی اجتماعی (0٫001=p)، عملکرد تحصیلی (0٫001=p) و کاهش مشکلات رفتاری (0٫001=p) موثر بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، آموزشی والدگری مثبت بارکلی منجربه بهبود بهزیستی ذهنی والدین، شایستگی اجتماعی و عملکرد تحصیلی و کاهش مشکلات رفتاری دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری با همبودی نارسایی توجه/بیش فعالی می شود.

    کلیدواژگان: والدگری مثبت بارکلی، بهزیستی ذهنی، شایستگی اجتماعی، مشکلات رفتاری، اختلالات یادگیری، نارسایی توجه، بیش فعالی
  • فیص الله افرازی زاده، حسین بقولی*، حجت الله جاویدی، نادره سهرابی صفحه 3
    زمینه و هدف

    گرایش به خودکشی یکی از پدیده های مهم روان شناختی است که می تواند آسیب های روانی بسیار زیادی بر افراد به ویژه نوجوانان بگذارد؛ ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش بینی گرایش به خودکشی براساس تکانشگری و تنظیم هیجان تدوین و اجرا شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر مقطعی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی نوجوانان شهر یاسوج در سال 1399 تشکیل دادند. شرکت کنندگان، 380 نوجوان بودند که با استفاده از نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از مقیاس افکار خودکشی بک (بک و همکاران، 1991) و مقیاس تکانشگری بارت (بارت و همکاران، 1997) و پرسش نامه تنظیم هیجان (گراس، 1999) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه در نرم افزار SPSS نسخه 24 در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد، بین تکانشگری با خودکشی (0٫56-=r، 0٫001>p) و بین تنظیم هیجان با خودکشی (0٫50-=r، 0٫001>p) ارتباط منفی معناداری وجود داشت. علاوه براین، نتایج تحلیل رگرسیون خطی چندگانه مشخص کرد، تکانشگری (0٫45-=β، 0٫001>p) و تنظیم هیجان (0٫37-=β، 0٫001>p)، به صورت معنادار گرایش به خودکشی را پیش بینی کردند.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، نوجوانان دارای ضعف در مهارت های تنظیم هیجان و کنترل تکانه، گرایش بیشتری به خودکشی دارند و برعکس نوجوانان با مهارت های تنظیم هیجان و کنترل تکانه دارای گرایش کمتری به سمت خودکشی هستند؛ بنابراین بررسی تنظیم هیجان و کنترل تکانه در مشاوره و درمان گرایش به خودکشی تاثیرگذار است.

    کلیدواژگان: خودکشی، کنترل تکانه، تنظیم هیجان، نوجوانان
  • خسرو سیفی، افسانه صبحی*، مسعود حجازی، مجید یوسفی افراشته صفحه 4
    زمینه و هدف

    پیشرفت تحصیلی از معیارهای بسیار مهمی است که در بررسی توانایی فراگیران برای اتمام تحصیلات و رسیدن به مرحله فارغ التحصیلی نقش درخورتوجهی را ایفا می کند. هدف پژوهش حاضر، تعیین ارتباط پیشرفت تحصیلی و پذیرش اجتماعی با نقش میانجی احساس تعلق به مدرسه در دانش آموزان پسر دوره متوسطه شهر قزوین بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع همبستگی و به طور ویژه تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش را همه دانش آموران پسر پایه دهم ناحیه دوی شهر قزوین در سال تحصیلی 1398-99، به تعداد 738 نفر تشکیل دادند. از این جامعه نمونه دویست نفری به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، انتخاب شد. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه احساس تعلق به مدرسه (بری و همکاران، 2004) و مقیاس پذیرش اجتماعی (کراون و مارلو، 1960) و پرسش نامه پیشرفت تحصیلی (ساعتچی، 1389) به کار رفت. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون آماری همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با نرم افزارهای LISREL نسخه 10٫2 و SPSS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری 0٫05 برای تمامی آزمون های آماری به کار رفت.

    یافته ها

    رابطه بین پذیرش اجتماعی با پیشرفت تحصیلی (0٫28=r)، پذیرش اجتماعی با احساس تعلق به مدرسه (0٫23=r) و پیشرفت تحصیلی با احساس تعلق به مدرسه (0٫38=r) معنادار بود (0٫05>p). ضرایب مسیر بین پذیرش اجتماعی با پیشرفت تحصیلی (0٫004=p، 0٫139=β)، بین پذیرش اجتماعی با احساس تعلق به مدرسه (0٫009=p، 0٫381=β) و بین احساس تعلق به مدرسه با پیشرفت تحصیلی (0٫001=p، 0٫222=β) مستقیم و معنادار بود؛ همچنین بین پذیرش اجتماعی با پیشرفت تحصیلی با میانجیگری احساس تعلق به مدرسه رابطه غیرمستقیم و معنادار مشاهده شد (0٫011=p، 0٫085=β). مدل پیشنهادی پژوهش براساس شاخص های مختلف دارای برازش خوبی بود (0٫001=RMSEA، 0٫999=GFI، 0٫999=CFI، 0٫999=TLI).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، پذیرش اجتماعی با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد و متغیر احساس تعلق به مدرسه نقش میانجی بین پذیرش اجتماعی و پیشرفت تحصیلی ایفا می کند.

    کلیدواژگان: احساس تعلق به مدرسه، پذیرش اجتماعی، پیشرفت تحصیلی
  • فائزه سادات حسینی، حمید رضائیان* صفحه 5
    زمینه و هدف

    دوره پیش از تولد نقش تعیین کننده ای بر سلامت جسمی و روانی کودک دارد و خلق و خوی نوزاد تحت تاثیر وضعیت روان شناختی مادر است. هدف این پژوهش، بررسی رابطه نگرانی مادرانه دوران بارداری با خلق وخوی نوزادان بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع پس رویدادی (علی مقایسه ای) بود. جامعه آماری را مادران مراجعه کننده به سه مرکز مراقبت های دوران بارداری در شهر قم در سال 96-1395 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 57 نفر از مادران داوطلبی بود که در سه ماهه آخر دوره بارداری قرار داشتند و به صورت نمونه گیری دردسترس در مطالعه شرکت کردند. دوره مطالعه از سه ماه آخر بارداری تا شش ماه پس از تولد نوزاد بود. ابتدا مادران پرسش نامه نگرانی های دوران بارداری (آلدردیس و لین، 2011) را در زمان حاملگی تکمیل کردند. براساس نمرات به دست آمده، مادران به دو گروه با سطح نگرانی بالا و عادی دسته بندی شدند. پس از تولد نوزادان از ماه سوم با استفاده از پرسش نامه تجدیدنظرشده سنجش رفتار نوزاد (فرم 3تا6ماهه) (گارتستین و روتبارت، 2003) که توسط مادر ارزیابی و پاسخ داده شد، سنجش صورت گرفت. برای تحلیل داده ها ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون در سطح معناداری 0٫05 به کمک نرم افزار SPSS به کار رفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بین متغیرهای نگرانی های مادر در دوران بارداری و خلق وخوی نوزاد رابطه مثبت و معناداری وجود داشت (0٫01≥p، 0٫41=r)؛ همچنین بین متغیرهای نگرانی های مادر در دوران بارداری و عواطف منفی در نوزادان رابطه مثبت و معناداری مشاهده شد (0٫01≥p، 0٫41=r). نگرانی های مادر در دوران بارداری به طور مستقیم توانست خلق وخوی نوزادان را پیش بینی کند (0٫001>p، 0٫415=β).

    نتیجه گیری

    نتایج این پژوهش مشخص کرد، نگرانی های مادرانه در دوران بارداری به طور مستقیم خلق وخوی نوزاد را پیش بینی می کند؛ همچنین از بین سه عامل اصلی خلق وخوی نوزاد، عواطف منفی دارای رابطه مستقیمی با نگرانی های مادر در دوران بارداری است؛ اما دو عامل شادخویی و انطباق پذیری با نگرانی های دوران بارداری رابطه مثبت و معناداری ندارند.

    کلیدواژگان: بارداری، نگرانی مادرانه، خلق وخو، نوزاد
  • فاطمه غیرتیان، یحیی یاراحمدی*، حمزه احمدیان، مریم اکبری صفحه 6
    زمینه و هدف

    اختلال سلوک به عنوان اختلالی در دوران کودکی با مجموعه ای از رفتارهای منفی مشخص می شود که کودکان دربرابر بزرگسالان یا هر فرد دیگری نشان می دهند. این افراد دارای مشکلات عاطفی و رفتاری هستند. پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش طرح واره های ناسازگار و دشواری در تنظیم هیجان در پیش بینی اختلال سلوک نوجوانی انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری را تمامی نوجوانان 11تا18ساله مراجعه کننده به کلینیک های روان شناختی همدان در سال 98-1397 تشکیل دادند. سیصد نفر از این افراد با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و به فرم کوتاه پرسش نامه طرح واره یانگ (یانگ، 1998) و مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (گراتز و رومر، 2004) و سیاهه رفتاری کودک (آخنباخ و رسکولار، 2001) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون خطی چندگانه در نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد. سطح معنا داری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بین طرح واره های ناسازگار (0٫01>p، 0٫513=r) و دشواری در تنظیم هیجان (0٫01>p، 0٫589=r) با اختلال سلوک نوجوانی رابطه معناداری وجود داشت. پیش بینی اختلال سلوک نوجوانی براساس طرح واره های ناسازگار (0٫001>p، 0٫237=β) و دشواری در تنظیم هیجان (0٫001>p، 0٫134=β) معنا دار بود. همچنین طرح واره های ناسازگار 0٫292 و دشواری در تنظیم هیجان 0٫383 از واریانس اختلال سلوک نوجوانی را تبیین کردند.

    نتیجه گیری

    طرح واره های ناسازگار و دشواری در تنظیم هیجان می توانند اختلال سلوک نوجوانی را در نوجوانان دارای اختلال سلوک شهر همدان پیش بینی کنند.

    کلیدواژگان: طرح واره های ناسازگار، دشواری در تنظیم هیجان، اختلال سلوک
  • آزیتا داودی فر، مریم اساسه، سمیرا وکیلی*، غلامعلی افروز، شهناز نوحی صفحه 7
    زمینه و هدف

    در دنیای پیچیده امروز، افراد تیزهوش و خلاق و صاحبان اندیشه های نو و تفکر واگرا، از سرمایه های گران بهاتر درهر جامعه و ملتی هستند. در مطالعات مختلف عوامل متعدد موثر در سلامت روان و محبوبیت نوجوانان تیزهوش بررسی شده است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر، مدل سازی نشاط معنوی والدین در ارتباط با خلاقیت با نقش میانجی ویژگی های شخصیتی دختران تیزهوش بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر باتوجه به ماهیت آن از نوع توصیفی تحلیلی بود که در قالب مدل سازی معادلات ساختاری ارایه شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه مدارس سمپاد دخترانه در مناطق شش و سیزده شهر تهران در سال تحصیلی 1400-1399 به همراه والدینشان تشکیل دادند که به روش نمونه گیری دردسترس 350 نفر به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها، آزمون تفکر خلاق تورنس (تورنس، 1966) و پرسش نامه نشاط معنوی افروز (افروز، 1395) و پرسش نامه ویژگی های شخصیتی هگزاکو (دی ورایز و همکاران، 2013) به کار رفت. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری همه آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    بررسی ضرایب مسیر مستقیم بین مسیرهای مختلف نشان داد، نشاط معنوی بر ویژگی های شخصیتی (0٫018=p، 0٫44=Beta) و ویژگی های شخصیتی بر خلاقیت (0٫047=p، 0٫29=Beta) به طور معناداری اثر مستقیم داشت؛ اما نشاط معنوی بر خلاقیت اثر مستقیم نداشت (0٫188=p، 0٫1=Beta). اثر غیرمستقیم نشاط معنوی بر خلاقیت با نقش میانجی ویژگی های شخصیتی معنادار بود (0٫002=p، 0٫129=Beta). باتوجه به اینکه بیشتر شاخص های برازش در دامنه مجاز بودند، داده های گردآوری شده با مدل پیشنهادی پژوهش تناسب داشت (2٫029=CMIN/df، 0٫956 =GFI، 0٫918 =NFI، 0٫057=RMSEA).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، ویژگی های شخصیتی دانش آموزان تیزهوش واسطه گر روابط میان نشاط معنوی والدین و خلاقیت دانش آموزان است؛ همچنین الگوی روابط ساختاری نشاط معنوی والدین در ارتباط با خلاقیت با نقش میانجی ویژگی های شخصیتی فرزندان تیزهوش از برازش پذیرفتنی برخوردار است.

    کلیدواژگان: ویژگی های شخصیتی، نشاط معنوی، خلاقیت، دانش آموزان تیزهوش
  • فرزانه محمدی، علی یونسیان*، سید جواد ضیاء الحق صفحه 8
    زمینه و هدف

    مطالعات در زمینه اثر تمرینات ورزشی و مکمل های غذایی بر بیان ژن های هیپوتالاموسی درگیر در اشتها و چاقی اندک است؛ بنابراین، این تحقیق با هدف بررسی تاثیر هشت هفته تمرین استقامتی به همراه مکمل استویا در بیان ژن های درگیر در متابولیسم قوس هیپوتالاموس (POMC و MC4R) رت های نر ویستار چاق انجام شد.

    روش بررسی

    در این پژوهش تجربی، 25 سر رت ویستار بالغ در پنج گروه قرار گرفتند. چهار گروه از آن ها رژیم غذایی پرکالری را دریافت کردند تا چاق شوند. یک گروه نیز برنامه غذایی معمولی را دنبال کرد. گروه ها عبارت بود از: تمرین-چاق؛ مکمل استویا-چاق؛ تمرین و مکمل استویا-چاق؛ چاق؛ گواه. مکمل استویا به مقدار 250 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن رت به مدت پنج روز در هفته و در طی هشت هفته داده شد. برنامه تمرینی راه رفتن روی تردمیل با شدت 50تا70درصد اکسیژن مصرفی بود. در پایان موش ها بی هوش و ژن ها استخراج شدند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه (آنوا) و آزمون تعقیبی LSD به وسیله نرم افزار SPSS نسخه 19 در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج آزمون آنوا نشان داد، بین گروه های مطالعه شده در ژن MC4R هیچ اختلاف معناداری وجود نداشت (0٫684=p)؛ ولی در ژن POMC اختلاف معناداری مشاهده شد (0٫031=p). براساس نتایج آزمون تعقیبی LSD، بین گروه چاق با گروه گواه (0٫003=p) و بین گروه چاق با گروه استویا+ورزش (0٫015=p) در بیان ژن POMC تفاوت معنادار وجود داشت.

    نتیجه گیری

    تمرین استقامتی و مکمل استویا باعث افزایش بیان ژن های درگیر در متابولیسم قوس هیپوتالاموس (POMC و MC4R) و متعاقب آن، کاهش اشتها می شود.

    کلیدواژگان: MC4R، POMC، استویا، تمرین استقامتی
  • معصومه محمدبیگی، افسانه طاهری*، خدیجه ابوالمعالی، کوروش قرگوزلی صفحه 9
    زمینه و هدف

    صرع، اختلال عصبی شایع است که با حملات صرعی مکرر و خودبه خود مشخص می شود و با داروهای فعلی نمی توان آن را به خوبی کنترل کرد. هدف پژوهش حاضر، ارایه الگوی ساختاری علایم جسمانی براساس ناگویی هیجانی و ترومای کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با میانجیگری افسردگی و اضطراب و استرس در بیماران مبتلا به صرع بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از لحاظ روش از نوع مطالعات همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی بیماران مبتلا به صرع ایران در سال 1401-1400 تشکیل دادند. روش نمونه گیری، تصادفی ساده و تعداد نمونه 260 نفر بود. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه سلامت بیمار (کرونکه و همکاران، 2002)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو-20 (بگبی و همکاران، 1994)، پرسش نامه ترومای کودکی (برنشتاین و همکاران ، 2003)، مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت و همکاران، 1988) و فرم کوتاه مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لاویباند و لاویباند، 1995) به کار رفت. برای تحلیل داده ها، ضریب همبستگی پیرسون، ضریب تحمل، تورم واریانس و مدل سازی معادلات ساختاری به کار رفت. داده ها در نرم افزارهای آماری SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 26 تجزیه و تحلیل شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    براساس نتایج، ضرایب مسیر غیرمستقیم بین ناگویی هیجانی و علایم جسمانی (0٫001=p، 0٫174=β) و بین ترومای کودکی و علایم جسمانی (0٫004=p، 0٫103=β) با میانجیگری افسردگی و اضطراب و استرس، مثبت و معنادار بود. ضریب مسیر غیرمستقیم بین حمایت اجتماعی ادراک شده و علایم جسمانی با میانجیگری افسردگی و اضطراب و استرس، منفی و معنادار بود (0٫043=p، 0٫078-=β). شاخص های برازش همگی در سطح مناسبی قرار داشتند (2٫31=df/2X، 0٫956=CFI، 0٫919=GFI، 0٫877=AGFI، 0٫071=RMSEA).

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش، ناگویی هیجانی و ترومای کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با علایم جسمانی رابطه معناداری دارند؛ ازطرفی نقش میانجی افسردگی و اضطراب و استرس در ارتباط بین ناگویی هیجانی و ترومای کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با علایم جسمانی تایید می شود.

    کلیدواژگان: افسردگی، اضطراب و استرس، ترومای کودکی، حمایت اجتماعی ادراک شده، علائم جسمانی، ناگویی هیجانی
  • پانته آ اسدالله زاده، جمال صادقی*، علی اصغر عباسی اسفجیر صفحه 10
    زمینه و هدف

    اعتیاد به فضای مجازی با ابعاد مشکلات فراشناخت حالتی، روابط اجتماعی ضعیف، روابط حمایت اجتماعی با مشکلات هیجانی، رفتارهای تکانشی و پرخاشگری ارتباط دارد. پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل گرایش به فضای مجازی براساس فراشناخت حالتی با میانجیگری هیجان های مثبت و منفی تحصیلی در دانش آموزان دختر تیزهوش انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش از جنبه هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری داده ها به صورت مقطعی و تحلیل آن ها به روش توصیفی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان تیزهوش دختر دوره متوسطه دوم شهرستان های قایم شهر و بابل و ساری در سال تحصیلی 99-1398 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 350 دانش آموز دختر بودند که به روش دردسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه فضای مجازی (جعفری و کلانتری، 1395) و پرسش نامه هیجان های تحصیلی (پکران و همکاران، 2011) و پرسش نامه فراشناخت حالتی (اونیل و عابدی، 1996) به کار رفت. تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده با استفاده از شاخص های آمار توصیفی، آزمون همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS نسخه 19 و AMOS نسخه 23 صورت گرفت. سطح معنا داری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    فراشناخت حالتی بر هیجان های مثبت (0٫94=β، 0٫001>p) و هیجان های منفی (0٫001>p، 0٫19-=β) اثر مستقیم و معنا داری داشت. هیجان های مثبت (0٫001=p، 0٫27-=β) و هیجان های منفی (0٫002=p، 0٫16=β) اثر مستقیم و معناداری بر گرایش به فضای مجازی داشتند. فراشناخت حالتی با میانجیگری هیجان های مثبت و منفی بر گرایش به فضای مجازی دارای اثر غیرمستقیم و معناداری بود (0٫001=p، 0٫29-=β). براساس شاخص های برازش نکویی مدل، مدل پیشنهادی با داده ها تناسب خوبی داشت (2٫421=X2/df، 0٫038=RMSEA، 0٫973=GFI، 0٫971=NFI، 0٫996=CFI).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، فراشناخت حالتی و هیجان های مثبت و منفی تحصیلی متغیرهای بسیار مهمی است که در گرایش به فضای مجازی نوجوانان تاثیر دارند؛ همچنین فراشناخت حالتی با میانجیگری هیجان های مثبت و منفی تحصیلی می تواند مدل مطلوبی برای تبیین گرایش دانش آموزان دختر تیزهوش به فضای مجازی باشد.

    کلیدواژگان: فراشناخت حالتی، گرایش به فضای مجازی، هیجان های مثبت و منفی تحصیلی، دانش آموزان تیزهوش
  • ناصر غفارزاده، رعنا ساکن آذر*، محمد آزاد عبدالله پور، نعیمه محب صفحه 11
    زمینه و هدف

    خودناتوان سازی در دانش آموزان ازجمله عوامل دخیل در نبود پیشرفت تحصیلی به شمار می آید. تحقیق حاضر با هدف مدل سازی خودناتوان سازی تحصیلی براساس باور های فراشناختی و کمال گرایی باتوجه به نقش واسطه ای جهت گیری هدف در دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر ارومیه انجام شد.

    روش بررسی

    روش تحقیق حاضر توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی بود که در قالب مدل سازی معادلات ساختاری صورت گرفت. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر ارومیه تشکیل دادند. از این میان 827 نفر به عنوان نمونه به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل پرسش نامه باورهای فراشناختی (ولز و کارترایت-هاتون، 2004)، پرسش نامه کمال گرایی (هویت و فلت، 1991)، مقیاس خودناتوان سازی تحصیلی (میدگلی و همکاران، 1996) و پرسش نامه جهت گیری اهداف (میدگلی و همکاران، 1998) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون و روش مدل سازی معادلات ساختاری و به طور خاص از روش بوت استراپ استفاده شد. تحلیل داده ها در نرم افزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 و سطح خطای 0٫05 انجام گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بدون دخالت متغیر میانجی جهت گیری هدف، ضریب مسیر مستقیم بین باورهای فراشناختی (0٫023=p، 0٫49=β) و کمال گرایی (0٫006=p، 0٫58=β) با خودناتوان سازی تحصیلی معنادار به دست آمد. جهت گیری هدف بر رابطه بین باورهای فراشناختی و خودناتوان سازی تحصیلی دانش آموزان اثر میانجیگری داشت (0٫005=p، 0٫248=β)؛ همچنین جهت گیری هدف بر رابطه بین کمال گرایی و خودناتوان سازی تحصیلی دانش آموزان، دارای اثر میانجی بود (0٫009=p، 0٫488-=β). شاخص های نکویی برازش حاکی از برازش مناسب مدل پژوهش بود (0٫929=GFI، 0٫939=CFI، 0٫914=NFI، 0٫051=RMSEA).

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته ها نتیجه گیری می شود که با دخالت متغیر میانجی جهت گیری هدف، باورهای فراشناختی و کمال گرایی بر خود ناتوان سازی تحصیلی دانش آموزان تاثیر معنا داری دارند.

    کلیدواژگان: باورهای فراشناختی، کمال گرایی، خودناتوان سازی تحصیلی، جهت گیری هدف، دانش آموزان
  • هیوا کریمی، فضل الله میردریکوند*، مسعود صادقی، محمدعلی سپهوندی صفحه 12
    زمینه و هدف

    همبودی اختلال اضطراب تعمیم یافته و اختلال افسردگی اساسی، بیشتر یک قاعده است تا یک استثنا. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی-رفتاری، درمان فراتشخیصی مبتنی بر مکانیسم ها و درمان دارویی بر علایم اضطراب و افسردگی در زنان مبتلا به اختلالات هم زمان اضطراب تعمیم یافته و افسردگی اساسی انجام شد.

    روش بررسی

    در طرحی تک آزمودنی از نوع طرح خط پایه چندگانه، از بین مراجعان زن در فاصله زمانی ابتدا تا انتهای پاییز 1399 به مرکز مشاوره هه ستیار و یکی از مطب های روان پزشکی شهرستان مریوان، شش نفر واجد ملاک های اضطراب تعمیم یافته و افسردگی اساسی به طور هم زمان، به صورت داوطلب وارد مطالعه شدند. آزمودنی ها سه نوع درمان شناختی-رفتاری و فراتشخیصی و دارودرمانی را دریافت کردند. مداخلات روان درمانی در دوازده جلسه به مدت سه ماه اجرا شد. شرکت کنندگان پرسش نامه افسردگی بک-ویرایش دوم (بک و همکاران، 1996) و پرسش نامه اضطراب بک (بک و استیر، 1990) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از تحلیل دیداری، شاخص تغییر پایا و درصد بهبودی تحلیل شدند. برای محاسبه شاخص تغییر پایا از نرم افراز شاخص تغییر پایای لیدز استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، درصد بهبودی ایجادشده در علایم اضطراب در گروه درمان شناختی-رفتاری 57درصد (4٫9=RCI) و در گروه دارودرمانی 63درصد (8٫4=RCI) و در گروه درمان فراتشخیصی 50درصد (5٫5=RCI) بود. همچنین، درصد بهبودی برای علایم افسردگی در گروه شناختی-رفتاری 64درصد (1٫17=RCI) و در گروه فراتشخیصی 55درصد (6=RCI) و در گروه دارودرمانی 56درصد (11٫2=RCI) بود.

    نتیجه گیری

    نتایج این پژوهش مشخص کرد، در شرایط همبودی اختلال اضطراب تعمیم یافته و اختلال افسردگی اساسی، دارودرمانی در کاهش علایم اضطراب و درمان شناختی-رفتاری در کاهش علایم افسردگی اثربخشی بیشتری دارد.

    کلیدواژگان: اختلال اضطراب تعمیم یافته، اختلال افسردگی اساسی، درمان فراتشخیصی، درمان شناختی-رفتاری، دارودرمانی
  • علیرضا اقدمی باهر، علی خادمی*، علی شاکر دولق صفحه 13
    زمینه و هدف

    در افراد دارای فشارخون بالا ویژگی های روان شناختی متعددی قابل بحث است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی فراشناخت درمانی بر نشخوار ذهنی و تنظیم هیجان و علایم روان تنی بیماران زن با تشخیص فشارخون بالا در بهداشت و درمان صنعت نفت شمال غرب انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری سه ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی زنان مبتلا به فشارخون بالا، مراجعه کننده به درمانگاه بهداشت و درمان صنعت نفت شمال غرب کشور در سال 1399 تشکیل دادند. از بین جامعه آماری، سی نفر داوطلب براساس ملاک های ورود وارد مطالعه شدند و به روش تصادفی در گروه آزمایش (پانزده نفر) و گروه گواه (پانزده نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت ده جلسه مداخله فراشناخت درمانی را به صورت گروهی دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه مداخله ای ارایه نشد. ابزارهای اندازه گیری متغیرها، مقیاس پاسخ های نشخواری (نولن-هوکسما و مارو، 1991) و مقیاس شکایات روان تنی (تاکاتا و ساکاتا، 2004) و مقیاس دشواری های تنظیم هیجانی (گراتز و رویمر، 2004) بود. داده ها با آزمون های مجذورخی، تی مستقل، تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 با نرم افزار SPSS نسخه 22 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، در گروه آزمایش درمقایسه با گروه گواه، میانگین نمرات متغیرهای عدم پذیرش هیجان ها، فقدان آگاهی هیجانی، دسترسی محدود به راهبردهای هیجانی، علایم روان تنی و نشخوار ذهنی در مراحل پس آزمون و پیگیری به طور معناداری کمتر از پیش آزمون بود (0٫05>p)؛ اما بین میانگین نمرات مراحل پیگیری و پس آزمون تفاوت معناداری در متغیرهای مذکور مشاهده نشد که حاکی از تداوم اثربخشی مداخله در مرحله پیگیری بود (0٫05<p).

    نتیجه گیری

    درمان فراشناختی ازطریق راهبردهایی چون تمرین ذهن آگاهی انفصالی، تمرین به تعویق انداختن نشخوار ذهنی، بررسی عقاید مثبت، ادامه دادن به چالش با عقاید مثبت و شناسایی عقاید منفی موجب کاهش دشواری در تنظیم هیجان و نشخوار فکری و علایم روان تنی می شود.

    کلیدواژگان: فراشناخت درمانی، نشخوار ذهنی، تنظیم هیجان، علائم روان تنی، فشارخون بالا
  • رضا قربانی حسن آبادی، مهدی قاسمی مطلق*، محمود جاجرمی صفحه 14
    زمینه و هدف

    پریشانی روان شناختی، اصطلاحی کلی برای توصیف احساسات یا هیجانات ناخوشایندی است که با مجموعه ای از علایم بیماری روانی مانند باورهای فراشناختی بروز می کند. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل ساختاری رابطه باورهای فراشناختی با پریشانی روان شناختی با نقش میانجی بهزیستی روان شناختی در مددجویان مرد زندانی انجام شد.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر به روش همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زندانیان مرد اردوگاه حرفه آموزی و کاردرمانی شهرستان چناران واقع در استان خراسان رضوی در سال 1399 به تعداد 2700 نفر تشکیل دادند. از این بین، 350 نفر با استفاده از نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان به فرم کوتاه پرسش نامه فراشناخت (ولز و کارترایت هاتون، 1997) و پرسش نامه افسردگی، اضطراب، استرس (لاویبوند و لاویبوند، 1995) و فرم کوتاه مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (ریف، 1989) پاسخ دادند. تحلیل داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزارهای آماری SPSS نسخه 25 و Amos نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها در این پژوهش 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، ضرایب مسیر مستقیم بین باورهای فراشناختی بر بهزیستی روان شناختی منفی و معنادار (0٫002=p، 0٫273-=ß) و بر پریشانی روان شناختی مثبت و معنادار است (0٫001=p، 0٫300=ß)؛ همچنین ضریب مستقیم بهزیستی روان شناختی بر پریشانی روان شناختی منفی و معنادار است (0٫002=p، 0٫504-=ß). ضریب اثر غیرمستقیم باورهای فراشناختی بر پریشانی روان شناختی نیز مثبت و معنادار است (0٫001=p، 0٫138=ß). شاخص های نکویی برازش مدل مشخص کرد، بهزیستی روان شناختی رابطه باورهای فراشناختی و پریشانی روان شناختی را میانجیگری می کند (0٫95=CFI، 0٫06=RMSEA).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج این پژوهش می توان گفت، بهزیستی روان شناختی، روابط ساختاری باورهای فراشناختی را با پریشانی روان شناختی میانجیگری می کند.

    کلیدواژگان: باورهای فراشناختی، پریشانی روان شناختی، بهزیستی روان شناختی، زندانیان
  • فرزانە خلج، بهروز دولتشاهی*، فریبرز باقری صفحه 15
    زمینه و هدف

    انجام پژوهش هایی که مداخلات اثربخش بر بهبود وضعیت بیماران مبتلا به ایدز را بررسی کند، ازجمله ضروریات تحقیقات امروزی است؛ بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین کارآمدی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهبود بهزیستی روان شناختی و امید به زندگی و انعطاف پذیری روان شناختی افراد مبتلا به نشانگان نقص ایمنی صورت گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه و دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری را زنان و مردان مبتلا به نشانگان نقص سیستم ایمنی تشکیل دادند که در سال 1398 در سازمان انتقال خون شهر تهران پرونده فعال داشتند و دارای شرایط ورود به مطالعه بودند. از میان این افراد، 34 نفر به روش هدفمند و به صورت داوطلبانه انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و گواه قرار گرفتند. در روند انجام پژوهش، دو نفر از گروه مداخله و دو نفر از گروه گواه حذف شدند. شرکت کنندگان با مقیاس بهزیستی روان شناختی (ریف و کیز، 1995) و مقیاس امید به زندگی (اشنایدر و همکاران، 1991) و نسخه دوم پرسش نامه پذیرش و عمل (بوند و همکاران، 2011) ارزیابی شدند. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر) در نرم افزار SPSS نسخه 20 در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بین نمره های سه مرحله زمانی در دو گروه در متغیرهای امید به زندگی و انعطاف پذیری روان شناختی و بهزیستی روان شناختی تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p). در متغیرهای مذکور بین سه مرحله زمانی تفاوت معناداری مشاهده شد (0٫001>p). همچنین بررسی کلی تفاوت دو گروه نشان دهنده معناداربودن تفاوت بین گروه ها در متغیرهای بهزیستی روان شناختی (0٫001>p) و امید به زندگی (0٫001>p) و انعطاف پذیری روان شناختی (0٫029=p) بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد باعث بهبود بهزیستی روان شناختی و امید به زندگی و انعطاف پذیری روان شناختی در افراد مبتلا به نشانگان نقص ایمنی می شود.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، بهزیستی روان شناختی، امید به زندگی، انعطاف پذیری روان شناختی، نشانگان نقص سیستم ایمنی
  • مجید رستمی، مولود کیخسروانی*، علی پولادی ریشهری، محمدرضا بحرانی صفحه 17
    زمینه و هدف

    تولد کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم، موجب بروز چالش در خانواده به ویژه برای مادر می شود. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با آموزش راهبردهای مقابله ای بر افزایش عزت نفس و خودکارآمدی والدگری مادران کودکان با اختلال طیف اتیسم بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی چندگروهی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و دوره پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی مادران کودکان با اختلال طیف اتیسم تشکیل دادند که در مراکز آموزشی درمانی خاص کودکان طیف اتیسم شهر بوشهر مشغول به تحصیل یا درمان بودند. از میان آن ها سی نفر واجد شرایط به صورت نمونه دردسترس وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در سه گروه (درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، آموزش راهبردهای مقابله ای، گواه) قرار گرفتند. فقط گروه های آزمایش هرکدام در هشت جلسه درمانی، هفته ای یک جلسه نوددقیقه ای شرکت کردند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس عزت نفس روزنبرگ (روزنبرگ، 1965) و مقیاس خودکارآمدی والدگری (دومکا و همکاران، 1996) بود. داده ها با آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح احتمال 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 16 تحلیل شدند.

    یافته ها

    درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و آموزش راهبردهای مقابله ای بر افزایش عزت نفس و خودکارآمدی والدگری مادران گروه های آزمایش درمقایسه با گروه گواه، به طور معناداری اثربخش بود (0٫001>p). اثر هر دو مداخله از مراحل پیش آزمون تا پس آزمون (0٫001>p) و از مراحل پیش آزمون تا پیگیری (0٫001>p) معنادار شد؛ اما از مراحل پس آزمون تا پیگیری معنادار نبود (0٫05<p). همچنین بین میانگین نمرات گروه های آزمایش در متغیرهای عزت نفس (0٫668=p) و خودکارآمدی والدگری (0٫056=p) تفاوت معناداری مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، هر دو مداخله بر افزایش عزت نفس و خودکارآمدی والدگری اثربخش است و تفاوت معناداری بین اثربخشی این دو مداخله وجود ندارد؛ ازاین رو، درمانگران می توانند از این دو رویکرد درمانی و آموزشی به ویژه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد که موج نوینی از درمان های شناختی رفتاری است، استفاده کنند.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، آموزش راهبردهای مقابله ای، عزت نفس، خودکارآمدی والدگری
  • جلال شفائی، محمد نریمانی*، عباس ابوالقاسمی، سمیه تکلوی صفحه 18
    زمینه و هدف

    وسواس موکندن نوعی اختلال روان شناختی است که درمان آن از موضوعات چالش بر انگیزتر بالینی و بهداشت روانی به شمار می رود؛ بنابراین هدف مطالعه حاضر مقایسه اثربخشی انزجاردرمانی و هیپنوتراپی در کاهش علایم و افزایش عزت نفس دانش آموزان مبتلا به وسواس موکندن بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دانش آ موزانی تشکیل دادند که به منظور حل اختلال وسواس موکندن به مراکز مشاوره و کلینیک روان شناختی اداره آموزش وپرورش شهرستان بیله سوار در سال 98-1397 مراجعه کردند. تعداد 45 نفر از دانش آموزان واجد شرایط به طور داوطلبانه وارد مطالعه شدند و در دو گروه آزمایش (انزجاردرمانی و هیپنوتراپی) و یک گروه گواه قرار گرفتند (هر گروه پانزده نفر). یک گروه آزمایش انزجاردرمانی را در شش جلسه و گروه آزمایش دیگر هیپنوتراپی را در هشت جلسه دریافت کرد. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه عزت نفس کوپراسمیت (کوپراسمیت، 1967) و مقیاس موکنی بیمارستان عمومی ماساچوست (کیتن و همکاران، 1995) به کار رفت. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس یک طرفه، کای دو، تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 0٫05 در نرم افزار SPSS نسخه 16 انجام شد.

    یافته ها

    با کنترل اثرات پیش آزمون، اثر گروه ها معنادار بود و میانگین نمره های متغیرهای وسواس موکنی و عزت نفس در دو گروه آزمایش در پس آزمون درمقایسه با گروه گواه، به طور معناداری به ترتیب کاهش (0٫013=p) و افزایش (0٫021=p) یافت. در میانگین نمره های متغیرهای وسواس موکنی و عزت نفس بین هریک از گروه های آزمایش با گروه گواه تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p)؛ همچنین در میانگین نمره های متغیرهای مذکور بین گروه های آزمایش تفاوت معناداری مشاهده شد (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، مداخلات هیپنوتراپی و انزجاردرمانی در کاهش علایم وسواس موکنی و افزایش عزت نفس دانش آموزان مبتلا به وسواس موکنی کارآمد است؛ اما هیپنوتراپی درمقایسه با انزجاردرمانی در کاهش علایم وسواس موکنی (متمرکز و خودکار) و افزایش عزت نفس تاثیر بیشتری دارد.

    کلیدواژگان: انزجاردرمانی، هیپنوتراپی، عزت نفس، وسواس موکندن، دانش آموزان
  • افشین اهرمیان، منصور سودانی*، مریم غلام زاده جفره صفحه 19
    زمینه و هدف

    نگرش به خیانت می تواند نقشی پررنگ در گرایش به خیانت زناشویی و طلاق در زوجین داشته باشد؛ ازاین رو، ارایه مداخلاتی در این راستا احساس می شود. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان راه حل مدار و درمان هیجان مدار بر نگرش به خیانت زناشویی افراد متاهل انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح تک آزمودنی بود. در این مطالعه از طرح خط پایه چندگانه استفاده شد. جامعه آماری را تمامی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر بوشهر در سال 1398 تشکیل دادند. از این جامعه هشت زوج (شانزده مرد و زن) به شیوه نمونه گیری داوطلبانه وارد مطالعه شدند و زوجین به شیوه جایگزینی تصادفی در دو گروه درمان راه حل مدار (چهار زوج) و هیجان مدار (چهار زوج) قرار گرفتند. هشت جلسه درمان راه حل مدار و ده جلسه درمان هیجان مدار هرکدام به مدت زمان جلسه ای نود دقیقه برای هر دو گروه اجرا شد. ابزار جمع آوری داده ها مقیاس نگرش به خیانت زناشویی (واتلی، 2008) بود. برای تجزیه وتحلیل آماری داده ها و نمره های به دست آمده از ارزیابی ها در سه مرحله خط پایه و درمان و پیگیری دوماهه از روش ترسیم دیداری و شاخص تغییر پایا (RCI) و فرمول درصد بهبودی استفاده شد.

    یافته ها

    مقایسه نمرات مرحله پیگیری با مراحل خط پایه و مداخله، روند کاهشی پایدار نمرات نگرش به خیانت زناشویی را در هر دو گروه درمان نشان داد. این امر اثربخشی درمان راه حل مدار و درمان هیجان مدار را در کاهش میزان نگرش به خیانت زناشویی در افراد متاهل مشخص کرد. همچنین درمان هیجان مدار با 38٫12درصد در کاهش نگرش به خیانت زناشویی موفق تر از درمان راه حل مدار با 23٫22درصد بود.

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج، درمان راه حل مدار و درمان هیجان مدار منجربه کاهش نگرش به خیانت زناشویی در افراد متاهل می شود؛ اما درمان هیجان مدار در کاهش نگرش به خیانت زناشویی در افراد متاهل موفق تر از درمان راه حل مدار عمل می کند.

    کلیدواژگان: درمان راه حل مدار، درمان هیجان مدار، نگرش به خیانت زناشویی، افراد متاهل
  • بهناز احمدی، کیومرث کریمی*، امید مرادی، حمزه احمدیان صفحه 20
    زمینه و هدف

    تعارض زناشویی نوعی نبود توافق مداوم و معنادار بین دو همسر است که حداقل توسط یکی از آن ها گزارش می شود و ادامه آن می تواند موجب بروز مشکلاتی در زندگی زناشویی شود؛ بنابراین، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه آموزشی مبتنی بر طلاق عاطفی بر کاهش تعارضات زناشویی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را همه زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره به منظور دریافت خدمات مشاوره در شهر تهران در سال 99-1398 تشکیل دادند. چهل نفر داوطلب که در پرسش نامه تعارض زناشویی نمره 126 و بیشتر کسب کردند، به صورت هدفمند و براساس ملاک های ورود و خروج پژوهش انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه بیست نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش ده جلسه یک ونیم ساعته برنامه آموزشی مبتنی بر طلاق عاطفی را دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هیچ مداخله ای ارایه نشد. جمع آوری داده ها با استفاده از پرسش نامه تعارضات زوجین (ثنایی ذاکر، 1379) قبل و بعد از اجرای برنامه آموزشی مبتنی بر طلاق عاطفی صورت گرفت. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی دو نمونه مستقل و آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری در نرم افزار SPSS نسخه 23 انجام شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، برنامه آموزشی مبتنی بر طلاق عاطفی بر کاهش مولفه های تعارضات زناشویی شامل کاهش همکاری، کاهش رابطه جنسی، واکنش های هیجانی، جلب حمایت فرزندان، رابطه فردی با خویشاوندان خود، رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان و جداکردن امور مالی از یکدیگر در زوجین گروه آزمایش مراجعه کننده به مراکز مشاوره موثر بود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، برنامه آموزش مبتنی بر طلاق عاطفی بر کاهش تعارضات زناشویی تاثیرگذار است؛ ازاین رو می توان از این برنامه به منظور توانمند سازی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره برای کاهش تعارضات زناشویی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: برنامه آموزشی، طلاق عاطفی، تعارضات زناشویی
  • مهدی حیدری، سلطانعلی کاظمی*، مجید برزگر، نادره سهرابی شگفتی صفحه 21
    زمینه و هدف

    مفهوم خودناتوان سازی تحصیلی به عنوان آسیبی روان شناختی شایع در میان فراگیران نظام های آموزشی مدنظر است. این پژوهش با هدف ارایه مدل تبیین خودناتوان سازی تحصیلی براساس سبک های اسنادی با نقش میانجی خودتنظیمی هیجانی و جهت گیری اهداف پیشرفت دانش آموزان انجام گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی با استفاده از مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان دختر و پسر شاهد و ایثارگر مقطع (دوره) دوم متوسطه در مدارس شاهد شهر یاسوج در سال تحصیلی 98-1397 تشکیل دادند که به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. نمونه پژوهش 280 نفر از دانش آموزان بودند که با رضایت آگاهانه به سوالات پرسش نامه ها پاسخ دادند. تعدادی از پاسخ نامه ها به علت داده های پرت یا تکمیل نبودن پرسش نامه ها کنار گذاشته شدند و درمجموع داده های 259 نفر تحلیل شد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس خودناتوان سازی تحصیلی (شوینگر و استینسمر-پلستر، 2011)، پرسش نامه سبک های اسنادی (پترسون و همکاران، 1982)، پرسش نامه راهبردهای انگیزشی برای یادگیری (بوفارد و همکاران، 1995) و پرسش نامه هدف پیشرفت (الیوت و مک گریگور، 2001) بود. داده ها با ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری در سطح خطای 0٫05 در نرم افزارهای SPSS نسخه 23 و AMOS نسخه 24 تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    اثر مستقیم سبک های اسنادی بر خودناتوان سازی تحصیلی (0٫001>p، 0٫23-=β) و بر جهت گیری اهداف پیشرفت (0٫001>p، 0٫39=β) و بر خودتنظیمی (0٫001>p، 0٫44=β) معنادار بود. اثرهای مستقیم جهت گیری اهداف پیشرفت (0٫001>p، 0٫20-=β) و خودتنظیمی (0٫001>p، 0٫23-=β) بر خودناتوان سازی تحصیلی معنادار بود. اثر غیرمستقیم سبک های اسنادی به واسطه جهت گیری اهداف پیشرفت (0٫001>p، 0٫078-=β) و اثر غیرمستقیم سبک های اسنادی به واسطه خودتنظیمی (0٫001>p، 0٫10-=β) بر خودناتوان سازی معنادار بود. به علاوه مدل مفروض پژوهش با داده های گردآوری شده برازش مطلوبی داشت (0٫025=RMSEA، 0٫98=GFI، 0٫98=NFI، 0٫99=CFI، 1٫15=x2/df).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، سبک های اسنادی با نقش میانجی خودتنظیمی و جهت گیری اهداف پیشرفت می تواند مدل مطلوبی برای تبیین خودناتوان سازی تحصیلی باشد و بر این اساس می توان برای بهبود عملکرد دانش آموزان اقدام کرد.

    کلیدواژگان: خودتنظیمی هیجانی، جهت گیری هدف، سبک اسنادی، خودناتوان سازی تحصیلی
  • شرمین رحمانی، محمود گودرزی*، مدبر آراسته صفحه 22
    زمینه و هدف

    فرایند نسبتا آموزشی جدید برای زوج های جوان، برنامه مدون آموزش رفتار جنسی و ارتباطی درباره همسران است. هدف از انجام این پژوهش، تعیین اثربخشی و ماندگاری زوج درمانی مسیله محور جنسی مبتنی بر رویکرد اسلامی بر مسایل جنسی و صمیمیت زناشویی و تعهد زناشویی در زوجین در طول زمان بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری سه ماهه با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان سنندج در شش ماهه دوم سال 1397 و شش ماهه اول سال 1398 تشکیل دادند. از میان آن ها 32 زوج به روش نمونه گیری هدفمند، داوطلب مشارکت با درنظرگرفتن تحقیقات پیشین وارد مطالعه شدند و بعد از همگن شدن براساس متغیرهای جمعیت شناختی به صورت تصادفی در یک گروه آزمایش و یک گروه گواه) هر گروه شانزده زوج) قرار گرفتند. ابزارهای سنجش شامل پرسش نامه چندوجهی مسایل جنسی (اسنل و همکاران، 1993) و پرسش نامه صمیمیت زناشویی (واکر و تامپسون، 1983) و پرسش نامه تعهد زناشویی (آدامز و جونز، 1997) بود. درمان مسیله محور جنسی مبتنی بر رویکرد اسلامی در هشت جلسه نوددقیقه ای و هفته ای یک بار به مدت دو ماه براساس بسته آموزشی احمدیان و همکاران (1397) فقط برای گروه آزمایش اجرا شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    باتوجه به معنا داربودن اثر گروه، نتایج حاکی از آن بود که روند تغییرات میانگین نمرات از پیش آزمون به پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش به طور معناداری از گروه گواه متفاوت بود (0٫05>p). در متغیرهای مسایل جنسی، صمیمیت زناشویی و تعهد زناشویی، تفاوت بین مراحل پیش آزمون و پس آزمون (0٫001>p) و پیش آزمون و پیگیری (0٫001>p) معنادار بود. همچنین اثربخشی مداخله در مرحله پیگیری برای متغیرهای مسایل جنسی (0٫560=p) و صمیمیت زناشویی (0٫018=p) ماندگار بود؛ اما برای متغیر تعهد زناشویی ماندگاری نداشت (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت، زوج درمانی مسیله محور جنسی مبتنی بر رویکرد اسلامی بر بهبود مسایل جنسی و صمیمیت زناشویی و تعهد زناشویی در زوجین اثربخشی دارد و این اثربخشی در مسایل جنسی و صمیمیت زناشویی در طول زمان (بعد از سه ماه) ماندگار است.

    کلیدواژگان: زوج درمانی مسئله محور جنسی مبتنی بر رویکرد اسلامی، مسائل جنسی، تعهد زناشویی، صمیمیت زناشویی
  • رضا سبزی*، زینب میهن دوست، آرش نادمی، شیما پرندین صفحه 23
    زمینه و هدف

    باتوجه به نقش کارکردهای اجرایی در کیفیت آموزشی و یادگیری دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری می طلبد که در این زمینه توجه تحقیقاتی بیشتری صورت گیرد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش کارکردهای اجرایی بر توانایی خودتنظیمی هیجانی و اضطراب امتحان دانش آموزان دختر دارای ناتوانی یادگیری ریاضی انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان دختر دارای ناتوانی یادگیری ریاضی مراجعه کننده به مرکز آموزشی توان بخشی مشکلات ویژه یادگیری اسلام آباد غرب (استان کرمانشاه) در سال 1398 تشکیل دادند که مطابق با پرونده مشاوره ای و روان شناختی آن ها دارای ناتوانی یادگیری ریاضی بودند. نمونه های واجد شرایط داوطلب به تعداد سی نفر با روش نمونه گیری دردسترس، وارد مطالعه شدند و با روش گمارش تصادفی با استفاده از قرعه کشی در دو گروه مداخله و گواه قرار گرفتند. گردآوری داده ها با استفاده از آزمون ریاضیات ایران کی مت (محمد اسماعیل و هومن، 1381) و پرسش نامه سبک های عاطفی (هافمن و کاشدان، 2010) و سیاهه اضطراب امتحان (ابوالقاسمی، 1375) در دو گروه مداخله و گواه انجام پذیرفت. برای گروه مداخله به مدت ده هفته، آموزش کارکردهای اجرایی ارایه شد؛ اما گروه گواه هیچ نوع مداخله ای دریافت نکرد و پس از پایان مداخله، دوره آموزشی مربوط در همان مرکز برای گروه گواه برگزار شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تی مستقل، دقیق فیشر و تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره در سطح معناداری 0٫05 در نرم افزار SPSS نسخه 24 انجام پذیرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، آموزش کارکردهای اجرایی بر بهبود توانایی خودتنظیمی هیجانی (0٫001>p) و کاهش اضطراب امتحان (0٫002=p) دانش آموزان با ناتوانی یادگیری ریاضی در گروه مداخله، تاثیر معناداری داشت.

    نتیجه گیری

    آموزش کارکردهای اجرایی در مدارس در رفع مشکلات توانایی خودتنظیمی هیجانی و کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان دچار ناتوانی های یادگیری ریاضی بسیار موثر است و استفاده از آن به معلمان و مشاوران مدارس توصیه می شود.

    کلیدواژگان: کارکردهای اجرایی، توانایی خودتنظیمی هیجانی، اضطراب امتحان، ناتوانی یادگیری ریاضی، دانش آموز دختر
  • سمانه حقدوست* صفحه 24
    زمینه و هدف

    سلامت عمومی سالمندان، ممکن است تحت تاثیر طرح واره های ناسازگار اولیه و کمال گرایی قرار گیرد. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه طرح واره های ناسازگار اولیه و کمال گرایی منفی با سلامت عمومی در سالمندان شهرستان بندرانزلی بود.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر از نوع تحلیلی همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی افراد سالمند ساکن در خانه سالمندان ساکن در آسایشگاه تحت پوشش بهزیستی شهرستان بندرانزلی تشکیل دادند که با استعلام از اداره بهزیستی، تعدادشان 211 نفر برآورد شد. از این تعداد، انتخاب نمونه ای به حجم 92 نفر (43 زن و 49 مرد) به روش دردسترس صورت گرفت. علت انتخاب 92 نفر، انتخاب پانزده نفر به ازای هر متغیر مشاهده شده در پژوهش بود. به منظور اجرای پژوهش، پرسش نامه طرح واره یانگ (یانگ و براون، 1998) و مقیاس کمال گرایی چندبعدی (فراست و همکاران، 1990) و پرسش نامه سلامت عمومی (گلدبرگ و هیلر، 1979)، در اختیار سالمندان قرار گرفت و توسط آن ها تکمیل شد. تحلیل داده های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون رگرسیون خطی، به کمک نرم افزار SPSS نسخه 27 در سطح معناداری 0٫01 انجام پذیرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بین طرح واره های ناسازگار اولیه با سلامت عمومی (0٫001>p، 0٫845-=r) و بین کمال گرایی منفی با سلامت عمومی (0٫001>p، 0٫868-=r) رابطه معنادار و معکوس وجود داشت؛ همچنین الگوی تاثیر طرح واره های ناسازگار اولیه (0٫001>p، 0٫393-=β) و کمال گرایی منفی (0٫001>p، 0٫538-=β) بر سلامت روان، معنادار بود. میزان 2ADJ.R برابر با 0٫79 بود که نشان داد، طرح واره های ناسازگار اولیه و کمال گرایی منفی 79درصد از واریانس سلامت عمومی را پیش بینی می کنند.

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود که طرح واره های ناسازگار اولیه و کمال گرایی منفی نقش بسزایی در کاهش سلامت عمومی سالمندان دارند.

    کلیدواژگان: طرح واره های ناسازگار اولیه، کمال گرایی منفی، سلامت عمومی، سالمندان
  • سید حسین ساداتی، سید ابوالقاسم مهری نژاد*، رسول روشن چسلی، ابوالقاسم عیسی مراد صفحه 25
    زمینه و هدف

    تحرک و پویایی رفتار و نهادینه شدن در ادراک کودکان متاثر از نشاط و انبساط روحی در کانون خانه و تعاملات معلم است. هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین مدل ارتباطی تاثیر جو عاطفی خانواده بر شادکامی با نقش واسطه ای رابطه معلم-دانش آموز در دانش آموزان پسر چهارم و پنجم ابتدایی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، تحلیلی همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را 1879 نفر از دانش آموزان پسر چهارم و پنجم ابتدایی ناحیه دوی شهرستان ساری تشکیل دادند که 319 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، مقیاس جو عاطفی خانواده (هیلبرن، 1994) و پرسش نامه تعامل معلم-دانش آموز (ووبلز و لوی، 1993) و پرسش نامه شادکامی آکسفورد (هیلز و آرگیل، 2002) به کار رفت. به منظور تحلیل داده ها، از ضریب همبستگی پیرسون و روش مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSSنسخه 22 و AMOS نسخه 22 استفاده شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، جو عاطفی خانواده اثر مثبت، مستقیم و معنادار بر رابطه معلم- دانش آموز داشت (0٫65=β، 0٫001>p). جو عاطفی خانواده دارای اثر مثبت، مستقیم و معنادار بر شادکامی (0٫38=β، 0٫001>p) و رابطه معلم- دانش آموز دارای اثر مثبت، مستقیم و معنادار بر شادکامی (0٫51=β، 0٫001>p) بود. اثر غیرمستقیم جو عاطفی خانواده بر شادکامی معنادار بود (0٫33=β، 0٫001>p). شاخص های نکویی برازش از برازش مطلوب الگو با داده های گردآوری شده حمایت کرد (0٫06=RMSEA، 0٫97AGFI=، 0٫94GFI=، 0٫94CFI=).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج، جو عاطفی خانواده ضمن داشتن اثر مستقیم و معنا دار بر شادکامی در دانش آموزان، به صورت غیرمستقیم نیز با افزایش رابطه معلم-دانش آموز سبب بهبود شادکامی آن ها می شود.

    کلیدواژگان: جو عاطفی خانواده، رابطه معلم- شاگرد، شادکامی
  • نسیم رسولی، کیوان ملانوروزی*، عبدالله قاسمی، علی کاشی صفحه 26
    زمینه و هدف

    ناتوانی یادگیری نوعی نا توانی مزمن است که رشد کارکردهای اساسی چندگانه شامل کارکردهای تحصیلی و روان شناختی و نوروسایکولوژیک را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثر مداخله های مبتنی بر بازی های حرکتی و واقعیت مجازی و بینایی بر مهارت نوشتن دانش آموزان ابتدایی دارای ناتوانی یادگیری بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، به صورت مقطعی با سه گروه تجربی بود. شرکت کنندگان پژوهش را دانش آموزان دختر ابتدایی به تعداد 43 نفر تشکیل دادند که به طور تصادفی در سه گروه تجربی بینایی (چهارده نفر) و واقعیت مجازی (پانزده نفر) و حرکتی (چهارده نفر) تقسیم بندی شدند. سه مداخله پژوهش شامل بازی های حرکتی و واقعیت مجازی و بینایی بود. ابزارهای پژوهش، پرسش نامه مشکلات یادگیری کلورادو (ویلکات و همکاران، 2011) و آزمون عملکرد نوشتن (فلاح چای، 1374) بود. به منظور بررسی اثربخشی تمرینات و وجود یا نبود تفاوت بین گروه های مختلف پژوهش در مرحله پس آزمون از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. برای بررسی دوبه دوی گروه ها، آزمون تعقیبی LSD به کار رفت. در ادامه به منظور بررسی تغییرات درون گروهی از پیش آزمون تا پس آزمون از آزمون تی همبسته استفاده شد. تحلیل های آماری در نرم افزار SPSS نسخه 26 در سطح معناداری 0٫05=α انجام شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، پس از کنترل اثر پیش آزمون، در میزان نتایج مربوط به مهارت نوشتن بین سه گروه مطالعه شده اختلاف معنا داری وجود داشت (0٫001>p). گروه تمرینی بینایی در متغیر مهارت نوشتن در پس آزمون درمقایسه با گروه های واقعیت مجازی و حرکتی نمرات بیشتری به دست آورد (0٫001>p)؛ ولی بین دو گروه مذکور تفاوت معناداری در متغیر مهارت نوشتن در پس آزمون دیده نشد (0٫459=p). هر سه گروه تمرینی به طور معناداری در پس آزمون دارای نمرات بیشتری در متغیر مهارت نوشتن درمقایسه با پیش آزمون بودند (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج پژوهش می توان از مداخلات مبتنی بر بازی برای پیشرفت مهارت نوشتن استفاده کرد. همچنین بازی های بینایی درمقایسه با دیگر مداخلات استفاده شده در پژوهش موثر تر است.

    کلیدواژگان: بازی، مهارت، نوشتن، ناتوانی یادگیری
  • حسین مالکی زاده، امید ساعد*، مهدی مصباحی صفحه 27
    زمینه و هدف

    در پژوهش های پیشین به اختلال کارکردهای اجرایی در افراد افسرده اشاره شده است؛ اما یافته ها در ارتباط با نقش شدت افسردگی بر شدت اختلال در کارکردهای اجرایی ضدونقیض است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اختلال در کارکردهای اجرایی (بازداری، تغییر جهت، به روزرسانی اطلاعات) در گروه های افسرده بستری، افسرده سرپایی، افسرده ساب کلینیکال و گواه بود.

    روش بررسی

    روش مطالعه از نوع علی مقایسه ای بود. از جامعه آماری بیماران افسرده بستری در سال 1400 مراجعه کننده به بیمارستان روان پزشکی شهید بهشتی شهر زنجان، نمونه ای به حجم 46 نفر و از جامعه آماری بیماران افسرده سرپایی مراجعه کننده به درمانگاه بیمارستان، نمونه ای به حجم 68 نفر به شیوه دردسترس انتخاب شدند. همچنین از جمعیت عادی شهر زنجان در سال 1400، انتخاب 65 و 66 نفر به روش نمونه گیری دردسترس صورت گرفت و به ترتیب در گروه های ساب کلینیکال و گواه قرار گرفتند. ابزارهای سنجش تحقیق شامل پرسش نامه افسردگی بک-ویرایش دوم (بک و همکاران، 1996)، مصاحبه ساختاریافته بالینی برای اختلال های DSM-5 (فرست و همکاران، 2016)، آزمون رایانه ای رنگ-حرف استروپ (استروپ، 1935)، آزمون رایانه ای دسته بندی کارت های ویسکانسین (گرانت و برک، 1948) و آزمون رایانه ای N تعداد به عقب (کرچنر، 1958) بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی، آزمون خی دو، آزمون کروسکال-والیس، آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری (مانکوا)، آزمون تحلیل کوواریانس (آنکوا) و آزمون تعقیبی حداقل تفاوت معنا دار (LSD) در نسخه 23 نرم افزار SPSS استفاده شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    بین گروه های افسرده بستری و افسرده سرپایی با گروه گواه در شاخص زمان پاسخ گویی ناهمخوان (0٫001>p)، بین هر سه گروه افسرده و گروه گواه در شاخص های تعداد طبقات شناسایی شده و خطای درجاماندگی (0٫05>p) و بین گروه افسرده بستری و گروه گواه در شاخص های پاسخ صحیح و میانگین زمان پاسخ گویی (0٫001>p)، تفاوت معناداری وجود داشت.

    نتیجه گیری

    گروه های افسرده در هر سه مولفه کارکردهای اجرایی عملکرد ضعیف تری درمقایسه با گروه گواه نشان می دهند؛ همچنین علاوه بر اینکه کارکردهای اجرایی در افراد افسرده دچار آسیب شده است، در افراد با علایم شدیدتر افسردگی، کارکردهای اجرایی به طور بارزی عملکرد ضعیف تری دارند.

    کلیدواژگان: افسردگی، بازداری، تغییر جهت، به روزرسانی اطلاعات، کارکردهای اجرایی
  • آزاده فرکت، بهمن اکبری گوابری*، عباسعلی حسین خانراده صفحه 28
    زمینه و هدف

     امروزه زنان و دختران نوجوان به واسطه تحول شرایط اجتماعی، جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و مرحله ای از تحول که در آن قرار دارند، در جهانی پیچیده تر و چالش برانگیزتر از گذشته زندگی می کنند. هدف پژوهش حاضر، تعیین الگوی ارتباطات مهارت های اجتماعی و مهار هیجان با آسیب به خود در زنان 20تا25ساله با نقش میانجی افسردگی و تجربه خشونت بود.

    روش بررسی

     روش پژوهش، توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی ازطریق مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان 20تا25 سال شهر کرج در سال 1399 تشکیل دادند که 350 نفر از آنان به روش نمونه گیری هدفمند وارد پژوهش شدند. به منظور گردآوری داده ها، از پرسش نامه آسیب به خود (سانسون و سانسون، 2010)، پرسش نامه افسردگی بک (بک و همکاران، 1996)، پرسش نامه مهارت های اجتماعی نوجوانان (ایندربیتزن و فوستر، 1992)، پرسش نامه مهار هیجان (راجر و نجاریان، 1989) و پرسش نامه سنجش خشونت نسبت به زنان (حاج- یحیی، 2003) استفاده شد. ارزیابی الگوی پیشنهادی ازطریق مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت. برای تحلیل روابط واسطه ای، روش بوت استرپ به کار رفت.

    یافته ها

     مهارت های اجتماعی (0٫001>p، 0٫450-=β) و مهار هیجانی (0٫003=p، 0٫183-=β) دارای اثر منفی و مستقیم بر آسیب به خود و افسردگی (0٫001>p، 0٫440=β) و تجربه خشونت (0٫001>p، 0٫372=β) دارای اثر مثبت و مستقیم بر آسیب به خود بودند. اثرات غیرمستقیم مهارت های اجتماعی بر آسیب به خود با نقش واسطه ای افسردگی و تجربه خشونت به ترتیب برابر با 0٫2244- و 0٫2812- به دست آمد (0٫001>p). اثرات غیرمستقیم مهار هیجانی بر آسیب به خود با نقش واسطه ای افسردگی و تجربه خشونت به ترتیب برابر با 0٫1628- (0٫001>p) و 0٫0962- (0٫003=p) بود. شاخص های نکویی برازش از برازش مطلوب الگو با داده های گردآوری شده حمایت کردند (0٫545=PCFI، 0٫530=PNFI، 2٫82=/dfχ2، 0٫072=RMSEA، 0٫908=IFI، 0٫907=CFI، 0٫911=GFI).

    نتیجه گیری

     براساس نتایج پژوهش، با تقویت مهارت های اجتماعی و کنترل هیجان می توان به کم شدن رفتارهای آسیب به خود در زنان کمک کرد و افسردگی و تجربه خشونت، این رابطه را تضعیف می کنند.

    کلیدواژگان: رفتارهای آسیب به خود، افسردگی، تجربه خشونت، مهارت های اجتماعی، کنترل هیجان
  • باهره ثمین، الهام فراهانی، قمر خطیبی* صفحه 29
    زمینه و هدف

     دو مولفه روان شناختی مرتبط با ناتوانی حرکتی فرزندان، شرم درونی و اضطراب اجتماعی مادران است. پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر احساس شرم درونی و اضطراب اجتماعی مادران دارای فرزند ناتوان جسمی-حرکتی انجام شد.

    روش بررسی

     از روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه استفاده شد. از بین تمامی مادران دارای فرزند ناتوان جسمی-حرکتی شهرستان تهران در سال 1397، 36 نفر به صورت دردسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه (هجده نفری) آزمایشی و گواه قرار گرفتند. ابزار های پژوهش در پیش آزمون و پس آزمون برای هر دو گروه، مقیاس احساس شرم درونی (کوک، 1993) و مقیاس اضطراب اجتماعی (کانور و همکاران، 2000) بود. پروتکل درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در هشت جلسه 90 دقیقه ای برای گروه آزمایش انجام پذیرفت؛ اما برای گروه گواه، هیچ گونه مداخله ای اعمال نشد. یافته های پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 و آنالیز کوواریانس تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج آنالیز کوواریانس برای هر دو متغیر شرم درونی و اضطراب اجتماعی مشخص کرد که پس از حذف اثر پیش آزمون، میانگین نمرات پس آزمون دو گروه اختلاف آماری معناداری داشت (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     این مطالعه نشان می دهد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای مادران دارای فرزند ناتوان جسمی-حرکتی قابلیت کاربرد دارد و بر کاهش شرم درونی و اضطراب اجتماعی مادران اثربخش است.

    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد، احساس شرم درونی، اضطراب اجتماعی، ناتوان جسمی-حرکتی
  • نازیلا ابراهیمی، محمدحسین فلاح*، سیامک سامانی، سعید وزیری صفحه 30
    زمینه و هدف

    شناسایی احساس تنهایی به منظور پیشگیری از بروز مشکلات عمیق تر ناشی از آن می تواند تاثیر بسزایی بر سلامت خانواده و جامعه بگذارد. هدف پژوهش حاضر، مطالعه کیفی پیامدهای احساس تنهایی زنان در شیراز به قصد شناخت عمیق این پدیده بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، کیفی بود و با استفاده از راهبرد نظریه داده بنیاد با رویکرد عینی گرای استراوس و کوربین (1990) انجام شد. روش نمونه گیری هدفمند بود. جامعه آماری را زنان متاهل و مطلقه و مجرد 30تا55 سال ساکن شهر شیراز در سال 98-1397 تشکیل دادند. نمونه مطالعه شده، 85 نفر، زنان متاهل، مطلقه و مجرد 30تا55 سال و سیزده کارشناس و متخصص مشاوره و روان شناسی بودند. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. هر مصاحبه بین 10تا35 دقیقه به طول انجامید و اطلاعات در طول یک دوره شش ماهه جمع آوری شد. تحلیل داده ها عبارت بود از: استفاده از کدگذاری باز که از آن مفهوم و مقوله فرعی به دست آمد؛ کدگذاری محوری که ارتباط علی بین مقوله های اصلی حاصل شد؛ کدگذاری انتخابی که مقوله هسته ای به دست آمد.

    یافته ها

    نتایج در 21 مفهوم و ده مقوله فرعی و چهار مقوله اصلی از مصاحبه ها احصاء شد و عملکرد احساس تنهایی زنان به عنوان مقوله هسته ای و در قالب الگوی مفهومی داده بنیاد تدوین شد. مقوله های فرعی مریض شدن و اختلال خواب و خوردن مربوط به مقوله اصلی آسیب جسمی و مقوله های فرعی حالات نامساعد روانی، نارضایتی، افسردگی خفیف و افت انگیزش مربوط به مقوله اصلی آسیب روانی بود. همچنین خیانت همسر، ازدواج نامناسب و احساس تنهایی بیشتر مربوط به مقوله اصلی آسیب پذیری خانواده و مقوله های فرعی رشد رفتاری و رشد شناختی مرتبط با مقوله اصلی رشد فردی بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج، احساس تنهایی منجربه پیامدهای بسیاری از مشکلات ازجمله آسیب جسمی و آسیب روانی و مشکلات خانوادگی می شود که شناسایی پیامدهای مذکور می تواند نقش مهمی در پیشگیری از بروز این مشکلات جبران ناپذیر داشته باشد.

    کلیدواژگان: احساس تنهایی، پیامدها، نظریه داده بنیاد
  • زهرا شیرین، شهنام ابوالقاسمی*، محمدعلی رحمانی، شهره قربان شیرودی صفحه 31
    زمینه و هدف

    بیماران مبتلا به ام اس با چالش های جسمانی، روانی، عاطفی و اجتماعی بسیاری روبه رو می شوند. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی طرح واره درمانی بر درماندگی روان شناختی و عدم تحمل بلاتکلیفی و خودتنظیمی هیجانی در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مراجعه کننده به انجمن ام اس شهر تهران انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری این مطالعه را زنان مبتلا به ام اس به تعداد 4816 نفر تشکیل دادند که در سال 1398 به منظور مشاوره و درمان به انجمن ام اس شهر تهران مراجعه کردند. بدین ترتیب، براساس فهرست ارایه شده ازسوی انجمن ام اس شهر تهران، درنهایت سی نفر به طور داوطلبانه وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه پانزده نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. شرکت کنندگان به مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی (فریستون و همکاران، 1994) و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لاویباند و لاویباند، 1995) و پرسش نامه سبک های عاطفی (هافمن و کاشدن، 2010) در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون پاسخ دادند. فقط گروه طرح واره درمانی، طی هشت جلسه 45دقیقه ای مداخله گروهی را دریافت کرد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل و روش تحلیل کوواریانس تک متغیره در سطح معناداری 0٫05 ازطریق نرم افزار SPSS نسخه 24 انجام پذیرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، طرح واره درمانی بر کاهش مولفه های متغیر درماندگی روان شناختی شامل استرس و اضطراب و افسردگی (0٫001>p)، کاهش مولفه های متغیر عدم تحمل بلاتکلیفی شامل استرس آمیزبودن بلاتکلیفی، ناتوانی برای انجام عمل، منفی بودن رویدادهای غیرمنتظره و اجتناب از آن ها و بلاتکلیفی درمورد آینده (0٫001>p) و افزایش مولفه های متغیر خودتنظیمی هیجانی شامل پنهان کاری و سازش کاری و تحمل (0٫001>p) در زنان گروه آزمایش مبتلا به ام اس موثر بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، طرح واره درمانی بر کاهش درماندگی روان شناختی و کاهش عدم تحمل بلاتکلیفی و افزایش خودتنظیمی هیجانی زنان مبتلا به ام اس موثر است و می توان از این درمان برای بهبود مشکلات روان شناختی بیماران مبتلا به ام اس استفاده کرد.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی، درماندگی روان شناختی، عدم تحمل بلاتکلیفی، خودتنظیمی هیجانی، مولتیپل اسکلروزیس
  • الهه شاه طاهری، فرهاد جمهری*، مژگان نیکنام، امین رفیعی پور صفحه 32
    زمینه و هدف

    لازمه کمک به مادران باردار برای حل مشکلات بارداری شناخت عوامل موثر بر اضطراب و بهزیستی روان شناختی این افراد است. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی روش درمان شناختی رفتاری بر میزان اضطراب، بهزیستی روان شناختی و رضایت زناشویی مادران باردار نخست زا بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان باردار نخست زای 20تا35 سال تشکیل دادند که در هفته 20تا24 بارداری قرار داشتند و برای معاینات ماهانه دوران بارداری به مراکز بهداشتی درمانی تهران در سال 1398 مراجعه کرده بودند. از بین آن ها 30 نفر از زنان باردار نخست زای واجد شرایط شرکت در پژوهش به صورت دردسترس وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در دو گروه پانزده نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. از سیاهه اضطراب بک (بک و استیر، 1991)، مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (ریف و کیز، 1995) و مقیاس رضایت زناشویی انریچ (فاورز و اولسون، 1989) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. همچنین درمان شناختی رفتاری طی هشت جلسه 90دقیقه ای به صورت هفتگی براساس بسته آموزشی آرک (2014) اجرا شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، آزمون تعقیبی بونفرونی و آزمون خی دو در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت.

    یافته ها

    در متغیرهای اضطراب، بهزیستی روان شناختی و رضایت زناشویی، تحلیل واریانس برای عامل درون گروهی (زمان) (0٫001>p)، عامل بین گروهی (0٫001>p) و اثر متقابل گروه و زمان (0٫001>p) معنادار بود. در گروه آزمایش، نمرات متغیرهای اضطراب، بهزیستی روان شناختی و رضایت زناشویی در مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری با مرحله پیش آزمون داشت (0٫001>p)؛ اما در متغیرهای مذکور تفاوت معناداری بین دو مرحله پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد که نشان دهنده ثابت ماندن تاثیر درمان شناختی رفتاری تا مرحله پیگیری بود (0٫05<p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، روش درمان شناختی رفتاری بر کاهش میزان اضطراب و افزایش بهزیستی روان شناختی و رضایت زناشویی مادران باردار نخست زا موثر است و می توان از این روش درجهت بهبود مشکلات روان شناختی مادران باردار استفاده کرد.

    کلیدواژگان: روش درمان شناختی رفتاری، اضطراب، بهزیستی روان شناختی، رضایت زناشویی، مادران باردار نخست زا
  • مریم آخته، مجتبی امیری مجد*، محمد قمری، جعفر پویامنش صفحه 33
    زمینه و هدف

    از موضوعات مهم و از مشکلات در دوران نوجوانی، رفتارهای خودآسیب رسان است که اغلب همراه با یک نشانگر آشکار از مشکلات عاطفی است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر تعیین مدل روابط رفتارهای خودآسیب رسان و عملکرد خانواده باتوجه به میانجی کنترل عواطف در نوجوانان دختر 15تا18ساله شهر فومن بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر، طرح تحلیلی از نوع همبستگی بود که با روش مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش، تمامی دانش آموزان دختر مشغول به تحصیل در دوره متوسطه دوم شهر فومن در سال تحصیلی 98-1397 بودند. تعداد 393 دختر 15تا18ساله با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش شامل پرسش نامه آسیب به خود (سانسون و همکاران، 1998) و مقیاس کنترل عواطف (ویلیامز و همکاران، 1997) و مقیاس سنجش عملکرد خانواده (اپشتاین و همکاران، 1983) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 در سطح معناداری 0٫01 صورت گرفت.

    یافته ها

    در مسیر عملکرد خانواده به کنترل عواطف، ضریب تاثیر استاندارد کل (0٫001=p، 0٫751=β) و ضریب تاثیر استاندارد مستقیم (0٫001=p، 0٫751=β)، در مسیر عملکرد خانواده به رفتارهای خودآسیب رسان، ضریب تاثیر استاندارد کل (0٫002=p، 0٫522=β)، ضریب تاثیر استاندارد مستقیم (0٫001=p، 0٫734=β) و ضریب تاثیر غیرمستقیم (0٫010=p، 0٫212-=β) و در مسیر کنترل عواطف به رفتارهای خودآسیب رسان، ضریب تاثیر استاندارد کل (0٫013=p، 0٫283-=β) و ضریب تاثیر استاندارد مستقیم (0٫015=p، 0٫283=β) برآورد شد؛ به علاوه باتوجه به شاخص های مدل پیشنهادی پژوهش، داده های گردآوری شده برازش پذیرفتنی داشت (0٫975=CFI، 0٫971=GFI، 0٫957=AGFI، 0٫968=TLI، 0٫975=IFI، 0٫908=NFI، 0٫029=RMSEA).

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج پژوهش حاضر، کنترل عواطف در رابطه بین عملکرد خانواده و رفتارهای خودآسیب رسان در نوجوانان دختر، نقش میانجی دارد.

    کلیدواژگان: عملکرد خانواده، رفتارهای خودآسیب، کنترل عواطف، نوجوانان دختر
  • علی عبدالصمدی، امیدعلی مسعودی*، محمودرضا محمدطاهری صفحه 34
    زمینه و هدف

    رسانه ها به ویژه رسانه های اجتماعی نقش بسزایی در آموزش افراد دارای معلولیت و نیز آموزش سایر افراد جامعه درقبال افراد دارای معلولیت دارند. رسانه های امروز کشور کمتر به این رسالت مهم توجه داشته اند. تحقیق حاضر با هدف شناخت بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانه های اجتماعی و نیز نقش این گونه رسانه ها در ارتقای شرایط زندگی این افراد صورت گرفت.

    روش بررسی

    این پژوهش با روش کیفی انجام پذیرفت. به منظور نیل به هدف پژوهش از ابزار مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته استفاده شد. با یازده نفر از خبرگان رسانه ها در ایران مصاحبه صورت گرفت که همگی حداقل ده سال سابقه کار رسانه ای داشتند یا درصورت داشتن تجربه کمتر، از تحصیلات کارشناسی ارشد یا بیشتر مرتبط با حوزه رسانه برخوردار بودند. همچنین به منظور اعتباربخشیدن به تحقیق، تکنیک مثلث سازی و نظریه «برچسب زنی» به کار رفت. از کدگذاری سه گانه (مقوله، زیرمقوله، کد) برای تحلیل محتوای مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته استفاده شد.

    یافته ها

    یافته های این پژوهش در سه مقوله و شش زیرمقوله ارایه شد. مضمون های شناسایی و طبقه بندی نیازهای معلولان (با زیرمضمون های اطلاع رسانی عمومی، استفاده از شبکه های اجتماعی برای اشتراک گذاری و بازتاب فعالیت های افراد دارای معلولیت)، ارتقای سطح ارتباطات اجتماعی افراد دارای معلولیت ازطریق فضای مجازی (با زیرمضمون های آموزش به افراد دارای معلولیت و جامعه برای ایجاد تعامل مثبت و دوسویه، ایجاد ارتباط بین افراد دارای معلولیت و دیگر افراد) و ایجاد تشخص اجتماعی (با زیرمضمون های ایجاد گروه در فضای مجازی توسط افراد دارای معلولیت، ایجاد کانال در فضای مجازی توسط افراد دارای معلولیت) شناسایی شد.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، استفاده از فضای مجازی به خصوص شبکه های اجتماعی توانسته است موجب ارتقای سطح اجتماعی زندگی افراد دارای معلولیت شود.

    کلیدواژگان: افراد دارای معلولیت، معلولیت، رسانه، شبکه های اجتماعی، فضای مجازی، اینترنت
  • خداداد مهدویان راد، علی ذبیحی*، خسرو فغانی ماکارانی صفحه 35
    زمینه و هدف

    سبک اسنادی و توانایی در تصمیم گیری از عوامل مهمی هستند که می توانند بر کارایی حسابرسان تاثیر بگذارند. این تحقیق با هدف تعیین رابطه بین سبک های اسنادی با ناتوانی در تصمیم گیری حسابرسان شاغل در موسسات حسابرسی و سازمان حسابرسی انجام شد.

    روش بررسی

    روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی حسابرسان شاغل در موسسات حسابرسی و سازمان حسابرسی در سال 1398 تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس تعداد 310 حسابرس به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری در این پژوهش، پرسش نامه سبک های اسنادی (پترسون و همکاران، 1982) و پرسش نامه سبک های تصمیم گیری عمومی (اسکات و بروس، 1995) بود. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 بهره گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، میان سبک های اسنادی با ناتوانی در تصمیم گیری رابطه معناداری وجود داشت (0٫01>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش حاضر که بین سبک های اسنادی با ناتوانی در تصمیم گیری رابطه معناداری وجود دارد، توجه به داشتن قدرت تصمیم گیری و نوع تفکر صحیح، در کاهش مشکلات حسابرسان ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: سبک های اسنادی، ناتوانی، تصمیم گیری، حسابرس
  • طیبه پیری، جمشید زاده حسن*، سیده زهرا ساداتی، خدیجه شیخ زاده کرمانی، پریسا مقدم صفحه 36
    زمینه و هدف

    اختلال اضطراب اجتماعی از بیماری های رایج‏تر روان شناختی و سومین اختلال روانی از نظر شیوع در میان جمعیت عمومی است. هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر کاهش ترس از ارزیابی منفی و پریشانی روان شناختی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مراجعه کننده به مراکز خصوصی و دانشگاهی شهر تهران در سال 1397 تشکیل دادند. از بین آن ها شانزده زن داوطلب واجد شرایط به شیوه نمونه گیری دردسترس وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه هشت نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایشی طی ده جلسه نوددقیقه ای به صورت هفتگی درمان متمرکز بر هیجان را دریافت کرد. داده ها با استفاده از مصاحبه بالینی ساختاریافته برای تشخیص اختلالات محور یک (فرست و همکاران، 1997)، پرسش نامه اضطراب اجتماعی (کانور و همکاران، 2000)، مقیاس ترس از ارزیابی منفی (واتسون و فرند، 1969) و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لاویبوند و لاویبوند، 1995) جمع آوری شد. تحلیل داده ها با روش تحلیل کوواریانس تک متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، درمان متمرکز بر هیجان در کاهش ارزیابی منفی (0٫001>p) و پریشانی روان شناختی و مولفه های آن شامل افسردگی و استرس و اضطراب (0٫001>p) موثر بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، آموزش درمان متمرکز بر هیجان در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی موجب کاهش ترس از ارزیابی منفی و پریشانی روان شناختی می شود و زمینه را برای بهبود علایم اختلال اضطراب اجتماعی فراهم می کند.

    کلیدواژگان: درمان متمرکز بر هیجان، پریشانی روان شناختی، ترس از ارزیابی منفی، اختلال اضطراب اجتماعی
  • زهرا جهانگیری*، جواد ملازاده، چنگیز رحیمی، حبیب هادیان فرد صفحه 37
    زمینه و هدف

    بازداری و فعال سازی رفتاری، با رفتارهای اجتنابی و روی آوری مرتبط است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه راهبردهای تنظیم هیجان در دانشجویان دارای سازوکار های فعال سازی/بازداری رفتاری بالا و پایین بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری را دانشجویان 20تا35ساله دانشکده های علوم انسانی و فنی مهندسی دانشگاه تهران در سال 99-1398 تشکیل دادند. ابتدا، 320 نفر از دانشجویان از بین پنج دانشکده با نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و توزیع پرسش نامه سازوکار های بازداری/فعال سازی رفتاری (کرور و وایت، 1994) و پرسش نامه راهبردهای تنظیم هیجان (گارنفسکی و کرایج، 2007)، بین آن ها صورت گرفت. نمرات خام به نمره Z تبدیل شد و براساس نمرات Z، در پرسش نامه بازداری/فعال سازی، چهار گروه فعال سازی بالا و پایین و بازداری بالا و پایین به شیوه نمونه گیری هدفمند (72=n، هر گروه هیجده نفر)، انتخاب شدند. تحلیل نتایج مقایسه چهار گروه در نه راهبرد تنظیم هیجانی با استفاده از نسخه 24 نرم افزار SPSS و تحلیل واریانس چندمتغیری در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    گروه بازداری رفتاری بالا از راهبرد پذیرش بیشتری در مقایسه با گروه فعال سازی رفتاری بالا استفاده کردند (0٫037=p) و گروه بازداری رفتاری بالا از راهبردهای نشخوار فکری (0٫007=p) و سرزنش دیگران (0٫001=p) و فاجعه سازی (0٫001>p) بیشتری در مقایسه با گروه بازداری رفتاری پایین، استفاده کردند. همچنین گروه فعال سازی رفتاری بالا از راهبردهای فاجعه سازی (0٫006=p) و سرزنش دیگران (0٫014=p) بیشتری در مقایسه با گروه بازداری رفتاری پایین استفاده می نمود. گروه بازداری رفتاری پایین، از راهبرد ارزیابی مجدد (0٫012=p) بیشتری نسبت به گروه بازداری رفتاری بالا، استفاده می کرد؛ به عبارتی، دو گروه بازداری رفتاری بالا و فعال سازی رفتاری بالا درمقایسه با سایرین، راهبردهای ناسازگارانه را بیشتر به کار بردند و گروه بازداری رفتاری پایین درمقایسه با سایرین از راهبرد سازگارانه ارزیابی مجدد بیشتری استفاده کرد.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد، بالا یا پایین بودن صفات شخصیتی بازداری و فعال سازی رفتاری نقش مهمی در انتخاب راهبردهای تنظیم هیجان ایفا می کند.

    کلیدواژگان: تنظیم هیجانی، بازداری رفتاری، شخصیت
  • سودابه عبدی، سارا بایسته، محمود دارابی* صفحه 38
    زمینه و هدف

    والدین با کودکان استثنایی در فرایند رشد و تربیت فرزند خود با چالش های بسیاری مواجه هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر کیفیت زندگی بر بهبود بهزیستی روان شناختی و شادکامی مادران دارای کودکان استثنایی انجام گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی مادران دارای کودکان استثنایی شهر تهران در سال 1399 تشکیل دادند. نمونه آماری 31 مادر داوطلب و واجد شرایط ورود به پژوهش بودند که با گمارش تصادفی در گروه آزمایش (شانزده نفر) و گروه گواه (پانزده نفر) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (ریف، 1989) و پرسش نامه شادکامی آکسفورد (آرگیل و همکاران، 1989) استفاده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش، هشت جلسه درمان مبتنی بر کیفیت زندگی (فریش، 2006) را دریافت کردند. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرم افزار آماری SPSS نسخه 22، تحلیل شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بعد از حذف اثر پیش آزمون، درمان مبتنی بر کیفیت زندگی بر افزایش بهزیستی روان شناختی و شادکامی مادران کودکان استثنایی گروه آزمایش موثر بود (0٫001>p). باتوجه به مجذور اتا، افزایش میانگین هریک از متغیرهای بهزیستی روان شناختی و شادکامی به ترتیب 71درصد و 74درصد، متاثر از مداخله آموزش مبتنی بر کیفیت زندگی بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج مطالعه حاضر، درمان مبتنی بر کیفیت زندگی در افزایش بهزیستی روان شناختی و شادکامی مادران دارای کودکان استثنایی اثربخش است؛ بنابراین مشاوران و درمانگران می توانند از این مداخله درمانی به منظور ارتقای سطح بهزیستی روان شناختی و شادکامی مادران دارای کودکان استثنایی استفاده کنند.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر کیفیت زندگی، بهزیستی روان شناختی، شادکامی، کودکان استثنایی
  • زهره مرتضایی، مجید صفاری نیا* صفحه 39
    زمینه و هدف

    اختلال واژینیسموس یکی از کژکاری ها و اختلالات جنسی در زنان است. هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش مهارت های جنسی بر عملکرد جنسی و ناگویی هیجانی در زنان مبتلا به واژینیسموس بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی زنان مبتلا به واژینیسموس در شهر تهران تشکیل دادند که به مرکز سلامت جنسی وابسته به بیمارستان امام خمینی (ره) در بازه زمانی اردیبهشت تا تیر 1398 مراجعه کردند. سی زن مبتلا به واژینیسموس به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. ابزارها شامل مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994) و شاخص عملکرد جنسی زنان (روزن و همکاران، 2000) بود. گروه آزمایش هشت جلسه آموزش مهارت های جنسی را دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هیچ مداخله ای ارایه نشد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، آزمون تعقیبی بونفرونی و آزمون تی مستقل در نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، اثر زمان، اثر گروه و اثر تعامل زمان و گروه بر متغیرهای عملکرد جنسی و ناگویی هیجانی معنادار بود (0٫001>p). در گروه آزمایش، آموزش مهارت های جنسی به طور معناداری منجربه بهبود عملکرد جنسی (0٫001>p) و ناگویی هیجانی (0٫001>p) در مراحل پس آزمون و پیگیری درمقایسه با پیش آزمون شد و این تاثیر تا مرحله پیگیری برای متغیرهای عملکرد جنسی (0٫105=p) و ناگویی هیجانی (0٫804=p) ماندگار بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، آموزش مهارت های جنسی بر بهبود عملکرد جنسی و ناگویی هیجانی در زنان مبتلا به واژینیسموس موثر است.

    کلیدواژگان: آموزش مهارت های جنسی، عملکرد جنسی، ناگویی هیجانی، زنان مبتلا به واژینیسموس
  • ملکه ناصری فدافن، حکیمه آقایی*، شهناز نوحی، محمدصادق صبوری صفحه 40
    زمینه و هدف

    نوع و شیوه تربیتی یا سبک فرزندپروری والدین، از عناصر اصلی و فرایندهای پویا و تاثیرگذار درون خانواده به شمار می رود که آثار و تبعات آن بر سلامت روانی و رفتار اجتماعی فرزندان مدنظر قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف طراحی و بررسی ویژگی های روان سنجی پرسش نامه فرزندپروری چندبعدی انجام شد.

    روش بررسی

    طرح پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی و ساخت و توسعه ابزار بود. جامعه آماری پژوهش را والدین دارای کودک پیش دبستانی شهر شاهرود در سال 1401 تشکیل دادند. تعداد 352 نفر با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. به منظور بررسی روایی محتوایی با روش دلفی از پنج نفر از متخصصان روان شناسی و شاخص لاوشه (نسبت روایی محتوا) و برای بررسی روایی صوری از ده نفر از کاربران نهایی پرسش نامه استفاده شد. سپس به منظور بررسی روایی سازه، روش تحلیل عاملی اکتشافی و به منظور بررسی پایایی، ضریب آلفای کرونباخ و روش آزمون-بازآزمایی به کار رفت. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 24 در سطح معناداری 0٫05 انجام پذیرفت.

    یافته ها

    نتایج حاصل از بررسی روایی محتوایی کیفی منجربه حذف هیجده گویه شد و پرسش نامه با 37 گویه تهیه گردید. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد، پرسش نامه فرزندپروری چندبعدی متشکل از دوازده عامل است که درمجموع، 81٫3درصد واریانس را تبیین می کند. آلفای کرونباخ عوامل این پرسش نامه برای آسیب دوران کودکی 0٫74، جهت گیری مذهبی والدین 0٫71، وضعیت اقتصادی 0٫75، نقش پدر 0٫81، احساس گناه 0٫89، ویژگی شخصیتی 0٫76، تعارضات زناشویی 0٫77، فرزندپروری ادراک شده 0٫75، پاسخ دهی والدین 0٫80، مشکلات جسمی 0٫73، دخالت اقوام 0٫74 و انتظارات والدین 0٫77 به دست آمد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، پرسش نامه فرزندپروری چندبعدی، ابزاری پایا و روا است و می تواند در بخش های پژوهشی و مشاوره مدنظر قرار گیرد.

    کلیدواژگان: روایی، پایایی، تحلیل عاملی، فرزندپروری چندبعدی
  • اعظم صفدری، شهاب پروین پور*، مرضیه بلالی، زهرا انتظاری خراسانی صفحه 41
    زمینه و هدف

    یکی از روش های مهم و تاثیرگذار بر یادگیری مهارت های حرکتی کودکان، آموزش به روش غیرخطی است. مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر دست کاری قیود تکلیف به روش آموزش غیرخطی بر یادگیری مهارت های بنیادی توپی در کودکان مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع مطالعات نیمه تجربی بود. جامعه آماری را دختران 5تا7ساله مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی شهر مشهد در سال 1401 تشکیل دادند. شرکت کنندگان، سی دختر 5تا7ساله داوطلب واجد شرایط مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی بودند که ازطریق پرسش نامه اختلال هماهنگی رشدی (ویلسون و همکاران، 2009) و مجموعه آزمون ارزیابی حرکت کودکان-ویرایش دوم (هندرسون و همکاران، 2007) به صورت هدفمند شناسایی و وارد مطالعه شدند. سپس به طور تصادفی در دو گروه پانزده نفری آموزش به روش غیرخطی و آموزش به روش خطی (گواه) قرار گرفتند. برای ارزیابی مهارت های توپی در هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون، از آزمون رشد مهارت های حرکتی درشت-ویرایش سوم (اولریخ، 2017) استفاده شد. آزمودنی ها باتوجه به برنامه گروه مدنظر، به مدت چهار هفته و هر هفته سه جلسه شصت دقیقه ای به اجرای برنامه و مداخلات مدنظر پرداختند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس در سطح معناداری 0٫05 و ازطریق نرم افزار SPSS نسخه 24 انجام گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان دهنده تاثیر مداخله تمرینی دست کاری قیود تکلیف به روش آموزش غیرخطی بر بهبود متغیر مهارت های توپی (0٫001>p) و خرده آزمون های ضربه دودستی به توپ (0٫001>p)، دریبل یک دست (0٫001>p)، گرفتن دودستی (0٫001>p)، ضربه با پا به توپ (0٫001>p) و پرتاب از پایین (0٫001>p) بود؛ اما در خرده آزمون های پرتاب از بالای شانه (0٫180=p) و ضربه فورهند (0٫241=p) تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، دست کاری قیود تکلیف به روش آموزش غیرخطی بر یادگیری مهارت های حرکتی بنیادی توپی کودکان مبتلا به اختلال هماهنگی رشد تاثیر دارد.

    کلیدواژگان: مهارت های حرکتی بنیادی، مهارت های توپی، آموزش غیرخطی، قیود تکلیف، اختلال هماهنگی رشد، دوره کودکی
  • یدالله زرگر*، زهرا نیازی، عبدالزهرا نعامی صفحه 42
    زمینه و هدف

    افزایش روزافزون طلاق و آسیب پذیری کودکان، اجرای مداخلات درمانی مناسب را به منظور کاهش آسیب های ناشی از این رخداد، ضروری می کند. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی هنردرمانی گروهی بر سازگاری با طلاق در دختران طلاق 9تا12ساله انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری یک ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه پژوهش را تمامی دختران سنین 9تا12ساله شهر خرم آباد دارای والدین مطلقه تشکیل دادند که والدین آن ها حداقل شش ماه و حداکثر دو سال از یکدیگر طلاق گرفته بودند. نمونه نهایی، 22 نفر داوطلب بودند که به روش دردسترس به عنوان نمونه وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. دوازده جلسه هنردرمانی گروهی صرفا برای گروه آزمایش اجرا شد. مقیاس عقاید کودکان درباره طلاق والدین (کوردک و برگ، 1987)، در سه مرحله مذکور برای سنجش سازگاری با طلاق به کار رفت. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 ازطریق نرم افزار آماری SPSS نسخه 24 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج حاکی از تفاوت معنادار بین گروه های آزمایش و گواه در خرده مقیاس های سازگاری با طلاق والدین (دست انداختن همسالان و اجتناب، ترس از رها شدن، امید به بازگشتن، سرزنش پدرانه، سرزنش مادرانه و سرزنش خود) و نمره کلی بود (0٫001>p). بین میانگین نمره پیش آزمون در تمامی خرده مقیاس ها (به جز سرزنش پدرانه) و نمره کلی سازگاری با طلاق با پس آزمون و پیگیری اختلاف معنادار وجود داشت (0٫05>p)؛ اما نمره پس آزمون با پیگیری اختلاف معناداری نداشت (0٫05<p)؛ این امر پایداری اثربخشی مداخله هنردرمانی را در طول زمان نشان می دهد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، هنردرمانی گروهی بر افزایش سازگاری با طلاق والدین در فرزندان طلاق سودمند و موثر است.

    کلیدواژگان: هنردرمانی، طلاق، سازگاری کودکان با طلاق
  • هانیه ایرانمنش* صفحه 43
    زمینه و هدف

    در سال های اخیر، تاثیر کانون توجه بر اجرا و یادگیری مهارت های حرکتی، بسیار مدنظر قرار گرفته است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر، تعیین تاثیر توجه بیرونی و توجه درونی بر یادگیری سرویس ساده والیبال در دانش آموزان دختر ناشنوا بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. جامعه پژوهش را دانش آموزان ناشنوای دختر متوسطه اول و متوسطه دوم مجتمع آموزشی فرزانه در کرمان تشکیل دادند. بیست وهفت دانش آموز که در اجرای تکلیف مدنظر مبتدی بودند و آشنایی قبلی با سرویس ساده والیبال نداشتند، با دامنه سنی 15تا20 سال، با استفاده از نرم افزار جی پاور به عنوان نمونه آماری واجد شرایط مطالعه و داوطلب شرکت، وارد پژوهش شدند. سپس به طور تصادفی براساس نوع دستورعمل توجه درونی و توجه بیرونی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه قرار گرفتند. پس از اجرای پیش آزمون شامل بیست سرویس والیبال بدون دستورعمل توجهی، در دو گروه به مدت سه جلسه متوالی و هر جلسه به مدت شصت دقیقه، تمرین انجام شد. گروه اول در تمرینات، دستورعمل توجه بیرونی و گروه دوم دستورعمل توجه درونی را دریافت کردند؛ اما برای گروه گواه هیچ دستورعملی ارایه نشد و در تمرینات شرکت نداشتند. بعد از 48 ساعت، همه آزمودنی ها در آزمون یادداری شامل بیست سرویس ساده، شرکت کردند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی LSD در سطح معناداری 0٫05=α ازطریق نرم افزار SPSS تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد، بین پس آزمون عملکرد دانش آموزان در گروه گواه با گروه های توجه بیرونی و توجه درونی تفاوت معنادار وجود داشت (به ترتیب 0٫031=p و 0٫022=p)؛ اما بین گروه های توجه بیرونی و توجه درونی تفاوت معناداری مشاهده نشد (0٫860=p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، توجه درونی و توجه بیرونی مانند هم عمل می کند و هر دو در بهبود یادگیری دانش آموزان دختر ناشنوا موثر است.

    کلیدواژگان: توجه درونی، توجه بیرونی، یادگیری، دانش آموزان دختر ناشنوا
  • سید محمدحسن نسابه، حسین بقولی*، آذرمیدخت رضایی، سلطانعلی کاظمی صفحه 44
    زمینه و هدف

    اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی I (BID) دو بیماری روانی مزمن هستند. آن ها گاهی علایم و نشانه های مشابهی دارند. به همین دلیل تشخیص افتراقی بین آن ها دشوار است. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی طرح واره های ناسازگار اولیه و نقش آن ها در تشخیص افتراقی بیماران مبتلا به اختلال اسکیزوفرنیا از بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی I بود.

    روش بررسی

    در این مطالعه علی مقایسه ای، جامعه آماری را تمامی بیماران مبتلا به اختلال اسکیزوفرنیا و اختلال دوقطبی I بستری در بیمارستان ابن سینای شیراز در سال های 1396-97 تشکیل دادند. نمونه گیری برای جمع آوری داده ها از دو گروه شامل سی نفر با اختلال دوقطبی I و سی نفر مبتلا به اختلال اسکیزوفرنیا انجام گرفت که به طور تصادفی انتخاب شدند. در این مطالعه از پرسش نامه 75سوالی طرح واره یانگ (یانگ و براون، 1998) استفاده شد. سپس پرسش نامه ها نمره گذاری شدند و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) و تک متغیره (ANOVA) با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 26 انجام شد. سطح معنا داری برای آزمون های آماری 0٫05=α بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، باتوجه به طرح واره های ناسازگار اولیه، بین دو گروه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و اختلال دوقطبی I، تنها در میانگین نمرات چهار طرح واره شکست (0٫041=p)، وابستگی/بی کفایتی (0٫018=p)، ازخودگذشتگی (ایثار) (0٫022=p) و خودکامگی (استحقاق) (0٫007=p) تفاوت معنادار داشت.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج این مطالعه، بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی با طرح واره های شکست و وابستگی/بی کفایتی و بیماران دوقطبی Iبا طرح واره های ازخودگذشتگی (ایثار) و خودکامگی (استحقاق)، از یکدیگر افتراق داده می شوند؛ به عبارتی هر گروه از بیماران مذکور به وسیله دو طرح واره ناسازگار اختصاصی مربوط به گروه خود می تواند از گروه دیگر متمایز شود که در تشخیص افتراقی حایز اهمیت است.

    کلیدواژگان: طرح واره های ناسازگار اولیه، اختلال اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی I
  • مهشید باروتی، محبوبه چین آوه*، سارا ساعدی صفحه 45
    زمینه و هدف

    بیماران افسرده انعطاف پذیری شناختی کم و افکار خودآیند منفی زیادی دارند. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی طرح واره درمانی و درمان شناختی رفتاری بر انعطاف پذیری شناختی و افکار خودآیند منفی در بیماران دارای اختلال افسردگی اساسی بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر، یک مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی سه گروهی با طراحی پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری یک ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی بیماران دارای تشخیص اختلال افسردگی اساسی در کلینیک های انتخاب نو و آریاز تهران در نیمه اول سال 1401 تشکیل دادند. چهل و پنج نفر از بیماران داوطلب واجد شرایط به شیوه دردسترس به روش تخصیص تصادفی با استفاده از جدول اعداد تصادفی در دو گروه مداخله و یک گروه گواه (هرگروه پانزده نفر) قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسش نامه انعطاف پذیری شناختی (دنیس و وندر وال، 2010) و پرسش نامه افکار خودآیند (هالن و کندال، 1980) بود. درمان ها فقط برای گروه های مداخله اجرا شد. داده ها با استفاده از آزمون های دقیق فیشر، آنالیز واریانس یک طرفه، تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند.

    یافته ها

    در مراحل پس آزمون و پیگیری، تفاوت معناداری بین گروه های مداخله و گروه گواه در متغیرهای انعطاف پذیری شناختی و افکار خودآیند منفی وجود داشت (0٫001>p). در مرحله پس آزمون، تفاوت معناداری بین اثربخشی دو روش درمانی در کاهش نمرات افکار خودآیند منفی (0٫001>p) و افزایش نمرات انعطاف پذیری شناختی (0٫013=p) مشاهده شد؛ به طوری که درمان شناختی رفتاری تاثیر بیشتری داشت. در مرحله پیگیری، درمان شناختی رفتاری درمقایسه با طرح واره درمانی در کاهش نمرات افکار خودآیند منفی موثرتر بود (0٫009=p)؛ اما در افزایش انعطاف پذیری شناختی تفاوت معناداری بین درمان ها مشاهده نشد (0٫101=p).

    نتیجه گیری

    هر دو روش طرح واره درمانی و درمان شناختی رفتاری در افزایش انعطاف پذیری شناختی و کاهش افکار خودآیند منفی بیماران موثر است؛ اما درمان شناختی رفتاری موثرتر از طرح واره درمانی است؛ درنتیجه می توان از هر دو رویکرد برای افزایش انعطاف پذیری شناختی و کاهش افکار خودآیند منفی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بهره برد.

    کلیدواژگان: اختلال افسردگی اساسی، افکار خودآیند منفی، انعطاف پذیری شناختی، درمان شناختی رفتاری، طرح واره درمانی
  • مهدی علی نژاد پشت مساری، اصغر نخستین گلدوست*، عذرا غفاری نوران صفحه 46
    زمینه و هدف

    اختلالات یادگیری علت اصلی مشکلات شدید یادگیری و نداشتن پیشرفت تحصیلی شناخته شده است. یک مشکل به خصوص مرتبط با اختلال یادگیری با نگاه به بعد انسان شناختی، کم بودن عشق به یادگیری است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش یادگیری مغزمحور بر عشق به یادگیری دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری ویژه انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان پسر با اختلال یادگیری مدارس ابتدایی شهر رشت در سال تحصیلی 1402-1401 به تعداد 5800 نفر تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر واجد شرایط داوطلب به روش نمونه گیری دردسترس و پس از کسب معیارهای ورود به مطالعه در دو گروه پانزده نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزارهای به کاررفته در پژوهش، آزمون هوش وکسلر کودکان-ویرایش چهارم (وکسلر، 2003) و پرسش نامه مشکلات یادگیری کلورادو (ویلکات و همکاران، 2011) و پرسش نامه عشق به یادگیری (مک فارلن، 2003) بود. بسته آموزشی یادگیری مغزمحور طی هشت جلسه شصت دقیقه ای تنها برای گروه آزمایش اجرا شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره با نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام شد. سطح معنا داری آزمون های آماری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، اثر آموزش بر عشق به یادگیری در گروه آزمایش بعد از حذف اثر پیش آزمون معنادار بود (0٫002=p) و 29٫5درصد از تغییرات عشق به یادگیری در مرحله پس آزمون به واسطه دریافت آموزش تبیین شد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته ها، با آموزش یادگیری مغزمحور، بهبود عشق به یادگیری در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری مشاهده می شود؛ ازاین رو، به کارگیری آموزش یادگیری مغزمحور در مدارس و کلینیک های تخصصی کودکان استثنایی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: عشق به یادگیری، اختلالات یادگیری خاص، آموزش یادگیری مغزمحور
  • مهسا ملکی مجد، فریده عامری، مهرانگیز پیوسته گر*، اعظم فرح بیجاری صفحه 47
    زمینه و هدف

    افسردگی می تواند میزبان مشکلات اجتماعی، قانونی، روان شناختی و جسمانی بسیاری باشد. این اختلال در زنان متاهل علاوه بر خود فرد، رابطه زناشویی را نیز دچار مشکل می کند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی طرحواره درمانی بر ناگویی هیجانی، باورهای ارتباطی ناکارآمد و صمیمیت جنسی در زنان متاهل مبتلا به اختلال افسردگی مداوم بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان متاهل مبتلا به اختلال افسردگی مداوم در شهر تهران در سال 1401 بود. از میان این افراد 40 نفر واجد شرایط و داوطلب، با روش نمونه گیری هدفمند وارد مطالعه شدند. افراد نمونه به شکل تصادفی به دو گروه آزمایش طرحواره درمانی (20 نفر) و گروه گواه (20 نفر) گمارده شدند. طرحواره درمانی بر طبق پروتکل یانگ (2003) طی دوازده جلسه برای گروه های آزمایش اجرا شد. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش شامل پرسش نامه ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی، پارکر و تیلور، 1994)؛ پرسش نامه باورهای ارتباطی توسط رومنس و دی بورد (1995) و مقیاس صمیمیت جنسی پرسش نامه نیازهای صمیمیت زناشویی باگاروزی (1997) بود. داده های پژوهش به کمک تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با در نظر گرفتن سطح معناداری 0٫05 تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که اثر طرحواره درمانی بر هر سه متغیر ناگویی هیجانی (0٫011 =p)، باورهای ارتباطی ناکارآمد (0٫015 =p) و صمیمیت جنسی (0٫010 =p) معنادار است.

    نتیجه گیری

    طرحواره درمانی بر بهبود ناگویی هیجانی، باورهای ارتباطی ناکارآمد زناشویی و صمیمیت جنسی در زنان مبتلا به اختلال افسردگی مداوم موثر بود؛ بنابراین می توان از این رویکرد درمانی به عنوان راهبردی موثر در کار با مشکلات زنان به ویژه زنان متاهل مبتلا به اختلال افسردگی استفاده کرد. این رویکرد درمانی با بهبود مشکلات یک زوج به بهبود رابطه زناشویی آن ها کمک می کند.

    کلیدواژگان: طرحواره درمانی، ناگویی هیجانی، باورهای ارتباطی ناکارآمد، صمیمیت جنسی، اختلال افسردگی مداوم
  • علی رهیده، مسعود قاسمی*، مژگان سپاه منصور صفحه 48
    زمینه و هدف

    بیشتر صاحب نظران، عامل مهم و اصلی در شکوفایی انسان را سازگاری اجتماعی می دانند. می توان راهکارها و راهبردهای اثربخشی در نظر گرفت که باعث افزایش سازگاری اجتماعی در آن ها می شود. هدف پژوهش حاضر مدل سازی معادلات ساختاری سازگاری اجتماعی براساس باور های فراشناختی و سبک های تفکر با میانجیگری بعد تعهد در هویت در دانش آموزان پسر مقطع (دوره) دوم دبیرستان بود.

    روش بررسی

    این پژوهش تحلیلی از نوع همبستگی و به روش مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر مقطع (دوره) دوم دبیرستان های شهرستان رباط کریم در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل دادند و از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی نسبتی برای انتخاب گروه نمونه استفاده شد. حجم گروه نمونه برابر با 390 دانش آموز بود که به پرسش نامه سازگاری (سینها و سینگ، 1993)، پرسش نامه فراشناخت برای نوجوانان (کارت رایت-هاتون و همکاران، 2004)، بعد کارکرد پرسش نامه سبک های تفکر (استرنبرگ و واگنر، 1992) و بعد تعهد پرسش نامه سبک های هویت (برزونسکی، 1992) به صورت مجازی پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری به کمک نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 استفاده شد.

    یافته ها

    اثر مستقیم باور های فراشناختی بر سازگاری اجتماعی معنادار نبود (0٫256=p، 0٫105-=β)؛ ولی زمانی که بعد تعهد در هویت به عنوان میانجی در مدل قرار گرفت، این رابطه معنادار شد (0٫001=p، 0٫351=β). اثر مستقیم سه کارکرد سبک تفکر بر سازگاری اجتماعی معنادار نبود (0٫285=p، 0٫110=β)؛ ولی اثر غیرمستقیم سه کارکرد سبک تفکر بر سازگاری اجتماعی با نقش میانجی متغیر بعد تعهد در هویت معنادار بود (0٫035=p، 0٫172=β). مقادیر برآوردشده برای شاخص های برازش برابر با 0٫030=RMSEA، 0٫96=CFI، 0٫91=IFI، 0٫96=NFI، 0٫96=GFI و 1٫91=CMIN/df بود که همگی نشان داد، مدل برازش مناسبی داشت.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، سه کارکرد سبک تفکر و باورهای فراشناختی با میانجیگری بعد تعهد در هویت بر سازگاری اجتماعی دانش آموزان پسر تاثیرگذار است و در تمام روابط نقش میانجیگرانه بعد تعهد در هویت مشاهده می شود.

    کلیدواژگان: سازگاری اجتماعی، باور های فراشناختی، سبک های تفکر، بعد تعهد در هویت
  • مریم ممقانیه*، غلامعلی افروز، باقر غباری بناب، حمیدرضا پوراعتماد صفحه 49
    زمینه و هدف

    والدین کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم با چالش هایی مواجه هستند که ممکن است بر روابط زوجینی آن ها تاثیر بگذارد. هدف از مطالعه حاضر بررسی مولفه های تاثیرگذار بر رضامندی زوجیت در والدین کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع مروری نظام مند بود. روش شناسی آن مبتنی بر گردآوری، طبقه بندی و خلاصه کردن یافته های مقالات علمی پژوهشی مرتبط با رضامندی از زوجیت در خانواده های دارای کودک اختلال طیف اتیسم، انجام شده در سال های 1980تا2021 میلادی بود که از پایگاه های اطلاعاتی داخلی و خارجی جمع آوری شدند. کلیدواژه های «رضامندی»، «زوجیت» و «کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم» مدنظر قرار گرفت. پایگاه اطلاعاتی داخلی شامل SID و پایگاه های اطلاعاتی خارجی شامل CINAHL، PsycINFO، Scopus، Medline، Embase، Informit، Proquest، Sage Journals، AMED، Pubmed، OT Seeker و Google Scholar بود. در جست وجوی اولیه، انتخاب 87 مقاله انجام پذیرفت که 54 مقاله به دلیل تناسب نداشتن با موضوع اختلال طیف اتیسم حذف شد. در ادامه سه مقاله به علت تکراری بودن در چند پایگاه اطلاعاتی و هشت مقاله به دلیل مروری بودن حذف شد. درنهایت انتخاب 22 مقاله صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، زوجین دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم، رضامندی زوجیت کمتری درمقایسه با زوجین دارای کودک عادی دارند؛ همچنین رفتارهای چالش زای کودک، استرس والدین و بهزیستی روان شناختی ضعیف، عوامل خطرآفرین برای رابطه زناشویی و ارزیابی شناختی مثبت و حمایت اجتماعی به عنوان عوامل محافظتی رابطه زناشویی در مقالات در نظر گرفته می شوند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته کلی این بررسی نظام مند، زوجین دارای کودک مبتلا به طیف اتیسم درمقایسه با زوج های دارای فرزندان بدون معلولیت، درمعرض رضامندی زوجیت کمتری قرار دارند؛ بنابراین می توان گفت، زوج های دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم نیازمند حمایت های اجتماعی برای حفظ رضامندی زوجیت خود هستند.

    کلیدواژگان: رضامندی، زوجیت، کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم
  • الهه اشعریون، فرامرز سهرابی*، لیدا لیلا آبادی، مژگان سپاه منصور صفحه 50
    زمینه و هدف

    عنصر اصلی کیفیت زندگی، سالم زیستی است که در قالب مفهوم کیفیت زندگی مرتبط با سلامت تعریف می شود؛ ازاین رو پژوهش حاضر با هدف مدل سازی ساختاری سالم زیستی براساس سرمایه روان شناختی و پایداری روانی با میانجیگری دل زدگی زناشویی در دانشجویان انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر باتوجه به ماهیت آن از نوع تحلیلی و مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را دانشجویان دانشگاه آزاد تهران واحد مرکز در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل دادند و روش نمونه گیری به صورت دردسترس بود. نمونه آماری پژوهش باتوجه به تعداد متغیرهای پژوهش 517 نفر بودند که از میان افراد جامعه آماری انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها، پرسش نامه پنج عاملی سالم زیستی (مایرز و سویینی، 2005)، پرسش نامه پایداری روانی (کلاف و همکاران، 2002)، پرسش نامه سرمایه روان شناختی (لوتانز و همکاران، 2007) و مقیاس دل زدگی زناشویی (پاینز، 1996) به کار رفت. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری ازطریق نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری همه آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    بررسی ضرایب مسیر مستقیم بین مسیرهای مختلف نشان داد، سرمایه روان شناختی با دل زدگی زناشویی (0٫001>p، 0٫45-=Beta)، سرمایه روان شناختی با سالم زیستی (0٫001=p، 0٫14=Beta)، دل زدگی زناشویی با سالم زیستی (0٫001>p، 0٫27-=Beta)، پایداری روانی با دل زدگی زناشویی (0٫001>p، 0٫58-=Beta) و پایداری روانی با سالم زیستی (0٫001>p، 0٫51=Beta)، به طور معناداری رابطه مستقیم داشت؛ همچنین اثر غیرمستقیم سرمایه روان شناختی بر سالم زیستی با نقش میانجی دل زدگی زناشویی (0٫001=p، 0٫23=Beta) و اثر غیرمستقیم پایداری روانی بر سالم زیستی با نقش میانجی دل زدگی زناشویی (0٫001=p، 0٫29=Beta) معنادار بود. شاخص های نکویی برازش از برازش مطلوب الگو با داده های گردآوری شده حمایت کرد (2٫834=/df X2 و 0٫956=GFI، 0٫913=NFI، 0٫932=CFI، 0٫902=AGFI، 0٫078=RMSEA).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، واکنش های فرد به محیط زندگی و زوج خود و همچنین ارزیابی این روابط می تواند موفقیت و درک هیجان های مرتبط با روابط زناشویی را تحت تاثیر قرار دهد؛ درنتیجه دل زدگی زناشویی مانند پلی میان رگه های شخصیتی مانند سرمایه روان شناختی و پایداری روانی با سالم زیستی افراد در نظر گرفته می شود که تغییرات آن، بر روابط بین رگه های شخصیتی و سالم زیستی تاثیر دارد.

    کلیدواژگان: پایداری روانی، سرمایه روان شناختی، دل زدگی زناشویی، سالم زیستی
  • فیروزه اردویی آذر، سید محمد کاظم واعظ موسوی*، علی کاشی، کیوان ملانوروزی صفحه 51
    زمینه و هدف

    بهینه سازی آموزش مهارت های حرکتی در افراد دارای اختلال طیف اوتیسم یکی از مسایل پیش روی متخصصان است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی یادگیری قیاسی و یادگیری آشکار در اکتساب یک مهارت ورزشی در افراد دارای اختلال طیف اوتیسم انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی بود که به صورت پیش آزمون و پس آزمون با یک گروه گواه و دو گروه تجربی انجام شد. از بین اعضای انجمن اوتیسم ایران، 36 فرد دارای اختلال طیف اوتیسم داوطلب واجد شرایط به طور هدفمند وارد مطالعه شدند و در سه گروه دوازده نفری یادگیری قیاسی و یادگیری آشکار و گواه قرار گرفتند. شرکت کنندگان گروه های آزمایشی در چهار جلسه، تمرین متناسب با گروه خود را انجام دادند؛ اما گروه گواه فقط در اندازه گیری ها شرکت کرد. در پایان تمرینات شرکت کنندگان نیزه را پرتاب کردند و مسافت پرتاب نیزه به عنوان متغیر وابسته ثبت شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون های تعقیبی توکی و بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 21 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، اثر زمان در طی جلسات تمرین از مراحل پیش آزمون تا انتقال معنا دار بود (0٫001>p)؛ همچنین اثر گروه معنا دار بود که نشان از تفاوت عملکرد گروه ها صرف نظر از مرحله اندازه گیری داشت (0٫001>p). اثر تعاملی گروه و مراحل اندازه گیری نیز معنادار بود که بیانگر روند متفاوت تغییرات گروه ها در مراحل مختلف بود (0٫001>p). مقایسه گروه ها در مرحله انتقال مشخص کرد، گروه یادگیری قیاسی درمقایسه با گروه یادگیری آشکار و گروه گواه عملکرد بهتری داشت (0٫001>p) و گروه یادگیری آشکار درمقایسه با گروه گواه دارای عملکرد بهتری بود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    با درنظرداشتن ویژگی های افراد دارای اختلال طیف اوتیسم، به منظور فراگیری مهارت حرکتی جدید، یادگیری قیاسی می تواند برای این افراد، مزایای بیشتری به همراه داشته باشد.

    کلیدواژگان: یادگیری قیاسی، یادگیری آشکار، اختلال طیف اوتیسم
  • شهره قنبری، فاطمه بیان فر*، محبوبه طاهر صفحه 52
    زمینه و هدف

    طلاق والدین بر نگرش فرزندان درباره زندگی زوجی آن ها در آینده و چگونگی ادراک ساختار خانواده و تعامل والدین با فرزندان اثرگذار است. هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی الگوی فرزندپروری کارآمد در مادران مطلقه بر رابطه والد-فرزند و شایستگی حس والدینی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی بود که با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه های آزمایش و گواه انجام شد. جامعه آماری را مادران مطلقه دارای فرزند نوجوان مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روان شناسی شهر تهران تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط به صورت تصادفی وارد مطالعه شدند و به تصادف در گروه های آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون، مقیاس رابطه والد-فرزند (فاین و همکاران، 1983) و مقیاس احساس والدین از شایستگی (گیبود-والستون و واندرسمن، 1978) را تکمیل کردند. برنامه فرزندپروری کارآمد روی گروه آزمایش به صورت هشت جلسه نوددقیقه ای و هر جلسه هفته ای یک بار اجرا شد؛ اما گروه گواه هیچ برنامه درمانی دریافت نکرد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 24 صورت گرفت و سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، در متغیرهای رابطه والد-فرزند (احساسات مثبت، تنفر و گم گشتی نقش، هویت و ارتباطات) و شایستگی حس والدینی، بین گروه های آزمایش و گواه در پس آزمون، بعد از حذف اثر پیش آزمون، تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p)؛ همچنین آموزش فرزندپروری کارآمد توانست 41درصد احساسات مثبت و 86درصد هویت و 69درصد ارتباطات را افزایش دهد و 63درصد تنفر و گم گشتی نقش را کم کند؛ همچنین آموزش فرزندپروری کارآمد 79درصد حس شایستگی والدینی را افزایش داد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، آموزش الگوی فرزندپروری کارآمد به مادران مطلقه روش مناسبی برای بهبود ارتباط والد-فرزند و افزایش حس شایستگی والدین است.

    کلیدواژگان: الگوی فرزندپروری کارآمد، رابطه والد-فرزند، شایستگی حس والدینی، مادران مطلقه
  • مرجان رابعی، مریم مشایخ*، محمد حاتمی، فاطمه زم، سمیه شعبانی صفحه 53
    زمینه و هدف

    براساس پژوهش های قبلی، مداخلات روان شناختی متعددی بر بهبود احساس تنهایی و تصویر بدنی منفی و حساسیت به طرد در زنان متقاضی جراحی زیبایی موثر است؛ ازاین رو، هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی طرح واره درمانی و درمان مبتنی بر شفقت خود بر احساس تنهایی و تصویر بدنی منفی و حساسیت به طرد در زنان متقاضی جراحی زیبایی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی زنان مراجعه کننده به کلینیک های زیبایی برای عمل جراحی زیبایی در شهر تهران در سال 1399 تشکیل دادند. از بین آن ها، 45 نفر از زنان واجد شرایط داوطلب مراجعه کننده، به شیوه نمونه گیری در دسترس وارد مطالعه شدند و به روش تصادفی ساده در دو گروه مداخله ای طرح واره درمانی و درمان مبتنی بر شفقت خود و یک گروه گواه (سه گروه پانزده نفره) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه روابط چندبعدی بدن-خود (کش، 1990) و مقیاس احساس تنهایی دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) (راسل و همکاران، 1978) و پرسش نامه حساسیت به طرد (داونی و فلدمن، 1996) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس، خی دو، تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار آماری SPSS نسخه 22 صورت گرفت.

    یافته ها

    پس از حذف اثر پیش آزمون، اختلاف معنا داری بین میانگین نمرات گروه های آزمایش و گروه گواه، در پس آزمون در متغیرهای احساس تنهایی (0٫002=p) و تصویر بدنی منفی (0٫005=p) و حساسیت به طرد (0٫005=p) وجود داشت. درمان مبتنی بر شفقت خود درمقایسه با طرح واره درمانی بر کاهش حساسیت به طرد روش موثرتری بود (0٫017=p)؛ اما در متغیرهای احساس تنهایی (0٫635=p) و تصویر بدنی منفی (0٫404=p) بین دو روش درمانی تفاوت معنادار مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، در بهبود احساس تنهایی و تصویر بدنی منفی بین دو مداخله طرح واره درمانی و درمان مبتنی بر شفقت خود تفاوت معناداری وجود ندارد؛ اما در متغیر حساسیت به طرد، اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت خود بیشتر از طرح واره درمانی است.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی، شفقت خود، احساس تنهایی، تصویر بدنی منفی، حساسیت به طرد
  • لیلا فیاضی بارجینی*، شهلا رقیب دوست، گلناز مدرسی قوامی، ناهید جلیله وند صفحه 54
    زمینه و هدف

    زبان اشاره زبان طبیعی ناشنوایان ایرانی است و دارای ابزارهایی زبانی برای رمزگذاری مفاهیم مختلف است. هدف این پژوهش بررسی ساخت مالکیت در زبان اشاره ناشنوایان ایرانی (گونه تهرانی) بود.

    روش بررسی

    این پژوهش به روش کیفی و از نوع تحلیل محتوایی با الگوگیری از روش پژوهش های بین زبانی زشن و پرنیس (2008) بود. هفت بزرگسال ناشنوای عمیق و مسلط به زبان اشاره ایرانی (گونه تهرانی) به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. یک مترجم و مشاور زبان اشاره در تمام مراحل پژوهش حضور داشت. برای جمع آوری داده ها، رفتارهای زبانی اشاره گران، هنگام ارایه محرک های زبانی (نوشتار، تصویر و بازی) مشاهده شده و به شکل ویدیویی ضبط گردید. همچنین به منظور دست یابی به داده های خودانگیخته، تماشای هدفمند فیلم هایی به زبان اشاره ایرانی انجام شد. داده ها با برنامه نرم افزاری ELAN تحلیل شدند.

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد که مفهوم مالکیت، هم به صورت انتسابی (ضمیری و اسمی) و هم گزاره ای (ساخت های داشتن، تعلق داشتن) نشانه گذاری می گردد. همچنین از نشانه گذاری فضایی برای نشان دادن روابط ملکی استفاده می شود. در این زبان، صیغگان ضمایر جداگانه ای برای مالکیت وجود ندارد. ترتیب واژه ها در گروه اسمی مالکیت، مایملک-مالک است (به غیراز رابطه جزء به کل). همچنین برمبنای یافته ها، تفاوتی میان انتقال پذیری، انتقال ناپذیری، جانداری، غیرجانداری، عینی یا انتزاعی بودن مایملک در ساخت مالکیت اسمی و ساخت پایه داشتن برخلاف ساخت تعلق داشتن وجود نداشت. ساخت وجودی در این زبان در مفهوم مالکیت به کار می رود.

    نتیجه گیری

    این پژوهش نشان داد که زبان اشاره ناشنوایان ایرانی (گونه تهرانی) در حوزه مالکیت، مانند هر زبان طبیعی دیگر دارای ابزارهای زبانی برای بیان مفهوم مالکیت است.

    کلیدواژگان: زبان اشاره ایرانی، ناشنوایان، گونه تهرانی، مالکیت انتسابی، مالکیت گزاره ای
  • فرحناز آیتی زاده، علی کشتی ارای*، رضا شریفات پور، سعید عابدین زاده صفحه 55
    زمینه و هدف

    یکی از راه های ارتقای کیفیت زندگی در دوران میان سالی، ورزش کردن است. پژوهش حاضر به منظور مقایسه فعالیت بدنی در محیط های مختلف ورزشی بر سلامت عمومی و سبک زندگی زنان میان سال شهر یزد انجام گرفت.

    روش بررسی

    روش این تحقیق از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری این مطالعه را زنان میان سال شهر یزد در سال 1400 تشکیل دادند. پژوهش حاضر بر تعداد 120 نفر از زنان داوطلب واجد شرایط میان سال شهر یزد با دامنه سنی 35تا60 سال در سه گروه تجربی شامل باشگاه های ورزشی، ورزش های صبحگاهی، فعالیت بدنی در آب و یک گروه گواه (هر گروه سی نفر) انجام شد. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه سلامت عمومی (گلدبرگ و هیلر، 1979) و پرسش نامه سبک زندگی ارتقادهنده سلامت (واکر و هیل-پالرسکی، 1996) به کار رفت. به منظور تحلیل داده ها از روش آماری تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی LSD در سطح معناداری 0٫05 به کمک نرم افزار SPSS نسخه 25 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، سلامت عمومی (0٫033=p) و سبک زندگی (0٫001>p) زنان میان سال که در محیط های مختلف تمرین کردند، تفاوت معنا داری با یکدیگر داشت. بین گروه ورزش های صبحگاهی با گروه فعالیت بدنی در آب (0٫001>p) و گروه باشگاه های ورزشی (0٫012=p) در سلامت عمومی تفاوت معنا داری وجود داشت؛ ولی بین گروه باشگاه های ورزشی و فعالیت بدنی در آب تفاوت معناداری مشاهده نشد (0٫078=p)؛ بین گروه ورزش های صبحگاهی با گروه فعالیت بدنی در آب (0٫001>p) و گروه باشگاه های ورزشی (0٫001>p) در سبک زندگی تفاوت معنا داری وجود داشت؛ ولی بین گروه باشگاه های ورزشی و گروه فعالیت بدنی در آب تفاوت معناداری مشاهده نشد (0٫064=p)؛ همچنین بین گروه گواه با هریک از گروه های تجربی در متغیرهای مذکور تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های مطالعه، تمرین در محیط های متنوع ورزشی سبب افزایش سطح سلامت عمومی و بهبود در سبک زندگی زنان در میان سالی می شود؛ به خصوص ورزش های صبحگاهی بیشتر از سایر محیط ها بر سبک زندگی و سلامتی عمومی تاثیرگذار است.

    کلیدواژگان: سلامت عمومی، سبک زندگی، زنان میان سال، فعالیت بدنی
  • سیامک فخرائی نژاد، سید عبدالمجید بحرینیان*، فاطمه شهابی زاده، مینا محسنی، حسن غنی فر صفحه 56
    زمینه و هدف

    اختلال شخصیت مرزی از اختلالات بسیار شایع شخصیت در موقعیت های روان پزشکی است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی معطوف به انتقال بر تنظیم هیجان بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی صورت گرفت.

    روش بررسی

    طرح پژوهش نیمه آزمایشی، از نوع تک آزمودنی به شیوه A-B-A بود. از میان افراد دارای اختلال شخصیت مرزی مراجعه کننده به کلینیک هادی شهرستان سیرجان در نیمه دوم سال 1399، سه نفر داوطلب واجد شرایط به روش نمونه گیری دردسترس ازطریق مصاحبه بالینی، اجرای پرسش نامه بالینی چندمحوری میلون-نسخه سوم (میلون، 1994) و پرسش نامه سازمان شخصیت (کرنبرگ، 2002) به عنوان آزمودنی انتخاب شدند. سپس به مدت دوازده ماه روان درمانی را دریافت کردند و در یک دوره چهارماهه پیگیری شدند. داده ها در سه مرحله خط پایه و درمان و پیگیری، طی شانزده ماه و با فاصله چهار ماه، ازطریق پرسش نامه تنظیم هیجان (گراس و جان، 2003) جمع آوری شد. برای تحلیل نتایج، شاخص های تحلیل دیداری، درصد بهبودی، اندازه اثر و تغییر پایا به کار رفت.

    یافته ها

    نتایج شاخص درصد بهبودی در مراحل درمان و پیگیری، برای متغیر سرکوب بیانی در مراجع اول (23٫99 و 49٫32) و مراجع دوم (25٫00 و 49٫30) و مراجع سوم (32٫72 و 55٫88) و برای متغیر ارزیابی مجدد در مراجع اول (74٫32 و 143٫24) و مراجع دوم (58٫72 و 119٫77) و مراجع سوم (50٫00 و 92٫45) به دست آمد. همه مقادیر شاخص تغییر پایا، بزرگ تر از 1٫96 شد و اندازه اثر کوهن بیشتر از متوسط بود که نشان از اثربخشی درمان و تداوم آن داشت.

    نتیجه گیری

    روان درمانی معطوف به انتقال در دوازده ماه می تواند به طور موثر راهبرد ارزیابی مجدد را افزایش دهد و راهبرد سرکوب بیانی را در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی کم کند. تحقیقات آینده برای درک عمیق تر از ابعاد درمان نیاز است.

    کلیدواژگان: درمان معطوف به انتقال، اختلال شخصیت مرزی، تنظیم هیجان، سازمان شخصیت مرزی
  • سعید حسن پور لمر، احد نژاد ابراهیمی، حسن ستاری ساربانقلی*، علی وندشعاری صفحه 57
    زمینه و هدف

    طراحی مناسب فضاهای معماری و شهری از مولفه های مهمی است که می تواند در ارتقای آسایش و سطح کیفی سالمندان جامعه نقشی مهم ایفا کند. این تحقیق با هدف بازخوانی مولفه های شهر مطلوب برای سالمندان بامطالعه موردی شهر تاریخی ماسوله انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر به روش کیفی بود. به منظور شناخت مولفه های مطلوب در معماری ابنیه مسکونی ماسوله برای سالمندان، برمبنای مطالعات میدانی 151 بنا بررسی شد. برای تحلیل میزان آلودگی صوتی و میزان نور دریافتی در ابنیه مسکونی ماسوله، نرم افزارهای ساوند متر پرو 2. 6. 7 و ویلوکس دیلات ویژولایزر3 به کار رفت. سپس مولفه های شهر مطلوب برای سالمندان در شهر تاریخی ماسوله معرفی شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، عوامل موثر در ایجاد شهر مطلوب برای سالمندان از منظر شهر تاریخی ماسوله، در قالب ایجاد شهر با الگوی باغ شهر، حذف آلودگی صوتی، افزایش تعاملات اجتماعی و سرزندگی، افزایش مشارکت اقتصادی و پایداری رفاهی، ثبات سیمای شهری؛ ثبات آرامش، دسترسی مناسب به بنا و چیدمان فضایی منعطف، ایجاد فضاهای تعاملی، نور گذرها و افزایش حفاظت شناسایی شد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، مولفه های موثر در ایجاد شهر مطلوب برای سالمندان از منظر شهر تاریخی ماسوله، در افزایش سرانه فضاهای سبز، افزایش تعاملات اجتماعی و اقتصادی، معماری انعطاف پذیر، حفاظت سیمای شهری و ابعاد تاریخی و هویتی تبیین می شود.

    کلیدواژگان: شهر تاریخی ماسوله، شهر مطلوب، سالمندان، باغ شهر، معماری انعطاف پذیر
  • فاطمه نظری، شهناز نوحی*، مسعود جان بزرگی، ابوالقاسم پیاده کوهسار صفحه 58
    زمینه و هدف

    استفاده فزاینده از اینترنت و شبکه های اجتماعی به طور بالقوه ای با پیامدهای نامطلوبی در سطح جسمانی، روانی، اجتماعی و عملکردی همراه است؛ ازاین رو پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر منزلت هویت من و بهزیستی ذهنی در افراد وابسته به شبکه های مجازی انجام شد.

    روش بررسی

    روش این پژوهش نیمه آزمایشی بود که با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه های آزمایش و گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش را افراد وابسته به شبکه های مجازی مراجعه کننده به کلینیک های مشاوره و روان شناسی شهر تهران در سال 1400 تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط به صورت دردسترس وارد مطالعه شدند و به تصادف در گروه های آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. پرسش نامه منزلت هویت من (بنیون و آدامز، 1986) و پرسش نامه بهزیستی ذهنی (مولوی و همکاران، 1389) توسط هر دو گروه در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل شد. گروه آزمایش درمان شناختی رفتاری را در دوازده جلسه نوددقیقه ای دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هنگام اجرای پژوهش هیچ برنامه درمانی ارایه نشد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس برای هریک از متغیرهای منزلت هویت من و بهزیستی ذهنی نشان داد، در خرده مقیاس های منزلت هویت من شامل بحران زدگی (0٫005=p) و دنباله روی (0٫001>p) بین گروه های آزمایش و گواه در پس آزمون، بعد از حذف اثر پیش آزمون تفاوت معناداری وجود داشت؛ همچنین در خرده مقیاس های بهزیستی ذهنی شامل سرزندگی (0٫024=p) و اراده (0٫001>p) و روان رنجوری (0٫004=p) بین گروه های آزمایش و گواه در پس آزمون، بعد از حذف اثر پیش آزمون تفاوت معناداری مشاهده شد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، درمان شناختی رفتاری درمان شناختی رفتای با اصلاح افکار ناکارآمد موجب بهبود بهزیستی ذهنی و منزلت هویت من در افراد وابسته به شبکه های مجازی می شود.

    کلیدواژگان: درمان شناختی رفتاری، منزلت هویت من، بهزیستی ذهنی، شبکه های مجازی
  • حمیدرضا قامت بلند، سعید وزیری*، محمدحسین فلاح، نجمه سدرپوشان صفحه 59
    زمینه و هدف

    گستردگی جوانب ارزیابی شده، فقدان ملاک های شفاف و بی توجهی به آن ها زمینه را برای نارضایتی و طلاق در زوجین فراهم می آورد. این پژوهش با هدف دستیابی به مولفه های مهم در انتخاب همسر به عنوان عوامل محافظ از نارضایتی و گرایش به طلاق در فرهنگ ایرانی از دیدگاه متخصصان حوزه خانواده انجام گرفت.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر به صورت ترکیبی بود که بخش کیفی آن با شیوه پدیدارشناسی اجرا شد. در این پژوهش دو گروه نمونه شامل گروه روان شناسان و مشاوران خانواده و گروه پانل مشتمل بر اساتید دانشگاه و دانشجویان رشته روان شناسی و مشاوره در مقطع کارشناسی ارشد، شرکت داشتند. در مرحله کیفی پس از انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته با گروه اول، تحلیل داده ها با روش کلایزی (1978) صورت گرفت و در مرحله کمی، اعتبار داده ها براساس نظرات گروه پانل با تعیین روایی محتوایی آن ها سنجیده شد. اعتباریابی داده ها باتوجه به چهار ملاک قابلیت اعتماد گوبا و لینکلن (1989) شامل قابلیت های اعتبار، ثبات، تایید و انتقال انجام گرفت. به منظور تعیین ضرورت وجود هریک از طبقه ها برای درون مایه های مدنظر، شاخص نسبت روایی محتوا براساس نظرات گروه پانل محاسبه شد. در مرحله بعد با مراجعه به جدول لاوشه برای ده مشارکت کننده با ضریب 0٫6 به عنوان نقطه بحرانی و ضرورت طبقه، اعتباریابی صورت گرفت.

    یافته ها

    با تحلیل مصاحبه ها، کدهای باز و مضمون ها استخراج شد که شامل 397 کد توصیفی و 52 مضمون فرعی و 7 مضمون اصلی بود. تمام طبقات اصلی روایی پذیرفتنی را به دست آوردند.

    نتیجه گیری

    ویژگی های شخصیتی، سابقه رشدی خانوادگی، بیان عشق و احساسات، معنویت و انتظارات دینی، مدیریت امور مالی و اقتصادی، تعارض و حل آن و خانواده ها و آداب و رسوم، به عنوان مولفه های اصلی انتخاب همسر به دست آمدند که می توانند در رضایت زناشویی زوجین و پیشگیری از طلاق کارآمد باشند.

    کلیدواژگان: ازدواج، انتخاب همسر، مولفه های انتخاب همسر، رضایت زناشویی، طلاق
  • نازیلا رزاقی وندی، داود جعفری*، محسن بهرامی صفحه 60
    زمینه و هدف

    مواجهه ازطریق واقعیت مجازی، درمانی جدید برای اختلالات اضطرابی است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان های شناختی رفتاری و مواجهه ازطریق واقعیت مجازی بر حساسیت اضطرابی و کیفیت زندگی دانش آموزان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی قایمشهر بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری یک ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را دانش آموزان دوره متوسطه دوم در سال تحصیلی 1402-1401 قایمشهر به تعداد 450 نفر تشکیل دادند. از میان آن ها 51 نفر از افراد داوطلب و واجد شرایط، با استفاده از روش نمونه گیری غیرتصادفی به شیوه دردسترس به عنوان نمونه وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و یک گروه گواه (هر گروه هفده نفر) قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل شاخص تجدیدنظرشده حساسیت اضطرابی (تیلور و کاکس، 1998) و فرم کوتاه پرسش نامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت (1996) بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه، آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند.

    یافته ها

    اثر زمان و اثر گروه و اثر متقابل زمان و گروه بر متغیرهای حساسیت اضطرابی و کیفیت زندگی معنادار بود (0٫001>p). در پس آزمون، تفاوت معناداری بین اثربخشی دو نوع درمان بر کاهش نمرات حساسیت اضطرابی مشاهده نشد (0٫054=p)؛ اما در افزایش نمرات کیفیت زندگی تفاوت بین درمان ها معنادار بود (0٫001>p). در پیگیری نیز تفاوت معناداری بین دو نوع درمان در کاهش نمرات حساسیت اضطرابی وجود نداشت (0٫265=p)؛ اما در افزایش نمرات کیفیت زندگی تفاوت معناداری بین درمان ها مشاهده شد (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج، تفاوت معناداری بین هر دو مداخله در کاهش حساسیت اضطرابی وجود ندارد؛ اما درمان شناختی رفتاری در افزایش کیفیت زندگی دانش آموزان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی موثرتر از درمان مواجهه ازطریق واقعیت مجازی است؛ درنتیجه می توان از هر دو درمان برای کاهش حساسیت اضطرابی و افزایش کیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: اختلال اضطراب اجتماعی، حساسیت اضطرابی، درمان شناختی رفتاری، درمان مواجهه ازطریق واقعیت مجازی، کیفیت زندگی
  • فرناز مقبلی، محسن بهرامی*، داود جعفری صفحه 61
    زمینه و هدف

    از درمان های اختلالات اضطرابی، درمان شناختی رفتاری و درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان های شناختی رفتاری و حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد بر حساسیت اضطرابی و ترس از ارزیابی منفی در نوجوانان 15تا17 سال دارای اختلال اضطراب اجتماعی شهر کرج بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون وپس آزمون و دوره پیگیری یک ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را نوجوانان دارای اختلال اضطراب اجتماعی مراجعه کننده به کلینیک فرهنگیان کرج تشکیل دادند. از میان آن ها 51 نفر از افراد واجد شرایط و داوطلب، با استفاده از روش نمونه گیری غیرتصادفی به شیوه دردسترس به عنوان نمونه وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در دوگروه مداخله (درمان شناختی رفتاری و درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد) و یک گروه گواه (هر گروه هفده نفر) قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری داده ها، شاخص تجدیدنظرشده حساسیت اضطرابی (تیلور و کاکس، 1998) و فرم کوتاه مقیاس ترس از ارزیابی منفی (لری، 1983) بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه، آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند.

    یافته ها

    اثر زمان و اثر گروه و اثر متقابل زمان و گروه بر متغیرهای حساسیت اضطرابی و ترس از ارزیابی منفی معنادار بود (0٫001>p). در مرحله پس آزمون، تفاوت معناداری بین اثربخشی درمان شناختی رفتاری و درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش نمرات حساسیت اضطرابی (0٫029=p) و ترس از ارزیابی منفی (0٫004=p) مشاهده شد. در دوره پیگیری، کاهش نمرات ترس از ارزیابی منفی در دو گروه درمانی تفاوت معناداری نداشت (0٫995=p)؛ اما نمرات حساسیت اضطرابی در گروه شناختی رفتاری به میزان معنادارتری کاهش یافت (0٫003=p).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج، هر دو درمان بر کاهش حساسیت اضطرابی و ترس از ارزیابی منفی بیماران با اختلال اضطراب اجتماعی تاثیر دارند؛ اما درمان شناختی رفتاری موثرتر از درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد است. 

    کلیدواژگان: اختلال اضطراب اجتماعی، ترس از ارزیابی منفی، حساسیت اضطرابی، درمان شناختی رفتاری، درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد
  • الهه نجفی، سعید موسوی پور*، مرضیه السادات سجادی نژاد صفحه 62
    زمینه و هدف

    مطالعات پیشین نشان داد، معنادرمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهزیستی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس موثر است؛ براین اساس هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی رویکرد معنادرمانی و آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهزیستی عمومی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس در شرایط کووید19 بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس موسسه نیکوکاری رعد مهربانی شهر اراک در سال 1400 تشکیل دادند. از بین افراد داوطلب واجد شرایط، 45 بیمار با نمونه گیری دردسترس وارد مطالعه شدند و با گمارش تصادفی در سه گروه پانزده نفره (گروه آزمایش معنادرمانی، گروه آزمایش درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش، گروه گواه) قرار گرفتند. گروه های آزمایش، معنادرمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را به مدت چهارده جلسه 45دقیقه ای دریافت کردند؛ اما برای گروه گواه درمانی ارایه نشد. ابزار اندازه گیری در این پژوهش مقیاس بهزیستی عمومی (داپوی، 1978) بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک راهه، آزمون تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 23 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بعد از مداخله، هر دو روش معنادرمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر ارتقای بهزیستی عمومی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس موثر بودند (0٫001>p)؛ اما درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد درمقایسه با معنادرمانی در ارتقای بهزیستی عمومی این بیماران تاثیر بیشتری داشت (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد درمقایسه با معنادرمانی بر ارتقای بهزیستی عمومی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس اثربخش تر است.

    کلیدواژگان: معنادرمانی، درمان مبتنی پذیرش و تعهد، بهزیستی عمومی، بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس
  • سید محمدرضا قائم محمدی، یاسر رضاپور*، حمیدرضا آریان پور صفحه 63
    زمینه و هدف

    خیانت در روابط زناشویی می تواند مشکلات و آسیب های خاصی را برای اعضای خانواده به وجود آورد و اثرات منفی بر ثبات رابطه و بهزیستی فرد تحمیل کند. محققان، این مطالعه کیفی را با هدف بررسی تجارب زیسته پدیده خیانت زناشویی با محوریت پیامدها و راهبردها در شهر یزد انجام دادند.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر، تحلیلی کیفی بود. جامعه پژوهش را افراد متاهلی تشکیل دادند که به علت مسیله خیانت زناشویی، به دادگستری استان یزد مراجعه کردند و پرونده آن ها به مراکز مشاوره خانواده در سطح شهر یزد در نیمه دوم سال 1400 ارجاع داده شد. در مطالعه حاضر به روش نمونه گیری هدفمند با پانزده نفر (یازده زن و چهار مرد) مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام گرفت. سوالات مصاحبه شامل اطلاعات دموگرافیک و سوالات درزمینه خیانت زناشویی بود. در مطالعه حاضر برای تجزیه و تحلیل داده ها، روش تحلیل مضمونی به کار رفت. پس از جمع آوری داده ها از روش کدگذاری محوری برای دسته بندی داده ها استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، راهبردهای استخراج شده از مصاحبه ها در قالب سه مفهوم اصلی مشخص شد که عبارت بود از: چک کردن همسر؛ دلسردشدن؛ خیانت متقابل. همچنین دو مفهوم اصلی برای پیامدهای خیانت زناشویی شامل برملاشدن خیانت و ارضای نیازها توسط پارتنر جدید به دست آمد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، افرادی که تحت خیانت قرار می گیرند، سعی می کنند به نوعی شخص خیانت کننده را کنترل کنند که در این مسیر گاهی با چک کردن همسر و گاهی با خیانت متقابل یا حتی دلسردشدن سعی در مقابله با آن دارند.

    کلیدواژگان: تجربه زیسته، پیامد، راهبرد، خیانت زناشویی
  • مهدی تاراجیان، کیوان ملانوروزی*، عبدالله قاسمی، معصومه شجاعی صفحه 64
    زمینه و هدف

    زوال های شناختی و حرکتی در افراد مسن را می توان به تاخیر انداخت یا حتی معکوس کرد و عملکرد حرکتی و شناختی را با شرکت در فعالیت های ورزشی و شناختی و حفظ سبک زندگی فعال احیا نمود. مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی مداخله حرکتی گروهی و مداخله ذهن آگاهی بر وضعیت تعادل و کارکردهای اجرایی سالمندان دارای اختلال شناختی خفیف انجام شد.

    روش بررسی

    روش تحقیق حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه و آزمون پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی سالمندان دارای اختلال خفیف شناختی شهر تهران در سال 1400 تشکیل دادند. نمونه آماری، شصت سالمند داوطلب واجد شرایط با دامنه سنی 60تا75سال بودند که به روش نمونه گیری هدفمند و دردسترس وارد مطالعه شدند و در سه گروه مداخله حرکتی گروهی و مداخله ذهن آگاهی و گواه (هر گروه بیست نفر) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از آزمون مختصر وضعیت شناختی (فولستاین و همکاران، 1997) و مقیاس تعادل پیشرفته فولرتون (رز و همکاران، 2006) و سیستم کارکردهای اجرایی دلیس-کاپالان (دلیس و همکاران، 2001) استفاده شد. مداخله حرکتی گروهی و مداخله ذهن آگاهی، هریک به مدت دوازده جلسه شصت دقیقه ای فقط برای گروه های آزمایش اجرا شد. به منظور تحلیل داده ها آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 24 به کار رفت.

    یافته ها

    در مراحل پس آزمون و پیگیری میانگین نمرات متغیرهای وضعیت تعادل و کارکردهای اجرایی در گروه مداخله حرکتی گروهی (0٫001>p) و گروه مداخله ذهن آگاهی (0٫001>p)، به طور معناداری بیشتر از گروه گواه بود؛ با این حال در مراحل پس آزمون و پیگیری بین گروه های آزمایش تفاوت معناداری مشاهده شد (0٫001>p). در دو گروه آزمایش، تفاوت معناداری در میانگین نمرات متغیرهای مذکور در مراحل پیش آزمون-پس آزمون (0٫001>p) و پیش آزمون-پیگیری (0٫001>p) و پس آزمون-پیگیری (0٫001>p) وجود داشت.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، مداخله حرکتی گروهی موثرتر از مداخله ذهن آگاهی بود؛ بنابراین درمانگران می توانند از مداخله مذکور برای بهبود وضعیت تعادل و کارکردهای اجرایی سالمندان دارای اختلال شناختی خفیف استفاده کنند.

    کلیدواژگان: تعادل، اختلال شناختی خفیف، سالمندی، مداخله حرکتی گروهی، ذهن آگاهی
  • وحیده سمیعی، کیومرث کریمی*، مریم اکبری صفحه 65
    زمینه و هدف

     سرطان پستان، بیماری شایع و بدخیم و پیش رونده ای است که بر عملکرد روزانه و جنبه های مختلف زندگی فرد تاثیر می گذارد؛ براین اساس پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر سازگاری با بیماری بر کیفیت زندگی و کاهش اضطراب مرگ و تبعیت از دستورات درمانی در زنان مبتلا به سرطان پستان انجام شد.

    روش بررسی

     روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مراکز درمانی تخصصی بیماران مبتلا به سرطان استان البرز در بازه زمانی مهر 1400 تا فروردین 1401 تشکیل دادند. از بین افراد داوطلب واجد شرایط سی نفر براساس معیارهای ورود و خروج به عنوان نمونه پژوهش و به شیوه دردسترس وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری در این پژوهش پرسش نامه کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان (آرنسون و همکاران، 1993) و مقیاس اضطراب مرگ (تمپلر، 1972) و پرسش نامه تبعیت از درمان بیماری های مزمن (مدانلو، 1392) بود. گروه آزمایش در دوازده جلسه 75 دقیقه ای (هر هفته دو جلسه)، بسته آموزشی مبتنی بر سازگاری با بیماری را دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هیچ مداخله ای ارایه نشد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل و آزمون خی دو و آزمون تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 23 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد، اثر بسته آموزشی مبتنی بر سازگاری با بیماری بر افزایش کیفیت زندگی (0٫001>p) و کاهش اضطراب مرگ (0٫001>p) و افزایش تبعیت از دستورات درمانی (0٫001>p) در زنان گروه آزمایش مبتلا به سرطان پستان معنادار بود.

    نتیجه گیری

     براساس نتایج پژوهش، بسته آموزشی مبتنی بر سازگاری با بیماری روش مداخله ای مناسبی برای ارتقای کیفیت زندگی و تبعیت از دستورات درمانی و کاهش اضطراب مرگ در زنان مبتلا به سرطان پستان است.

    کلیدواژگان: بسته آموزشی مبتنی بر سازگاری با بیماری، کیفیت زندگی، اضطراب مرگ، تبعیت از دستورات درمان
  • احمد فرهادی، منصور سودانی*، مریم غلام زاده جفره صفحه 66
    زمینه و هدف

     اعتیاد از معضلات بسیار مهم جامعه بشری به شمار می رود که به صورت مشکلی فراگیر بروز کرده و جان میلیون ها انسان را به خطر انداخته است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی طرح واره درمانی بر کیفیت زندگی و اضطراب افراد ترک کنندگان مواد مخدر با متادون مراجعه کننده به مراکز درمانی ترک اعتیاد در شهر اهواز انجام شد.

    روش بررسی

     روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی معتادان در حال ترک با متادون تشکیل دادند که در سال 1399 به مراکز ترک اعتیاد وابسته به بهزیستی در شهر اهواز مراجعه کردند. ازطریق نمونه گیری دردسترس یک مرکز ترک اعتیاد انتخاب شد و چهل نفر داوطلب واجد شرایط به طور تصادفی وارد مطالعه شدند. سپس در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه بیست نفر) به شکل تصادفی قرار گرفتند. به منظور گردآوری داده ها در پیش آزمون و پس آزمون از فرم کوتاه پرسش نامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1996) و پرسش نامه چهارسامانه ای اضطراب (کوکسال و پاور، 1990) استفاده شد. گروه آزمایش در دوازده جلسه هفتگی و هر جلسه به مدت 95 دقیقه طرح واره درمانی را دریافت کرد؛ اما گروه گواه طبق کار مرکز ترک اعتیاد، به درمان نگهدارنده با متادون و بدون دریافت هیچ گونه درمان روان شناختی ادامه داد. به منظور تحلیل داده ها از آزمون های تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری ازطریق نرم افزار SPSS نسخه 22 در سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد، بعد از حذف اثر پیش آزمون ها، تفاوت پس آزمون ها بین دو گروه آزمایش و گواه در متغیرهای کیفیت زندگی و اضطراب معنادار بود (0٫001≥p). طرح واره درمانی 90درصد در افزایش کیفیت زندگی و 92درصد در کاهش اضطراب نقش داشت.

    نتیجه گیری

     مطابق نتایج مطالعه حاضر، طرح واره درمانی بر کاهش اضطراب و افزایش کیفیت زندگی در ترک کنندگان مواد مخدر با متادون در شهر اهواز، موثر است.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی، اضطراب، کیفیت زندگی، معتادان درحال ترک با متادون
  • مریم خرمی، نرگس رازقی* صفحه 67
    زمینه و هدف

    طلاق عامل ازهم گسیختگی بنیادی ترین بخش جامعه یعنی خانواده است؛ ازاین رو مسایل و مشکلات پس از طلاق اهمیت بسیاری پیدا می کند؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر مکانیزم های دفاعی و بخشودگی در زنان مطلقه انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پژوهشی پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه های آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش را زنان مطلقه مراجعه کننده به تعدادی از مراکز مشاوره شهر تهران (مناطق ده و دوازده) در سال 1399 تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر واجد شرایط داوطلب به صورت تصادفی انتخاب شدند و در گروه های آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. در مراحل پیش آزمون و پس آزمون، پرسش نامه سبک های دفاعی (اندروز و همکاران، 1993) و مقیاس بخشودگی در خانواده (پولارد و همکاران، 1998) روی هر دو گروه اجرا شد. گروه آزمایش، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در هشت جلسه نوددقیقه ای دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هیچ درمانی ارایه نشد. داده ها ازطریق آزمون تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 24تحلیل شدند. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، در خرده مقیاس های متغیر مکانیزم های دفاعی شامل تحول یافته (0٫001>p) و تحول نایافته (0٫001>p) و روان آزرده (0٫001>p) و در خرده مقیاس های متغیر بخشودگی شامل درک واقع بینانه (0٫001>p)، جبران عمل (0٫001>p)، دلجویی (0٫001>p) و احساس بهبودی (0٫003=p) بین گروه های آزمایش و گواه در پس آزمون، پس از حذف اثر پیش آزمون تفاوت معناداری وجود داشت.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهبود مکانیزم های دفاعی و بخشودگی در زنان مطلقه تاثیرگذار است.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، مکانیزم های دفاعی، بخشودگی، زنان مطلقه
  • آزیتا طالبی، لیلا کاشانی وحید*، سمیرا وکیلی، مریم اساسه صفحه 68
    زمینه و هدف

    روند تحولی تغییرات مغز در دوره نوجوانی، نوجوانان را درقبال واکنشگری هیجانی و تصمیم گیری های نادرست آسیب پذیر می کند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه آموزش ذهنیت رشد بر خودکارآمدی و کنترل تکانه نوجوانان دختر مقطع (دوره) متوسطه اول با مشکلات رفتاری، انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی نوجوانان دختر 12تا16 سال تشکیل دادند که در مدارس دوره اول متوسطه استان تهران در سال 1401-1400 مشغول به تحصیل بودند. از بین جامعه آماری، با روش نمونه گیری هدفمند سی نفر داوطلب واجد شرایط وارد مطالعه شدند و به روش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها، مقیاس خودگزارشی مشکلات رفتاری نوجوانان (آخنباخ و رسکورلا، 2001) و مقیاس خودکارآمدی عمومی (جورشلیم و شوارزر، 1981) و پرسش نامه هوش هیجانی (بار-آن، 1997) به کار رفت. گروه آزمایش به مدت پنج هفته در ده جلسه یک ساعته در برنامه آموزش ذهنیت رشد شرکت کرد؛ اما برای گروه گواه، جلسات درمانی برگزار نشد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 به کمک نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت.

    یافته ها

    اثر گروه، اثر زمان و اثرمتقابل زمان و گروه بر متغیرهای خودکارآمدی و کنترل تکانه معنادار بود (0٫05>p). در گروه آزمایش، نمرات پس آزمون و پیگیری متغیرهای خودکارآمدی و کنترل تکانه درمقایسه با نمرات پیش آزمون به طور معناداری افزایش یافت (0٫001>p)؛ همچنین در گروه آزمایش تفاوت معناداری در نمرات متغیرهای مذکور بین مراحل پس آزمون و پیگیری وجود نداشت که نشان دهنده تداوم اثربخشی مداخله در مرحله پیگیری بود (1٫000=p).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج، برنامه آموزش ذهنیت رشد بر ارتقای خودکارآمدی و کنترل تکانه تاثیرگذار است؛ بنابراین به عنوان روش مداخله ای درمانی موثر در کنار سایر رویکردهای درمانی موجود برای ارتقای خودکارآمدی و کنترل تکانه در دختران دارای مشکلات رفتاری، پیشنهاد می شود.

    کلیدواژگان: آموزش ذهنیت رشد، خودکارآمدی، کنترل تکانه، مشکلات رفتاری، نوجوانان
  • سید محمدرضا قائم محمدی، یاسر رضاپور*، حمیدرضا آریان پور صفحه 69
    زمینه و هدف

    روابط فرازناشویی از چالش های بسیار آسیب زا در زندگی زناشویی است که حتی می تواند رابطه زناشویی را دچار فروپاشی و اختلال شدید کند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل پیش آیند زمینه ساز، بسترساز، راهبردها و پیامدهای پدیده خیانت زناشویی در یزد با استفاده از رویکردی کیفی و داده بنیاد انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر، مطالعه ای کیفی بود. این پژوهش در سال 1400 با مشارکت پانزده زوج یا زوجه ای که به علت روابط فرازناشویی به دادگستری مراجعه کردند، با استفاده از روش گلوله برفی و روش مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام گرفت. نمونه های پژوهش به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و تعداد افراد نمونه تا رسیدن به حد اشباع نظری بود. به منظور تجزیه وتحلیل داده های به دست آمده از مصاحبه ها، از روش کدگذاری محوری استفاده شد.

    یافته ها

    باتوجه به نتایج این پژوهش، پیش آیندهای پدیده خیانت زناشویی عبارت بود از: شخصیت؛ انحراف جنسی؛ تامین نشدن نیازها؛ کمبودها. عوامل زمینه ای پدیده خیانت زناشویی در شهر یزد شامل هنجارشکنی و ارتباطات و الگوبرداری بود. همچنین عوامل بسترساز پدیده خیانت زناشویی در شهر یزد، پیشینه و ازدواج و حقارت وجودی بود.

    نتیجه گیری

    طبق یافته های پژوهش حاضر خیانت زناشویی، پدیده ای فرهنگی و چندبعدی است که باید در بافت اجتماعی و فرهنگی هر جامعه بررسی شود.

    کلیدواژگان: عوامل زمینه ساز، خیانت زناشویی، رویکرد کیفی
  • محمدرضا قره داغی تنورلویی، ساجده فخرآبادی، مژگان پوردل* صفحه 70
    زمینه و هدف

    زورگویی به عنوان پدیده ای جهان شمول و حایز اهمیت به ویژه در سنین مدرسه، می تواند روند یادگیری فرد را مختل کند؛ بنابراین، شناسایی عوامل مختلف مرتبط با افزایش و کاهش زورگویی اهمیت فراوانی دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت های هوش اخلاقی بر همدلی و بهزیستی اجتماعی دانش آموزان زورگو انجام گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان زورگوی در حال تحصیل در دوره متوسطه دوم از منطقه هیجده شهر تهران در سال تحصیلی 1401-1400 تشکیل دادند. از میان آن ها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، چهل دانش آموز وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در گروه آزمایش و گروه گواه (هر گروه بیست نفر) قرار گرفتند. فقط شرکت کنندگان گروه آزمایش، یازده جلسه آموزش مهارت های هوش اخلاقی را دریافت کردند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) و مقیاس همدلی اساسی (جولیف و فارینگتون، 2006) و پرسش نامه تجدیدنظرشده زورگو/قربانی اولویوس (اولویوس، 2003) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، دانش آموزان زورگو در گروه آزمایش درمقایسه با دانش آموزان زورگو در گروه گواه، در پس آزمون بعد از حذف پیش آزمون، به طور معناداری همدلی و بهزیستی اجتماعی بیشتری داشتند (0٫001>p). باتوجه به مجذور اتا، افزایش میانگین هریک از متغیرهای همدلی و بهزیستی اجتماعی به ترتیب 85درصد و 76درصد متاثر از مداخله با آموزش هوش اخلاقی بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، آموزش مهارت های هوش اخلاقی در افزایش همدلی و بهزیستی اجتماعی دانش آموزان زورگو اثربخش است.

    کلیدواژگان: مهارت های هوش اخلاقی، همدلی، بهزیستی اجتماعی، دانش آموزان زورگو
  • حسین فرخی، حمیدرضا آقامحمدیان شعرباف*، سید ایمان سیدزاده دلوئی، حمید ذوالفقاری صفحه 71
    زمینه و هدف

    اختلال طیف اوتیسم با نارسایی های شناختی مرتبط است؛ ازاین رو تدوین و اجرای مداخلات نوین با تمرکز بر عملکردهای شناختی می تواند مفید باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی تعامل انسان-ربات بر کارکردهای اجرایی (حافظه کاری، توجه پایدار، بازداری پاسخ) کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم انجام گرفت.

    روش بررسی

    روش این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کودکان سنین 6تا10ساله مراجعه کننده به کلینیک های مشاوره و روان شناسی شهر مشهد با تشخیص اختلال طیف اوتیسم در سال 1397 تشکیل دادند. نمونه آماری 32 شرکت کننده واجد شرایط داوطلب بودند که ازطریق نمونه‏گیری دردسترس وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در دو گروه مداخله و گواه (هر گروه شانزده نفر) قرار گرفتند. به منظور انتخاب افراد گروه نمونه، از مصاحبه بالینی ساختاریافته (فیرست، 2015) و مقیاس ارزیابی اوتیسم در دوران کودکی (اسچوپلر و همکاران، 1980) استفاده شد. در گروه مداخله، آموزش گروهی تعامل انسان-رباتیک طی دوازده جلسه شصت دقیقه ای، هفته ای سه بار انجام گرفت؛ اما گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده‏ها با آزمون کامپیوتری تکلیف N تعداد به عقب (جگی و همکاران، 2010) و آزمون جامع سنجش دیداری و شنیداری (اربل و همکاران، 2014) جمع آوری شد. تحلیل داده ها با آزمون های تحلیل کوواریانس و تی مستقل در سطح معناداری 0٫05 توسط نرم افزار SPSS نسخه 21 صورت گرفت.

    یافته ها

    بعد از حذف اثر پیش آزمون، بین میانگین نمرات پس آزمون گروه آزمایش و گروه گواه در متغیرهای سرعت اجرا (0٫001>p) و توجه پایدار دیداری (0٫001>p) و بازداری پاسخ دیداری (0٫001>p) تفاوت معناداری وجود داشت؛ همچنین براساس شاخص اندازه اثر، به ترتیب 68درصد و 50درصد و 31درصد از تغییرات نمره متغیرها در اثر اعمال مداخله تعامل انسان-رباتیک بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج مطالعه، استفاده از مداخله تعامل انسان-رباتیک در بهبود کارکردهای اجرایی کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم اثربخش است؛ بنابراین به کارگیری این روش در کنار سایر مداخلات موجود، مفید و موثر است.

    کلیدواژگان: تعامل انسان-رباتیک، کارکردهای اجرایی، اختلال طیف اوتیسم
  • نرگس حبیبی، سجاد بشرپور*، ابوالفضل حاتمی ورزنه، محمد نریمانی صفحه 72
    زمینه و هدف

    تولد کودک مبتلا به فنیل کتونوریا سبب واکنش های نامطلوب روان شناختی بسیاری در مادران این کودکان می شود. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی برنامه شفقت به خود توجه آگاهانه بر ابعاد پریشانی روان شناختی (استرس و اضطراب و افسردگی) مادران دارای فرزند مبتلا به فنیل کتونوریا انجام شد.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری سه ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی مادران دارای فرزند فنیل کتونوریا، مراجعه کننده به مرکز حمایت از بیماران متابولیک استان زنجان در سال 1400 تشکیل دادند. سی نفر مادر واجد شرایط و داوطلب به روش نمونه گیری دردسترس وارد مطالعه شدند و با جایگزینی تصادفی در دو گروه پانزده نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لاویباند و لاویباند، 1995) بود. گروه آزمایش برنامه شفقت به خود توجه آگاهانه را طی هشت جلسه دریافت کرد. داده ها در نرم افزار SPSS نسخه 24 به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

    براساس نتایج، پس از اجرای مداخله، نمرات اضطراب (0٫049p=) و استرس (0٫038p=) بین گروه آزمایش و گروه گواه تفاوت معناداری داشت. اثر زمان و اثر تعاملی بین زمان و گروه برای نمره استرس معنادار بود (0٫001>p). در گروه آزمایش بین میانگین نمرات متغیر مذکور در پیش آزمون-پس آزمون و پیش آزمون-پیگیری، تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p)؛ اما بین نمره پس آزمون و پیگیری تفاوت معنادار نبود (0٫083p=) که پایداری اثر مداخله را بر متغیر استرس در مرحله پیگیری نشان داد.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، برنامه شفقت به خود توجه آگاهانه، بر کاهش اضطراب و استرس مادران دارای فرزند مبتلا به فنیل کتونوریا اثربخش است؛ بنابراین می توان از این برنامه برای بهبود پریشانی روان شناختی آنان بهره گرفت.

    کلیدواژگان: شفقت به خود توجه آگاهانه، پریشانی روان شناختی، فنیل کتونوریا
  • صادق احمدی، ام البنین حامل*، ارسلان زرین پیکر، سمیرا رفیعی گلیجانی صفحه 73
    زمینه و هدف

    دیابت از بیماری های مزمن بسیار شایع و پرهزینه است که بر وضعیت روان شناختی بیماران تغییراتی ایجاد می کند؛ ازاین رو پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر استرس، سندرم توجهی شناختی و هموگلوبین گلیکوزیله بیماران دیابتی نوع دو انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه پژوهش را تمامی افراد مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به مرکز بهداشت شهر حاجی آباد زیرکوه در پاییز سال 1398 تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه پانزده نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. به منظور جمع آوری داده های لازم از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لاویبوند و لاویبوند، 1995) و مقیاس سندرم توجهی شناختی (ولز، 2009) و آزمایش هموگلوبین گلیکوزیله با دستگاه اتو آنالایزر به عنوان پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. سپس گروه آزمایش درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد هیز و همکاران (2011) را در هشت جلسه نوددقیقه ای دریافت کرد و برای گروه گواه آموزشی ارایه نشد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و تحلیل کوواریانس چندمتغیره در سطح معنا داری 0٫01=α صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بعد از تعدیل نمرات پس آزمون بر نمرات پیش آزمون، میانگین نمرات استرس، سندرم توجهی شناختی و هموگلوبین گلیکوزیله در گروه آزمایش درمقایسه با گروه گواه به طور معنا داری کاهش یافته است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس این یافته ها می توان گفت، آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش استرس، سندرم توجهی شناختی و هموگلوبین گلیکوزیله بیماران مبتلا به دیابت نوع دو تاثیرگذار است.

    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد، استرس، سندرم توجهی شناختی، هموگلوبین گلیکوزیله، دیابت
  • سحر قربانی، مهسا رجایی، امید امانی* صفحه 74
    زمینه و هدف

    روابط فرازناشویی یکی از آسیب های ازدواج به خصوص در روابط دارای تعارض است. طبق تحقیقات، افراد دارای صفات تاریک شخصیت با احتمال بیشتری تمایل به روابط فرازناشویی دارند؛ ازاین رو هدف پژوهش حاضر پیش بینی نمره تمایل به روابط فرازناشویی براساس صفات چهارگانه تاریک شخصیت و هوش هیجانی در زوجین دارای تعارض زناشویی بود.

    روش بررسی

    روش این پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زوجین دارای تعارض زناشویی شهر تهران تشکیل دادند که در سال 1398 به منظور شرکت در کارگاه های آموزشی به یکی از مراکز خدمات روان شناختی مراجعه کردند و باروش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. زوجین مراجعه کننده در ابتدا به مقیاس تعارض زناشویی (براتی و ثنایی، 1378) پاسخ دادند. از میان این افراد، 150 نفر (75 زوج) با کسب حداقل نمره تعارض (114 و بیشتر) دارای تعارض زناشویی شناخته شدند و سپس به پرسش نامه هوش هیجانی (سیبریا-شرینگ، 1996) و مقیاس صفات چهارگانه شخصیت (یوسفی و ایمان زاد، 1397) و مقیاس تمایل به رابطه فرازناشویی (واتلی، 2008) پاسخ دادند. تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه در سطح معناداری 0٫01 به کمک نرم افزار آماری SPSS نسخه 22 انجام شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، نمره تمایل به رابطه فرازناشویی با هوش هیجانی دارای همبستگی منفی و معنادار بود (0٫001>p، 0٫702-=r). همچنین نمره تمایل به رابطه فرازناشویی با صفات چهارگانه تاریک شخصیت شامل خودشیفتگی (0٫001>p، 0٫858=r)، جامعه ستیزی (0٫001>p، 0٫669=r) ماکیاولیستی (0٫001>p، 0٫651=r) و سادیسم (0٫001>p، 0٫461=r) همبستگی مثبت و معنادار داشت. همچنین متغیر هوش هیجانی (0٫414-=β، 0٫001>p) و مولفه خودشیفته (0٫574=β، 0٫001>p) در صفات چهارگانه تاریک شخصیت، توان پیش بینی نمره تمایل به رابطه فرازناشویی را داشتند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، نمره تمایل به رابطه فرازناشویی باتوجه به هوش هیجانی و مولفه خودشیفته در صفات چهارگانه تاریک شخصیت، پیش بینی شدنی است.

    کلیدواژگان: روابط فرازناشویی، صفات چهارگانه تاریک شخصیت، هوش هیجانی، تعارض زناشویی
  • حمدالله عبدالملکی، مریم اساسه*، محمدپارسا عزیزی، سعید حسن زاده صفحه 75
    زمینه و هدف

    اختلال خواندن از مشکلات بسیار شایع دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص است. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر برنامه چندحسی خانواده محور بر مهارت خواندن و مولفه های آن، در دانش آموزان 8 الی 9ساله دارای اختلال یادگیری خاص بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه اجرا شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان مراجعه کننده به دو مرکز آموزشی و توان بخشی مشکلات ویژه یادگیری شهرستان قروه تشکیل دادند. نمونه پژوهش شامل 28 دانش آموز دارای اختلال خواندن بود که براساس فرمول حجم نمونه کوهن و همکاران (2018)، با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس به طور داوطلبانه وارد مطالعه شدند. افراد به طور تصادفی در دو گروه چهارده نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. آزمودنی های گروه آزمایش، آموزش برنامه چندحسی خانواده محور را دریافت کردند. برنامه مداخله چندحسی خانواده محور با اجرای جلسات شانزده گانه توجیهی برای والدین اجرا شد. جمع آوری داده ها در هر دو گروه در پیش آزمون و پس آزمون، با استفاده از نسخه چهارم آزمون هوش وکسلر برای کودکان (وکسلر، 2003) و آزمون خواندن و نارساخوانی (کرمی نوری و مرادی، 1384) در پیش آزمون و پس آزمون صورت گرفت. تحلیل داده ها با روش تحلیل کوواریانس تک متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 21 در سطح معنا داری 0٫05 انجام شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، آموزش برنامه چندحسی خانواده محور منجربه ایجاد تفاوت معنادار بین گروه های آزمایش و گواه در متغیر روان خوانی و مولفه های آن (خواندن کلمات، زنجیره کلمات، آزمون قافیه، نامیدن تصاویر، درک متن، درک کلمات، حذف آواها، خواندن ناکلمات و شبه کلمات، آزمون نشانه های حرف و آزمون نشانه های مقوله) شد (0٫001>p). همچنین میزان تاثیر آموزش برنامه چندحسی خانواده محور بر متغیر روان خوانی برابر با 0٫407 به دست آمد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، برنامه مداخله ای چندحسی خانواده محور از توانایی خوبی درجهت کاهش اختلال خواندن و برطرف کردن عواقب نارساخوانی برخوردار است؛ همچنین برای برطرف کردن اختلال خواندن و بهبود روان خوانی و مولفه های آن، در دانش آموزان دوم دبستان تاثیرگذار است.

    کلیدواژگان: اختلالات یادگیری خاص، برنامه چندحسی خانواده محور، اختلال خواندن
  • مژگان حاجی صادقیان*، سعید سمندری صفحه 76
    زمینه و هدف

    دیابت تغییرات عمده ای در اغلب سیستم های بدن ایجاد می کند و بروز عوارض فوری یا دیررسی را به دنبال دارد که برای دختران، ننگ شمرده می شود؛ همچنین آسیب های روان شناختی بسیاری را به همراه دارد؛ ازاین رو پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان تلفیقی پذیرش و تعهد با شفقت بر ادراک بیماری، خلق منفی، امیدواری و سازگاری اجتماعی دختران جوان مبتلا به دیابت نوع یک انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. نمونه پژوهش را سی دختر جوان داوطلب واجد شرایط، مبتلا به دیابت نوع یک و عضو انجمن دیابت شهرستان نجف آباد در سال 1397 تشکیل دادند که به روش در دسترس وارد مطالعه شدند. سپس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش ده جلسه نوددقیقه ای درمان تلفیقی پذیرش و تعهد با شفقت را دریافت کرد. ابزارهای استفاده شده فرم کوتاه پرسش نامه ادراک بیماری (BIPQ) (برادبنت و همکاران، 2006)، پرسش نامه افسردگی بک (BDI-II) (بک و همکاران، 1996)، پرسش نامه اضطراب بک (BAI) (بک و همکاران، 1988)، پرسش نامه امید به زندگی اشنایدر (SLEQ) (اشنایدر و همکاران، 1991) و پرسش نامه شخصیتی کالیفرنیا (CTP) (تورپ و همکاران، 1953) بود. تجزیه و تحلیل آماری، با روش تحلیل کوواریانس تک متغیره انجام گرفت. سطح معناداری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که با کنترل پیش آزمون، بین دو گروه در مرحله پس آزمون در نمرات ادراک بیماری (0٫012=p)، خلق منفی (0٫001=p)، امیدواری (0٫001=p) و سازگاری اجتماعی (0٫001=p) تفاوت معناداری وجود دارد.

    نتیجه گیری

    درمان تلفیقی پذیرش و تعهد با شفقت بر ادراک بیماری، خلق منفی، امیدواری و سازگاری اجتماعی دختران جوان مبتلا به دیابت نوع یک اثرات مثبتی دارد.

    کلیدواژگان: ادراک بیماری، خلق منفی، امیدواری، سازگاری اجتماعی، دیابت نوع یک، درمان تلفیقی پذیرش و تعهد با شفقت
  • آزاده سمسار کازرونی، صدیقه رضایی دهنوی* صفحه 77
    زمینه و هدف

    محرومیت اقتصادی-اجتماعی از اشکال بسیار مهم ناتوانی اجتماعی است. سلامت روان دختران نوجوان مناطق محروم تحت تاثیر وضعیت اقتصادی-اجتماعی دشوار آن ها قرار دارد. ازطرفی خشونت در رابطه صمیمانه با جنس مخالف برای دختران نوجوان محروم، عاملی آسیب زا برای سلامت جسم و روان با پیامدهای درازمدت است و دختران نوجوان محروم آمادگی لازم برای مواجهه با این چالش را ندارند؛ ازاین رو هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر پذیرش بی قیدوشرط خود و انگیزه پیشرفت دختران نوجوان مناطق محروم شیراز با تجربه خشونت در رابطه صمیمانه با جنس مخالف، بود.

    روش بررسی

    روش این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دختران 14تا17ساله ساکن در مناطق محروم شیراز تشکیل دادند که تجربه خشونت در رابطه صمیمانه با جنس مخالف داشتند. برای شناسایی دخترانی که خشونت در رابطه صمیمانه با جنس مخالف را تجربه کرده اند، از نسخه اصلاح شده هشت ماده ای مقیاس راهکنش های تعارض (اریکسون و همکاران، 2010) استفاده شد. در ابتدا 34 دختر داوطلب واجد شرایط، به روش نمونه گیری هدفمند وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. بیست وچهار نفر از این افراد (هر گروه دوازده نفر) تا انتهای پژوهش مشارکت داشتند. گروه آزمایش طی دوازده جلسه هفتاددقیقه ای، مداخله گروهی مبتنی بر درمان پذیرش و تعهد را دریافت کرد؛ درحالی که برای گروه گواه در این مدت مداخله ای ارایه نشد. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه پذیرش بی قیدوشرط خود (چمبرلین و هاگا، 2001) و آزمون انگیزه پیشرفت (هرمنس، 1970) به کار رفت. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 22 تجزیه وتحلیل شدند. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، پس از حذف اثر پیش آزمون، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افزایش پذیرش بی قیدوشرط خود (0٫011=p) و انگیزه پیشرفت (0٫002=p) دختران نوجوان مناطق محروم دارای تجربه خشونت رابطه صمیمانه با جنس مخالف موثر است؛ همچنین باتوجه به مجذور اتا، افزایش میانگین هریک از متغیرهای پذیرش بی قیدوشرط خود و انگیزه پیشرفت به ترتیب 26٫9درصد و 38درصد متاثر از مداخله با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد است.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افزایش پذیرش بی قیدوشرط خود و انگیزه پیشرفت دختران نوجوان مناطق محروم شیرازی که تجربه خشونت در رابطه صمیمانه با جنس مخالف داشتند، دارای تاثیر مثبتی بود.

    کلیدواژگان: درمان پذیرش و تعهد، پذیرش بی قیدوشرط خود، انگیزه پیشرفت، خشونت در رابطه صمیمانه نوجوانان، مناطق محروم
  • مریم سلیمانی، اسحق رحیمیان*، فائزه جهان صفحه 78
    زمینه و هدف

    اعتیاد به اینترنت که به نام وابستگی اینترنتی خوانده می شود، رفتاری وسواسی اجباری به شمار می رود که به طور کامل بر زندگی فرد معتاد مسلط است. هدف این پژوهش، بررسی نقش سبک های تصمیم گیری دانشجویان در اعتیاد به اینترنت با واسطه گری سبک های مقابله ای بود.

    روش بررسی

    این پژوهش به روش توصیفی همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار در سال تحصیلی 1397-1398 به تعداد 718 نفر تشکیل دادند که از بین آن ها 250 نفر برحسب جنسیت به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، آزمون اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1996)، پرسش نامه راهبردهای مقابله ای (فلکمن و لازاروس، 1985) و پرسش نامه سبک های تصمیم گیری (اسکات و برس، 1995) به کار رفت. به منظور تحلیل داده ها علاوه بر شاخص های آمار توصیفی، از ضریب همبستگی پیرسون و روش آماری معادلات ساختاری در سطح معناداری 0٫05 ازطریق نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 استفاده شد.

    یافته ها

    براساس نتایج حاصل از مدل یابی معادلات رگرسیونی ساختاری، اثر کل سبک های تصمیم گیری بر اعتیاد به اینترنت معنادار شد (0٫044=p، 0٫202=β). همچنین اثرات مستقیم سبک های تصمیم گیری عقلایی (0٫037=p، 0٫203-=β)، شهودی (0٫029=p، 0٫104=β)، وابستگی (0٫009=p، 0٫404=β)، اجتنابی (0٫031=p، 0٫141=β) و آنی (0٫018=p، 0٫125=β) بر اعتیاد به اینترنت معنادار بود. ازطرفی اثر غیرمستقیم سبک های تصمیم گیری با میانجیگری سبک مقابله ای مسیله مدار بر اعتیاد به اینترنت معنادار بود (0٫041=p، 0٫314-=β). همچنین مدل ارایه شده در پژوهش از برازش نسبتا خوبی برخوردار بود (0٫921=AGFI، 0٫093=RMSEA، 0٫908=GFI، 0٫940=CFI).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گیری می شود، مدل ساختاری پژوهش با داده های گردآوری شده برازش دارد؛ همچنین برای تبیین اعتیاد به اینترنت در بین دانشجویان می توان از متغیر سبک های تصمیم گیری با میانجیگری سبک مقابله ای مسیله مدار استفاده کرد.

    کلیدواژگان: سبک های تصمیم گیری، اعتیاد به اینترنت، سبک های مقابله ای
  • فاطمه تاتلاری، الهام حکیمی راد*، لیلا کاشانی وحید، مجید ابراهیم پور، فاطمه نصرتی، شیرین مجاور صفحه 79
    زمینه و هدف

    از میان مشکلات رفتاری برونی سازی کودکان، نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای، یکی از رایج ترین مشکلات روان شناختی کودکان است؛ هدف پژوهش حاضر، مقایسه آموزش بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد-کودک و آموزش برنامه مدیریت والدین در کاهش نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای و ارتقای تاب آوری این کودکان در مقطع ابتدایی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را مادران منطقه هیجده شهر تهران دارای کودک با نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای در سال تحصیلی 1401-1400 تشکیل دادند. از این جامعه 36 نفر از افراد داوطلب واجد شرایط به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. داده ها در مراحل پیش آزمون و پس آزمون ازطریق پرسش نامه علایم مرضی کودکان (گادو و اسپرافکین، 1994) و مقیاس های توانمندی اجتماعی-هیجانی و تاب آوری (مرل و همکاران، 2011) جمع آوری شد. مادران به طور تصادفی در سه گروه بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد-کودک، برنامه مدیریت والدین و گواه (هر گروه دوازده نفر) قرار گرفتند. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره و آزمون تعقیبی توکی در نرم افزار SPSS نسخه 24 صورت گرفت. مقادیر احتمال کمتر از 0٫05 از نظر آماری معنادار بود.

    یافته ها

    بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد-کودک و برنامه مدیریت والدین در کاهش نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای (0٫001>p) و افزایش مولفه های تاب آوری شامل خودتنظیمی، توانمندی اجتماعی، همدلی، مسیولیت پذیری و کل تاب آوری موثر بودند (0٫001>p). براساس نتایج مقایسه زوجی گروه ها، میان دو گروه دریافت کننده آموزش ، در کاهش نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای و ارتقای تاب آوری و مولفه های آن در دانش آموزان تفاوت معناداری مشاهده نشد (0٫05<p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته ها، بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد-کودک و برنامه مدیریت والدین در بهبود نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای و تاب آوری این کودکان اثربخش اند و تفاوت معناداری بین اثربخشی دو مداخله وجود ندارد.

    کلیدواژگان: بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد-کودک، برنامه مدیریت والدین، نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای، تاب آوری
  • احمد مختاری فر، شهناز نوحی*، محبوبه طاهر، پروین رفیعی نیا صفحه 80
    زمینه و هدف

    به نظر می رسد برای معالجه اختلالات مزمن و مقاوم دربرابر درمان، نظیر اختلال وسواس بی اختیاری، تاکید بر محتوا و فرایند پردازش فکری کافی نباشد و باید به طرح واره های شناختی بیماران به عنوان سطوح شناختی اساسی تر و ابتدایی تر، توجه بیشتری صورت گیرد؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی طرح واره درمانی بر تحمل پریشانی و تحمل ابهام در افراد مبتلا به اختلال وسواس بی اختیاری بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با یک گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را افراد دارای وسواس مراجعه کننده به کلینیک های مشاوره و روان شناسی شهر مشهد در سال 1401 تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط به صورت تصادفی وارد مطالعه شدند و به تصادف در گروه های آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. پرسش نامه تحمل ابهام (مکلین، 1993) و مقیاس تحمل پریشانی (سیمونز و گاهر، 2005) در پیش آزمون و پس آزمون توسط هر دو گروه تکمیل شد. گروه آزمایش طرح واره درمانی را در سیزده جلسه نوددقیقه ای و هر جلسه هفته ای یک بار دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هیچ برنامه درمانی ارایه نشد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، تاثیر طرح واره درمانی بر افزایش متغیر تحمل ابهام و افزایش خرده مقیاس های متغیر تحمل پریشانی (تحمل پریشانی هیجانی، جذب شدن به وسیله هیجانات منفی، برآورد ذهنی پریشانی و تنظیم تلاش ها برای تسکین پریشانی) در افراد گروه آزمایش مبتلا به اختلال وسواس بی اختیاری، معنادار بود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    بنابراین می توان گفت، طرح واره درمانی با اصلاح افکار ناکارآمد، موجب بهبود تحمل پریشانی و تحمل ابهام در افراد مبتلا به اختلال وسواس بی اختیاری می شود.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی، تحمل پریشانی، تحمل ابهام، اختلال وسواس بی اختیاری
  • میترا غدیری، مهدیه عزیزی*، محسن سعیدمنش صفحه 81
    زمینه و هدف

    خودزنی از معضلات بسیار بزرگی به شمار می رود که جوامع امروز با آن مواجه اند و نوجوانان زیادی را درگیر کرده است. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی رفتار خودزنی براساس احساس نیرومندی خود و الگوهای بالینی شخصیت در نوجوانان دارای اختلال خودزنی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر باتوجه به ماهیت موضوع و اهداف مدنظر، تحلیلی همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی نوجوانان شهر یزد در سال 1400 تشکیل دادند. نمونه گیری به صورت دردسترس انجام شد و روی صد نفر از نوجوانان، مطالعه صورت گرفت. نوجوانان به سوالات سیاهه خودگزارشی خودزنی (کلونسکی و گلن، 2009) و پرسش نامه روانی-اجتماعی نیرومندی ایگو (من) (مارکستروم و همکاران، 1997) و پرسش نامه چندمحوری بالینی میلون-نسخه سوم (میلون، 1994) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه در نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    احساس نیرومندی خود قادر به پیش بینی رفتار خودزنی بود (0٫002=p، 0٫226=β)؛ همچنین شخصیت های اسکیزویید (0٫001=p، 0٫310=β)، اجتنابی (0٫011=p، 0٫655=β)، افسرده (0٫001>p، 0٫572=β)، وابسته (0٫031=p، 0٫154=β)، نمایشی (0٫042=p، 0٫426=β)، خودشیفته (0٫022=p، 0٫614=β)، ضداجتماعی (0٫002=p، 0٫431=β)، منفی گرا (0٫010=p، 0٫423=β)، دیگرآزار (0٫005=p، 0٫218=β)، خودآزار (0٫001>p، 0٫648=β)، وسواسی (0٫038=p، 0٫129=β)، پارانویید (0٫024=p، 0٫408=β) و مرزی (0٫001>p، 0٫519=β) قادر به پیش بینی رفتار خودزنی در نوجوانان بودند.

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش مبنی بر نقش پیش بینی کنندگی الگوهای بالینی شخصیت و احساس نیرومندی خود در رفتار خودزنی نوجوانان، توجه به این موضوعات به متخصصان در این زمینه به منظور پیشگیری و درمان مشکل مذکور توصیه می شود.

    کلیدواژگان: رفتار خودزنی، احساس نیرومندی خود، الگوهای بالینی شخصیت، نوجوانان
  • فرهاد مهکی*، سعید حسن زاده، محسن شکوهی یکتا، مسعود غلامعلی لواسانی صفحه 82
    زمینه و هدف

    دوران کودکی و پیش دبستانی از مراحل مهم تر زندگی است که در آن شخصیت فرد پایه ریزی می شود و شکل می گیرد. اغلب اختلالات رفتاری ناشی از کمبود توجه به دوران حساس کودکی است؛ بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسه مشکلات رفتاری در کودکان پیش دبستانی دوزبانه و تک زبانه انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر تحلیلی از نوع مقایسه ای بود. جامعه آماری را تمامی کودکان پیش دبستانی سال تحصیلی 1400-1399 استان کرمانشاه، شهرهای پاکدشت و کرج تشکیل دادند. از این جامعه 133 کودک دوزبانه و 133 کودک تک زبانه به عنوان گروه نمونه با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از فرم والد نظام سنجش رفتاری کودکان-ویرایش سوم (رینولدز و کامفوس، 2015) استفاده شد. تحلیل داده ها با آزمون های کای اسکویر، تی مستقل و تحلیل کوواریانس چندمتغیری توسط نرم افزار آماری SPSS نسخه 26 انجام پذیرفت. سطح معناداری آزمون های آماری 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، مشکلات رفتاری در همه خرده مقیاس ها شامل مشکلات برونی سازی شده (0٫001>p)، مشکلات درونی سازی شده (0٫006=p)، نشانگان رفتاری (0٫036=p) و مهارت های سازشی (0٫046=p) در کودکان پیش دبستانی دوزبانه درمقایسه با کودکان پیش دبستانی تک زبانه به صورت معناداری بیشتر بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش حاضر، کودکان پیش دبستانی دوزبانه در چهار مولفه مشکلات رفتاری (مشکلات برونی سازی شده، مشکلات درونی سازی شده، نشانگان رفتاری، مهارت های سازشی) ضعیف تر و کندتر از کودکان پیش دبستانی تک زبانه عمل می کنند.

    کلیدواژگان: پیش دبستانی، مشکلات رفتاری، دوزبانه، عادی
  • زهرا دانشور، آسیه مرادی*، جهانگیر کرمی صفحه 83
    زمینه و هدف

    شناخت دلایل و پیامدهای ازدواج مجدد در سالمندان دارای تجربه بیوگی، ازجمله موضوعاتی به شمار می رود که نیازمند بررسی است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر، شناخت دلایل و پیامدهای ازدواج مجدد سالمندان ساکن شهر تهران بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش داده بنیاد، با نمونه گیری هدفمند با هیجده نفر از سالمندان ساکن شهر تهران انجام گرفت که همسر خود را از دست دادند و ازدواج مجدد کردند. ابزار جمع آوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که تا رسیدن به اشباع نظری داده ها (با هیجده نفر سالمند) ادامه یافت. داده ها در سه مرحله کدگذاری اولیه و کدگذاری محوری و کدگذاری طبقه ای با روش چارمز (2014) تجزیه وتحلیل شدند. رواسازی پژوهش حاضر ازطریق درگیری طولانی مدت، بازرسی مجدد مسیر کسب اطلاعات، بررسی با شرکت کنندگان و مقایسه مستمر حاصل شد. پایایی پژوهش ازطریق محاسبه درصد توافق درون موضوعی برابر با 83٫23درصد به دست آمد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش دلایل ازدواج مجدد در سالمندان را در سه مضمون اصلی نیاز به استقلال و نیاز جنسی و احساس تنهایی و هشت زیرمضمون مشخص کرد. همچنین سه مضمون اصلی افزایش سلامت جسمانی و بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی و یازده زیرمضمون به عنوان پیامدهای ازدواج مجدد در سالمندان شناسایی شد.

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش حاضر ضمن شناسایی دلایل ازدواج مجدد در سالمندان، نیازهای آن ها را مطرح می کند و با نشان دادن پیامدهای مثبت حاصل از این نوع ازدواج، ازدواج مجدد را راهی منطقی برای رفع نیازهای این گروه می داند؛ چراکه پیامدهای مثبتی با خود به همراه دارد.

    کلیدواژگان: ازدواج مجدد، سالمندان، دلایل، پیامدها
  • معصومه بنیادی، زهرا شعبانی*، سید موسی طباطبایی، محبوبه طاهر صفحه 84
    زمینه و هدف

    باتوجه به تاثیر مهارت های شناختی بر جنبه های مختلف هوش و برعکس، می توان گفت که برخی از جنبه های هوش از مولفه های هیجان اندیشه تاثیر می پذیرد و با علایم نقص توجه/بیش فعالی رابطه دارد؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف تدوین الگوی نارسایی توجه نوجوانان مقطع (دوره) متوسطه اول براساس پویایی و بی تابی روانی با میانجیگری هوش تجربی انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی و به طور ویژه تحلیل مسیر بود. نمونه مطالعه را نوجوانان مبتلا به اختلال نارسایی توجه در دوره متوسطه اول شهر تهران در سال 1401-1400 تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، دویست نفر از این دانش آموزان انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها، مقیاس نقص توجه/بیش فعالی بزرگسالان (سازمان بهداشت جهانی، 2005) و پرسش نامه هیجان اندیشه (کاظمی حقیقی، 1389) و آزمون مکعب ها (کهس، 1920) بود. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون در نرم افزار SPSS نسخه 26 و تحلیل مسیر با نرم افزار AMOS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها در این پژوهش 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    اثر مستقیم بی تابی روانی بر نارسایی توجه، مثبت و معنادار (0٫006=p، 0٫15=β) و بر هوش تجربی، منفی و معنادار (0٫001>p، 0٫37-=β) بود. اثر مستقیم پویایی بر هوش تجربی، مثبت و معنادار (0٫001>p، 0٫24=β) و اثر مستقیم هوش تجربی بر نارسایی توجه، منفی و معنادار (0٫001=p، 0٫49-=β) بود. اثر غیرمستقیم پویایی بر نارسایی توجه به واسطه هوش تجربی، منفی و معنادار (0٫004=p، 0٫11-=β) و اثر غیرمستقیم بی تابی روانی بر نارسایی توجه به واسطه هوش تجربی، مثبت و معنادار (0٫001=p، 0٫18=β) بود. شاخص های نکویی برازش، برازش خوب مدل پیشنهادی را نشان دادند (0٫073=df/2χ، 0٫001=RMSEA، 0٫999=IFI، 0٫998=NFI، 0٫999=CFI، 0٫998=GFI).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش حاضر، پویایی و بی تابی روانی ازطریق هوش تجربی، نارسایی توجه در نوجوانان را پیش بینی می کنند.

    کلیدواژگان: نارسایی توجه، پویایی، بی تابی روانی، هوش تجربی
  • فرح دخت ساسانیان، حسن رضایی جمالویی*، مجتبی انصاری شهیدی صفحه 85
    زمینه و هدف

    سندرم خستگی مزمن، اختلالی پیچیده و ناتوان کننده است که ازجمله علت های مهم بروز این سندرم، تجربه خشونت ازجانب شریک زندگی است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد مبتنی بر شفقت به خود و طرح واره درمانی بر استرس ادراک شده در زنان مبتلا به سندرم خستگی مزمن و آسیب دیده از خشونت شریک زندگی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان مبتلا به خستگی مزمن شهر تهران در سال 1401-1400 تشکیل دادند. باتوجه به معیارهای ورود، شصت نفر از داوطلبان واجد شرایط وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در دو گروه مداخله و یک گروه کنترل (هر گروه بیست نفر) قرار گرفتند. برای یک گروه آزمایش در هشت جلسه درمان پذیرش و تعهد مبتنی بر شفقت به خود و برای گروه آزمایش دیگر در دوازده جلسه طرح واره درمانی ارایه شد؛ اما گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش، مقیاس استرس ادراک شده (کوهن و همکاران، 1983) و پرسش نامه سندرم خستگی مزمن (جیسون و همکاران، 2011) و مقیاس تجدیدنظرشده تاکتیک های حل تعارض (استراس و داگلاس، 2004) بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 23 در سطح معنا داری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    اثر زمان و اثر تعاملی زمان و گروه بر متغیر استرس ادراک شده معنادار بود (0٫001>p)؛ اما اثر گروه معنادار نبود (0٫091=p). در گروه های مداخله، تفاوت بین میانگین نمرات متغیر مذکور در پیش آزمون با پس آزمون و پیگیری معنا دار بود (0٫001>p)؛ اما تفاوت بین میانگین نمرات متغیر مذکور در پس آزمون با پیگیری معنا دار نبود که ماندگاری تاثیر درمان های مذکور را در مرحله پیگیری نشان داد (0٫05<p).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج پژوهش، از طرح واره درمانی و درمان پذیرش و تعهد مبتنی بر شفقت به خود می توان به عنوان روش هایی کارآمد برای کاهش استرس ادراک شده در زنان مبتلا به سندرم خستگی مزمن و آسیب دیده از خشونت شریک زندگی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد مبتنی بر شفقت به خود، طرح واره درمانی، استرس ادراک شده، سندرم خستگی مزمن، خشونت تجربه شده ازجانب همسر
  • شبنم نوبخت ساربان، اصغر نخستین گلدوست*، عذرا غفاری نوران صفحه 86
    زمینه و هدف

    شواهد بسیاری وجود دارد که یک مشکل به خصوص مرتبط با اختلال یادگیری، رفتارهای تکانشی است و این رفتارها پایه و اساس بسیاری از اختلالات ازجمله اختلالات یادگیری به شمار می رود؛ ازاین رو پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه بر رفتارهای تکانشی دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را دانش آموزان دختر با اختلال یادگیری خاص مدارس ابتدایی شهر اردبیل در سال تحصیلی 1402-1401 تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط به روش نمونه گیری دردسترس و پس از کسب معیارهای ورود به مطالعه، در دو گروه پانزده نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزارهای به کاررفته در پژوهش، پرسش نامه مشکلات یادگیری کلورادو (ویلکات و همکاران، 2011) و مقیاس تکانشگری بارات-ویرایش یازدهم (پاتون و همکاران، 1995) بود. برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه (شولبرگ و ماتیر، 2001) طی ده جلسه شصت دقیقه ای تنها برای گروه آزمایش اجرا شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 26 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون های آماری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، اثر توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه بر کاهش رفتارهای تکانشی گروه آزمایش بعد از حذف اثر پیش آزمون، معنادار بود (0٫002=p). براساس اندازه اثر، 31٫1درصد از تغییرات رفتارهای تکانشی در پس آزمون به واسطه دریافت آموزش تبیین شد.

    نتیجه گیری

    آموزش برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه، رفتارهای تکانشی را در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری کاهش می دهد؛ ازاین رو، به کارگیری این برنامه در مدارس و کلینیک های تخصصی کودکان استثنایی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: رفتارهای تکانشی، اختلالات یادگیری خاص، توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه
  • حسن بهروزی، مجید پاکدامن*، حسین صاحبدل صفحه 87
    زمینه و هدف

    خودناتوان سازی مجموعه رفتارهایی است که به شخص امکان می دهد شکست را به عوامل بیرونی و موفقیت را به عوامل درونی نسبت دهد. هدف پژوهش حاضر، تبیین مدل خودناتوان سازی تحصیلی در دانش آموزان مقطع (دوره) دوم متوسطه باتوجه به نقش متغیرهای خطای شناختی، ترومای کودکی، غفلت عاطفی و امنیت روانی بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش تحلیلی همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان مقطع (دوره) دوم متوسطه شهر بهشهر در سال تحصیلی 1401-1400 تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری غیراحتمالی 421 نفر به عنوان نمونه تعیین شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه های استاندارد ترومای دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، 2003)، امنیت روانی (مازلو، 1942)، غفلت عاطفی (داونی و فلدمن، 1996)، تحریف های شناختی (عبدالله زاده و سالار، 1389) و خودناتوان سازی تحصیلی (میگلی و اردن، 2001) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی تحلیل مسیر در سطح معناداری 0٫01 در نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و LISREL نسخه 10٫2 صورت گرفت.

    یافته ها

    براساس نتایج، تاثیرات امنیت روانی (0٫001>p، 0٫42-=β)، ترومای کودکی (0٫001>p، 0٫17=β)، خطای شناختی (0٫001>p، 0٫18=β) و غفلت عاطفی (0٫001>p، 0٫21=β) بر خودناتوان سازی تحصیلی مستقیم و معنادار بود؛ همچنین تاثیرات ترومای کودکی (0٫001>p، 0٫30-=β) و خطای شناختی (0٫001>p، 0٫29-=β) و غفلت عاطفی (0٫001>p، 0٫31-=β) بر امنیت روانی مستقیم و معنادار بود. اثر غیرمستقیم ترومای کودکی (0٫001>p، 0٫13=β) و خطای شناختی (0٫001>p، 0٫12=β) و غفلت عاطفی (0٫001>p، 0٫13=β) بر خودناتوان سازی تحصیلی به واسطه امنیت روانی معنادار بود. شاخص های برازش حاصل برای مدل آزمون شده در سطح مناسبی بود (0٫052=RMSEA، 0٫96=NFI، 0٫98=CFI، 0٫95=GFI، 0٫92=AGFI).

    نتیجه گیری

    دانش آموزان دچار خطای شناختی، ترومای کودکی، غفلت عاطفی و نبود امنیت روانی درمعرض ابتلا به خودناتوان سازی تحصیلی قرار دارند. امنیت روانی به عنوان متغیر میانجی بین ترومای کودکی و خطای شناختی و غفلت عاطفی با خودناتوان سازی تحصیلی، در دانش آموزان نقش تعیین کننده ای بازی می کند.

    کلیدواژگان: خودناتوان سازی تحصیلی، خطای شناختی، ترومای کودکی، غفلت عاطفی، امنیت روانی
  • فرح ناز رفیعی، منصور سودانی*، مریم غلامزاده جفره صفحه 88
    زمینه و هدف

    در شرایط همه گیری کووید-19، عشق زوجی قادر است در سیر تحولی خود به عنوان پدیده ای زمانمند و پویا، پاسخ گوی نیازهای موقعیتی همسران به تکیه گاهی ایمن برای حفاظت از خود و روابط زوجی در مقابله با بحران باشد؛ براین اساس، مطالعه حاضر با هدف کشف تحول عشق در دوران کرونا براساس تجربه زیسته زوجین دارای ازدواج های پایدار طراحی شد.

    روش بررسی

    این پژوهش در سال 1402 در قالب مطالعه کیفی پدیدارشناسانه انجام شد. به منظور تحلیل داده ها، روش پدیدارشناختی تفسیری (IPA) به کار رفت. جامعه آماری را زوجین دارای ازدواج پایدار تشکیل دادند که تجاربی از عشق را در زندگی زوجی خود داشتند. نمونه گیری ازطریق روش گلوله برفی صورت گرفت و پس از انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق و کدگذاری اولیه، با مصاحبه پانزده زوج، اشباع نظری حاصل شد. روش جمع آوری داده ها، مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق و انعطاف پذیر و باز، در بازه ای زمانی بین 60تا90 دقیقه بود. پس از پایان هر مصاحبه و بعد از گوش دادن مکرر به صوت ضبط شده جلسات، متن مصاحبه ترانویسی شد. روایی این پژوهش، براساس معیار قابلیت اعتماد لینکلن و گوبا (1985) و با پنج مولفه راستی آزمایی شامل اعتبارپذیری، انتقال پذیری، باورپذیری، تاییدپذیری و کفایت استنباطی بررسی شد.

    یافته ها

    با تحلیل چندمرحله ای مصاحبه ها، 280 شناسه باز مشخص شد و ذیل 81 مفهوم اولیه طبقه بندی گردید. با ادامه کدگذاری، استخراج یازده زیرمضمون صورت گرفت و پس از یافتن الگوهای بین زیرمضامین، سه مضمون با عنوان های گسترش صمیمیت، تحول راهبردهای تعاملی، انطباق و مقابله زوجی، پدیدار شد. در هر طبقه، تجارب زوجین در دو دسته تجارب درونی و تجارب رابطه ای قرار گرفت.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج این پژوهش، در طول دوران همه گیری کرونا، همسرانی که دارای تجارب عاشقانه در زندگی زوجی خود بودند، تجارب درونی غنی تری از عواطف مثبت عاشقانه داشتند و در مواجهه با بحران کووید-19، از منابع عاطفی خود برای رشد فردی و ارتقای کیفیت و سازگاری و ثبات رابطه، استفاده کردند.

    کلیدواژگان: عشق، بحران، همه گیری، کووید-19، تجربه زیسته، ازدواج پایدار
  • فاطمه کشوری، احمد کربلایی محمد میگونی*، حسین رضابخش، سارا پاشنگ صفحه 89
    زمینه و هدف

     محیط خانواده علاوه بر طرح واره های ناسازگار اولیه، سطح تمایزیافتگی فرد را در دوران تحولی او تعیین می کند؛ بدین ترتیب طرح واره ها و عدم تمایزیافتگی در فرد مانع از گسترش توانایی های تنظیم هیجانی به شیوه ای سالم می شود و بروز اضطراب در وی را در پی دارد. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی اضطراب دختران نوجوان مقطع (دوره) متوسطه اول براساس طرح واره های ناسازگار اولیه و تمایزیافتگی خود بود.

    روش بررسی

     روش پژوهش توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی به شیوه مقطعی بود. جامعه آماری را تمامی نوجوانان دختر مقطع (دوره) متوسطه اول شهرستان فردیس استان البرز در نیمسال اول 99-1398 تشکیل دادند که از میان آن ها سیصد نفر به روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش پرسش نامه اضطراب بک (بک و همکاران، 1988) و پرسش نامه تمایزیافتگی خود (اسکورن و اسمیت، 2003) و پرسش نامه طرح واره یانگ (یانگ و براون، 1994) بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از روش رگرسیون خطی چندگانه در سطح معناداری 0٫05 به کمک نرم افزار SPSS نسخه 24 استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد، طرح واره های ناسازگار اولیه بریدگی و طرد (0٫001>p، 0٫225=β) و مولفه های واکنش پذیری هیجانی (0٫001>p، 0٫308=β)، جایگاه من (0٫001>p، 0٫144=β) و گریز هیجانی (0٫045=p، 0٫102=β)، اضطراب را در دختران نوجوان پیش بینی کردند؛ همچنین 88درصد از واریانس اضطراب دختران نوجوان به واسطه طرح واره های ناسازگار اولیه و مولفه های تمایزیافتگی خود تبیین شد.

    نتیجه گیری

     نتایج پژوهش حاضر مشخص کرد، طرح واره های ناسازگار اولیه بریدگی و طرد و مولفه های تمایزیافتگی خود شامل واکنش پذیری هیجانی و جایگاه من و گریز هیجانی، پیش بینی کننده اضطراب در دختران نوجوان هستند.

    کلیدواژگان: اضطراب، تمایزیافتگی خود، دختران، طرح واره
  • مهدی شفیعی، حکیمه آقایی* صفحه 90
    زمینه و هدف

     خانواده به عنوان واحد اجتماعی، کانون رشد، تکامل و تغییر و تحول آسیب ها و عوارض به شمار می رود که بستری برای شکوفایی و نیز فروپاشی روابط میان اعضایش است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد ارتباطی ستیر بر دل زدگی زناشویی و تنظیم هیجانی انجام شد.

    روش بررسی

     روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان واجد شرایط داوطلب متاهل مراجعه کننده به کلینیک های مشاوره و خانواده در شهر تهران در سال 1400 تشکیل دادند. با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس، سی نفر از زنان متاهل دارای نمره بیشتر از میانگین در مقیاس دل زدگی زناشویی (پاینز، 1996) وارد مطالعه شدند و به تصادف در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش برای هر دو گروه در پیش آزمون و پس آزمون، پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و کرایج، 2006) و مقیاس دل زدگی زناشویی (پاینز، 1996) بود. مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد ارتباطی ستیر در هشت جلسه نوددقیقه ای روی گروه آزمایش اجرا شد؛ اما گروه گواه هیچ برنامه درمانی دریافت نکرد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و آزمون های تی مستقل و خی دو در نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شد. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

     نتایج نشان داد، در هریک از زیرمقیاس های متغیر دل زدگی زناشویی (خستگی جسمی، ازپاافتادن عاطفی و ازپاافتادن روانی) و متغیر تنظیم هیجانی (ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه گیری، فاجعه سازی و ملامت دیگران)، بین گروه های آزمایش و گواه در پس آزمون، بعد از حذف اثر پیش آزمون تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش، ازآنجاکه مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد ارتباطی ستیر گفت وگوی مستقیم بین افراد را تسهیل می کند، در بهبود تنظیم هیجانات زوجین و کاهش دل زدگی زناشویی موثر است.

    کلیدواژگان: رویکرد ارتباطی ستیر، دل زدگی زناشویی، تنظیم هیجانی
  • سمیه شاهمرادی، مینا تاران، جواد بیات، محمد خالدیان* صفحه 91
    زمینه و هدف

     در بررسی اختلال طیف اوتیسم در دوران کرونا توجه بیشتر بر مشکلات این طیف از کودکان است؛ ولی پیامدهای این اختلال در دوران بیماری مذکور بر والدین، کمتر مدنظر قرار گرفته است. هدف از پژوهش حاضر پدیدارشناسی چالش های والدین دارای فرزند مبتلا به طیف اوتیسم در دوران کرونا بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر به روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی اجرا شد. پژوهشگران برپایه نمونه گیری نظری دوازده نفر از زنان دارای فرزند اوتیسم را از بهزیستی استان زنجان بین سال های 1399 و 1400 انتخاب کردند و با آن ها مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته انجام دادند. فرایند نمونه گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه داشت. در این مسیر، جمع آوری داده ها و تحلیل آن ها هم زمان پیش رفت. در پژوهش حاضر اطلاعات به دست آمده ازطریق تحلیل مضمون، تجزیه وتحلیل شد.

    یافته ها

     با بررسی دقیق مصاحبه ها، مفاهیم و مقوله اصلی و درنهایت مقوله مرکزی در فرایند طولانی دقیق، جزیی و مفهومی ارایه شد؛ درنتیجه این پژوهش شامل هشت مضمون اصلی مشکلات تعطیلی مدارس، مشکلات آموزشی، کیفیت ارتباط همسران با یکدیگر، ارتباط فرزند اوتیسم با فرزندان دیگر، مشکلات خاص رفتاری، سیستم حمایتی، مدیریت بحران و تاثیر بر پدر و 45 مضمون فرعی و یک مقوله مرکزی با مشکلات خاص رفتاری بود.

    نتیجه گیری

     براساس یافته ها نتیجه گیری می شود، بیماری کرونا و تعطیلی مراکز نگه داری کودکان اوتیسم، باعث به وجودآمدن مشکلات عدیده ای در خانواده ها و چالش های زیادی برای والدین شده است؛ اگرچه برخی خانواده ها با راهبردهای موقتی شرایط را کمی کنترل کرده اند.

    کلیدواژگان: کرونا، اوتیسم، چالش خانواده
  • سروین سالار*، حسن دانشمندی، لورن جی لیبرمن، علی کاشی، شهرام شفیعی صفحه 92
    زمینه و هدف

    سطح فعالیت بدنی در کودکان و نوجوانان با اختلال طیف اتیسم پایین تر از همتایان آنان است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه سطح فعالیت بدنی در کودکان و نوجوانان با اختلال طیف اتیسم برحسب جنسیت، مقطع تحصیلی، شدت اختلال و نوع اختلالات همبود انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش توصیفی تحلیلی بود. نمونه آماری پژوهش را 370 کودک و نوجوان با اختلال طیف اتیسم در سنین 8تا20 سال و از هر دو جنسیت تشکیل دادند. شیوه نمونه گیری به صورت خوشه ای چندمرحله ای بود. برای سنجش سطح فعالیت بدنی از پرسش نامه فعالیت بدنی برای کودکان (کراکر و همکاران، 1997) و پرسش نامه فعالیت بدنی برای نوجوانان (کوالسکی و همکاران، 1997) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل، آزمون تحلیل واریانس یک طرفه (آنوا) و آزمون تعقیبی شفه در نرم افزار SPSS نسخه 23 در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    تفاوت معناداری میان سطح فعالیت بدنی دختران و پسران با اختلال طیف اتیسم وجود نداشت (0٫147=p). بین میزان فعالیت بدنی کودکان و نوجوانان با اختلال طیف اتیسم باتوجه به مقطع تحصیلی (0٫001>p) و شدت اختلال (0٫001>p) تفاوت معناداری مشاهده شد؛ اما بین سطح فعالیت بدنی باتوجه به نوع اختلالات همبود تفاوت معناداری وجود نداشت (0٫057=p). بین کودکان ابتدایی با نوجوانان متوسطه دوم (0٫010=p) و بین کودکان متوسطه اول با کودکان متوسطه دوم (0٫049=p) در میزان فعالیت بدنی تفاوت معناداری وجود داشت. بین کودکان و نوجوانان با اختلال اتیسم خفیف با کودکان و نوجوانان با اختلال اتیسم شدید (0٫036=p)، آسپرگر (0٫012=p) و سندرم رت (0٫002=p)، میان کودکان و نوجوانان با اختلال اتیسم متوسط با کودکان و نوجوانان با اتیسم شدید (0٫031=p) و آسپرگر (0٫006=p) و بین کودکان و نوجوانان با اتیسم شدید و آسپرگر (0٫046=p) در میزان فعالیت بدنی تفاوت معناداری وجود داشت.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج مطالعه، مقطع تحصیلی و شدت اختلال در میزان فعالیت بدنی کودکان و نوجوانان با اختلال طیف اتیسم موثر است.

    کلیدواژگان: اختلال طیف اتیسم، فعالیت بدنی، اختلال همبود، کودکان، شدت اختلال
  • زهرا خزائیلی، لیلا کاشانی وحید*، سمیرا وکیلی، غلامعلی افروز صفحه 93
    زمینه و هدف

    یکی از مشکلات اساسی کودکان با اختلال رفتاری، اضطراب است که با علایم رفتاری در این کودکان ارتباط مستقیم دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی برنامه بازی های خانواده محور مبتنی بر ذهن آگاهی بر اضطراب دانش آموزان با اختلال رفتاری بود.

    روش بررسی

    این پژوهش از لحاظ روش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان با اختلال رفتاری در دامنه سنی 8تا12 سال شهر تهران در سال 1400-1399 تشکیل دادند. از میان آن ها به روش نمونه گیری دردسترس، سی دانش آموز داوطلب واجد شرایط به همراه خانواده وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. پژوهش در دو مرحله انجام پذیرفت؛ اول برنامه بازی های خانواده محور مبتنی بر ذهن آگاهی براساس ادبیات نظری و پیشینه های پژوهشی تدوین شد و روایی محتوایی آن توسط متخصصان به تایید رسید. سپس شرکت کنندگان گروه آزمایش طی ده جلسه برنامه تدوین شده را دریافت کردند. برای جمع آوری داده ها از فهرست رفتاری کودکان (آخنباخ و ادلبراک، 1979) و پرسش نامه اضطراب اسپنس-نسخه کودک (اسپنس، 1998)، استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 18 و سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بعد از حذف اثر پیش آزمون، میانگین نمرات خرده مقیاس های اضطراب شامل هراس و ترس از فضای باز (0٫001>p)، اضطراب جدایی (0٫001>p)، ترس از آسیب فیزیکی (0٫001>p)، ترس اجتماعی (0٫001>p)، وسواس فکری عملی (0٫001>p)، اضطراب عمومی (0٫002=p) و اضطراب کلی (0٫001>p)، در پس آزمون اختلاف آماری معناداری بین دو گروه آزمایش و گواه دارد.

    نتیجه گیری

    اجرای برنامه بازی های خانواده محور مبتنی بر ذهن آگاهی در اضطراب کودکان با اختلال رفتاری اثربخش است.

    کلیدواژگان: اختلال رفتاری، بازی های خانواده محور، اضطراب، ذهن آگاهی
  • معصومه محبی، حسن اسدزاده*، نورعلی فرخی صفحه 94
    زمینه و هدف

    امروزه استفاده از اینترنت فواید زیادی برای جامعه به ارمغان آورده است؛ ولی این پیشرفت باعث بروز مشکلات و ناتوانی هایی در ابعاد متعدد برای افراد شده است. پژوهش حاضر با هدف مدل یابی روابط ساختاری اعتیاد به اینترنت براساس کارکردهای اجرایی و مشکلات بین فردی و ناگویی هیجانی انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش از نوع توصیفی همبستگی مبتنی بر روش مدل یابی معادلات ساختاری رگرسیونی بود. به این منظور از بین تمامی دانش آموزان دختر مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 98-1397 در مدارس پایه هفتم مناطق یک و هفت و هشت شهر تهران، 260 نفر به صورت تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. افراد نمونه به پرسش نامه پرسش نامه توانایی های شناختی (نجاتی، 1392)، پرسش نامه مشکلات بین فردی (بارخام و همکاران، 1996)، پرسش نامه ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994) و آزمون اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1996) پاسخ دادند. داده ها در سطح معناداری 0٫05 با استفاده از روش معادلات ساختاری و ازطریق نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، اثر کل مشکلات بین فردی (0٫001p<، 0٫646β=) و کارکردهای اجرایی (0٫001p<، 1٫257-β=) بر متغیر اعتیاد به اینترنت معنادار بود. اثر مستقیم مشکلات بین فردی (0٫001p<، 0٫401β=) و کارکردهای اجرایی (0٫001p<، 0٫297-β=) و ناگویی هیجانی (0٫001p<، 0٫629β=) بر متغیر اعتیاد به اینترنت معنادار بود. ازطرفی اثر غیرمستقیم مشکلات بین فردی (0٫001p<، 0٫245β=) و کارکردهای اجرایی (0٫001p<، 0٫960-β=) بر متغیر اعتیاد به اینترنت با استفاده از روش برآورد بوت استرپ محاسبه شد. همچنین مدل ارایه شده از برازش خوبی برخوردار بود (0٫987=AGFI، 0٫042=RMSEA، 0٫993=GFI، 0٫957=CFI، 2٫924=/dfX2).

    نتیجه گیری

    براساس یافته ها نتیجه گیری می شود، مدل پژوهش حاضر از نظر آماری دارای شاخص های برازش پذیرفتنی است؛ کارکردهای اجرایی و مشکلات بین فردی در کنار هم به عنوان عوامل مهم تر در پیش بینی اعتیاد به اینترنت نقش دارند. نتایج مشخص کرد، چگونه متغیر ناگویی هیجانی در نقش متغیر واسطه تاثیر می گذارد.

    کلیدواژگان: مدل یابی روابط ساختاری، اعتیاد به اینترنت، کارکردهای اجرایی، مشکلات بین فردی، ناگویی هیجانی
  • زهرا ابراهیم، لیلا ریاحی*، کامران حاجی نبی، لیلا نظری منش صفحه 95
    زمینه و هدف

    ارایه خدمات توان بخشی بهینه به معلولان همواره یکی از دغدغه های اساسی نظام سلامت در هر کشوری است. هدف این پژوهش، بررسی تطبیقی مدیریت خدمات توانمندسازی افراد دارای معلولیت در کشورهای منتخب بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر به صورت مروری تطبیقی بر مطالعات کیفی در سال 1400 انجام گرفت. برای گردآوری داده ها از روش کتابخانه ای استفاده شد. جمعیت پژوهش را تمامی مقاله های مرتبط با موضوع پژوهش تشکیل دادند. اطلاعات به روش مطالعه متون از کتابخانه، وب سایت های سازمان های مرتبط با کشورهای منتخب در راستای سوالات پژوهش و جست وجوی نظام مند از پایگاه های داده معتبر و تخصصی به زبان های انگلیسی و فارسی در فاصله سال های 1995تا2022 جمع آوری شد و در جدول تطبیقی حیطه مدنظر ارزیابی و مقایسه صورت گرفت.

    یافته ها

    در تمامی کشورهای مطالعه شده، مشارکت افراد دارای معلولیت به منظور برنامه ریزی خدمات توانمندسازی مشاهده شد و به منظور برنامه ریزی، پوشش براساس ملیت و شهروندی وجود داشت. از نظر تولید منابع، تمامی کشورهای مطالعه شده درزمینه تربیت نیروی انسانی متخصص ازطریق نظام دانشگاهی اقدام کرده اند. در ایران و هندوستان دسترسی به داده های ملی جامع به طور کامل وجود نداشت. تامین مالی در آلمان، آمریکا، چین و ترکیه بیشتر ازطریق نظام بیمه ای، در انگلیس بیشتر از محل مالیات، ولی در ایران ازطریق پرداخت یارانه از محل درآمدهای عمومی و مالیات صورت گرفته است. در حیطه کنترل، بر ارزیابی عملکرد کارکنان ارایه خدمات توانمندسازی و نظارت توسط نهادهای مرتبط توجه بیشتری شده است. ایران، ترکیه، هندوستان و چین برای کنترل خدمات توانمندسازی از سهمیه بندی خدمات استفاده کرده اند. خدمات اشتغال افراد دارای معلولیت در ایران و آلمان، انگلیس، ترکیه و هندوستان شامل سهمیه استخدامی اجباری بود و در تمامی کشورها اقدامات آموزشی و حمایت درآمدی در سطح مناسبی قرار داشت.

    نتیجه گیری

    نظام توانمندسازی در ایران یکپارچگی لازم را ندارد. در ایران تربیت نیروی انسانی مشابه با سایر کشورها ازطریق نظام دانشگاهی صورت می گیرد. در ایران دسترسی به داده های ملی جامع به طور کامل وجود ندارد. منابع مالی در ایران همچون اکثر کشورها از محل بودجه عمومی و مالیات تامین می شود. رویکرد غالب در اغلب کشورها نظام بیمه ای است؛ ولی در ایران نظام بیمه ای قادر به تامین هزینه ها نیست و بخش اعظمی از هزینه ها توسط معلولان پرداخت می شود.

    کلیدواژگان: افراد دارای معلولیت، نظام سلامت، مدیریت خدمات توانمندسازی، مدیریت
  • لیلا آهاری، اصغر نخستین گلدوست*، عذرا غفاری نوران صفحه 96
    زمینه و هدف

    نارسایی توجه/فزون کنشی، اختلال شایع عصب-رشدی است. این نارسایی در طول عمر مشاهده می شود؛ اما اختلال شایع تر رشد در دوران کودکی به شمار می رود. دراین راستا، به باور بسیاری از پژوهشگران نارسایی توجه/فزون کنشی ناشی از نارسایی در تنظیم و پردازش هیجانات است؛ ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش حافظه کاری هیجانی بر کنش های اجرایی دانش آموزان دارای نارسایی توجه/فزون کنشی انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با یک گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر اردبیل با اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی در سال تحصیلی 2-1401 تشکیل دادند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و پس از کسب معیارهای ورود به مطالعه در دو گروه پانزده نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزارهای به کاررفته در پژوهش، مقیاس سوانسون، نولان و پلهام-ویرایش چهارم 2001(مقیاس اسنپ) و پرسش نامه پردازش هیجانی (باکر و همکاران، 2010) بود. آموزش حافظه کاری هیجانی با نرم افزار طی پانزده جلسه 30تا40دقیقه ای تنها برای گروه آزمایش اجرا شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام گرفت. سطح معناداری در آزمون های آماری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیره نشان داد، آموزش حافظه کاری هیجانی در بهبود پردازش هیجان دانش آموزان با نارسایی توجه/فزون کنشی موثر است (0٫005=p).

    نتیجه گیری

    به طورکلی می توان گفت، با آموزش حافظه کاری هیجانی، پردازش هیجان در دانش آموزان با نارسایی توجه/فزون کنشی بهبود می یابد؛ براین اساس پیشنهاد می شود، پژوهشگران و متخصصان در کنار سایر روش های درمانی برای بهبود نقص های هیجانی کودکان با اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی، از این برنامه آموزشی به عنوان درمان مکمل کمک بگیرند.

    کلیدواژگان: پردازش هیجان، نارسایی توجه، فزون کنشی، حافظه کاری هیجانی
  • میثم امیری، مصطفی خانزاده*، وحید صادقی فیروزآبادی، مجتبی انصاری شهیدی، امیر محسن راه نجات صفحه 97
    زمینه و هدف

    بیماری فشارخون می تواند پاره ای از محدودیت ها را برای زندگی افراد مبتلا به وجود آورد. هدف پژوهش حاضر، ارایه الگوی عوامل روان شناختی موثر بر فشارخون معلمان با تکیه بر نظریه داده بنیاد بود.

    روش بررسی

    در این مطالعه از رویکرد کیفی و شیوه داده بنیاد استفاده شد. مشارکت کنندگان در پژوهش به روش هدفمند به صورت گلوله برفی، از بین معلمان مبتلا به فشارخون و خبرگان (متخصصان در حوزه بیماری های قلبی عروقی) انتخاب شدند. نمونه گیری تا زمان اشباع مقوله ها، ادامه یافت؛ بنابراین، تعداد شرکت کنندگان به 25 نفر رسید. داده ها به روش مصاحبه عمیق کیفی و به شیوه نیمه ساختاریافته جمع آوری شد. مصاحبه ها به شکل فردی و حضوری انجام گرفت. برای تحلیل داده ها، روش کدگذاری استراوس و کوربین (1998) به کار رفت که شامل سه مرحله کدگذاری باز و کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی بود.

    یافته ها

    یافته های پژوهش در دو قسمت ارایه شد؛ بخش اول، یافته های توصیفی و بخش دوم، ارایه یافته ها و داده های کیفی تحقیق بود. در تجزیه وتحلیل مصاحبه های صورت گرفته با مشارکت کنندگان در مرحله کدگذاری باز 709 کد اولیه و در مرحله کدگذاری محوری 75 مفهوم و در مرحله انتخابی 19 مقوله استخراج شد.

    نتیجه گیری

    این پژوهش لزوم توجه به عوامل روان شناختی موثر بر پرفشاری خون درزمینه های مختلف و تاکید بر نقش مداخلات روان شناختی با هدف کنترل فشارخون بیماران با سبک زندگی مناسب و عادت های رفتاری صحیح را نشان می دهد.

    کلیدواژگان: عوامل روان شناختی، فشارخون، معلمان، نظریه داده بنیاد
  • مهناز جوادی، فائزه جهان*، حسن اسدزاده صفحه 98
    زمینه و هدف

    روان شناسان مختلف نوجوانی را دوران احساس گرایی، عاطفه پرستی، بحران های سازنده و فشار و طوفان نامیده اند. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش برنامه ایمن سازی روانی بر تنظیم هیجان میان فردی و خطرپذیری دختران مقطع (دوره) متوسطه اول بود.

    روش بررسی

    این پژوهش به شیوه نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری سه ماهه همراه با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر دوره متوسطه اول به تعداد 9780 نفر تشکیل دادند که در سال تحصیلی 98-1397 در 38 دبیرستان منطقه شانزده تهران مشغول به تحصیل بودند. در پژوهش حاضر برای انتخاب جمعیت نمونه، روش نمونه گیری خوشه ای به کار رفت. سی نفر از دانش آموزان داوطلب واجد شرایط دارای نمره کمتر در پرسش نامه تنظیم هیجان شناختی (گارنفسکی و همکاران، 2001) و نمره بیشتر در مقیاس خطرپذیری نوجوانان ایرانی (زاده محمدی و همکاران، 1390)، وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. فقط برای گروه آزمایش آموزش برنامه ایمن سازی روانی ارایه شد. مدت زمان این برنامه آموزشی دوازده جلسه 75دقیقه ای بود. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 ازطریق نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، برای متغیرهای تنظیم هیجان میان فردی و خطرپذیری، اثر گروه، اثر زمان و اثر متقابل گروه×زمان معنادار بود (0٫001>p). همچنین نتایج حاکی از تفاوت معنادار میانگین های گروه آزمایش در مراحل پیش آزمون با پس آزمون (0٫001>p) و پیش آزمون با پیگیری (0٫001>p) برای متغیرهای تنظیم هیجان میان فردی و خطرپذیری بود. ازآنجاکه بین میانگین های متغیرهای مذکور در مراحل پس آزمون با پیگیری تفاوت معنادار وجود داشت، تاثیر آموزش برنامه ایمن سازی روانی در مرحله پیگیری ماندگار نبود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش، آموزش ایمن سازی روانی به نوجوانان کمک می کند تا خود را دربرابر موقعیت های مختلف پرخطر حفظ کنند و تنظیم هیجانات خود را بهبود بخشند.

    کلیدواژگان: برنامه ایمن سازی روانی، تنظیم هیجان میان فردی، خطرپذیری، نوجوانان
  • معصومه صحراپیما، جمال صادقی*، ارسلان خانمحمدی، علی خانه کشی صفحه 99
    زمینه و هدف

    </span> یکی از مشکلات روان شناختی، اختلال یادگیری ویژه است. هدف این مطالعه، مدل یابی روابط ساختاری سبک های پردازش حسی با مشکلات یادگیری ازطریق متغیر میانجی نارسایی توجه والدین در دانش آموزان دبستانی بود.</span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را والدین دانش آموزان دبستانی پایه سوم پسر مدارس دولتی شهر بابل در سال تحصیلی 99-1398 تشکیل دادند. روش نمونه گیری به صورت خوشه ای دومرحله ای بود. برای تعیین حجم نمونه باتوجه به تعداد متغیرهای مشاهده شده و تخصیص ضریب 10 برای هر متغیر مشاهده شده، 250 نفر انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه سبک های پردازش حسی کودکان (دان، 1999)، پرسش نامه مشکلات یادگیری کلورادو (ویلکات و همکاران، 2011) و مقیاس نارسایی ها در کنش ورزی اجرایی بارکلی (بارکلی، 2011) بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزارهای </span>SPSS</span> نسخه 18 و </span>AMOS</span> نسخه 23 استفاده شد. </span></span></span>

    یافته ها

    </span>نتایج پژوهش نشان داد، بین سبک های پردازش حسی و نارسایی توجه والدین با اختلال یادگیری ویژه رابطه معناداری وجود داشت (0٫01></span>p</span>)؛ همچنین نارسایی توجه والدین در رابطه بین سبک های پردازش حسی با اختلال یادگیری ویژه در دانش آموزان دبستانی دارای نقش واسطه ای بود (0٫001></span>p</span>). به طورکلی مجموع اثرات مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای نارسایی توجه والدین و سبک های پردازش حسی بر متغیر اختلال یادگیری ویژه برابر با 68درصد بود.</span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> براساس نتایج پژوهش، سبک های پردازش حسی با مشکلات یادگیری ازطریق متغیر میانجی نارسایی توجه والدین در دانش آموزان دبستانی نقش معناداری را برعهده دارد. پژوهش حاضر بیانگر اهمیت عوامل شناختی مانند سبک های پردازش حسی و عوامل اجتماعی مانند نارسایی توجه والدین در تبیین اختلال یادگیری ویژه است. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: سبک های پردازش حسی، اختلال یادگیری ویژه، نارسایی توجه والدین، دانش آموزان دبستانی
  • الهام رباط جزی، اصغر جعفری* صفحه 100
    زمینه و هدف

    </span> آسیب پذیری روانی اجتماعی مادران درقبال اعتیاد فرزندان بیشتر از سایر افراد است. آسیب پذیری مادران دارای فرزند معتاد می تواند زمینه بروز افکار خودکشی و رفتار خودآسیبی را فراهم کند؛ ازاین رو هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان ترکیبی هیجان مدار و حل مسیله در کاهش افسردگی و افکار خودکشی مادران دارای فرزند معتاد بود. </span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری را مادران افسرده و دارای فرزند معتاد در کمپ مسیر سبز شهر سبزوار در شش ماهه اول سال 1399 تشکیل دادند. چهل نفر داوطلب واجد شرایط وارد مطالعه شدند و در گروه های بیست نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش پرسش نامه افسردگی بک (بک، 1996) و مقیاس افکار خودکشی بک (بک و همکاران، 1988) بود که در سه مرحله در هر دو گروه اجرا شد. گروه آزمایش برنامه درمان ترکیبی هیجان مدار و آموزش حل مسیله را در پانزده جلسه هفتگی نوددقیقه ای دریافت کرد. داده ها با استفاده از تحلیل اندازه های تکراری در نرم افزار </span>SPSS</span> نسخه 23 تحلیل شدند. </span></span></span>

    یافته ها

    </span> درمان ترکیبی هیجان مدار و حل مسیله می تواند تمایل به مرگ (0٫001></span>p</span>)، آمادگی برای خودکشی (0٫001></span>p</span>)، کتمان خودکشی (0٫001></span>p</span>)، افکار خودکشی (0٫001></span>p</span>) و افسردگی (0٫001></span>p</span>) را کاهش دهد. این تاثیر در مرحله پیگیری یک ماهه پایدار ماند (0٫001></span>p</span>). </span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> نتایج پژوهش حاضر نشان داد، درمان ترکیبی هیجان مدار و آموزش حل مسیله در کاهش افسردگی و افکار خودکشی مادران دارای فرزند معتاد تاثیر دارد؛ بنابراین باتوجه به کارآمدی این برنامه درمانی، پیشنهاد می شود برای کاهش افسردگی و افکار خودکشی مادران دارای فرزند معتاد از برنامه مذکور استفاده شود.</span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: هیجان، حل مسئله، خودکشی، افسردگی
  • آذین گاذر، بیوک تاجری*، ناصر صبحی قرا ملکی، محمد حاتمی، غلامرضا صرامی فروشانی صفحه 101
    زمینه و هدف

    </span> عوامل روان شناختی بسیاری در بروز و وخامت بیماری آسم دخیل است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی ایمن سازی درمقابل استرس و روان شناسی مثبت نگر بر اضطراب و پیروی از درمان بیماران مبتلا به آسم انجام شد. </span></span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی </span>با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری سه ماهه همراه با گروه گواه </span>بود. جامعه آماری را تمامی بیماران مبتلا به آسم مراجعه کننده به بیمارستان میلاد تهران در سال 1398 تشکیل دادند. از بین آن ها 45 نفر از افراد واجد شرایط براساس معیارهای ورود و خروج و داوطلب مشارکت با شیوه نمونه گیری دردسترس وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در سه گروه پانزده نفره آموزش روان شناسی مثبت نگر، آموزش ایمن سازی درمقابل استرس و گواه قرار گرفتند. جمع آوری داده ها با استفاده از سیاهه اضطراب بک (بک و همکاران، 1988) و مقیاس پیروی از درمان موریسکی (موریسکی و همکاران، </span>1986</span>) صورت گرفت. داده ها </span>با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، آزمون های تعقیبی توکی و بونفرونی، آزمون های تحلیل واریانس و خی دو در </span></span></span>سطح معناداری</span> 0٫05 ازطریق </span>نرم افزار </span>SPSS</span> نسخه 22 تحلیل شد.</span> </span></span></span></span></span>

    یافته ها

    </span> تحلیل واریانس متغیرهای اضطراب و پیروی از درمان برای اثر زمان، اثر گروه و </span>اثر زمان*گروه</span> معنادار بود (0٫001></span>p</span>). </span>آموزش روان شناسی مثبت نگر و آموزش ایمن سازی درمقابل استرس بر اضطراب و پیروی از درمان موثر بود </span>(0٫001></span>p</span>)</span>. همچنین در متغیرهای اضطراب </span>(0٫</span>017</span>=</span>p</span>) </span>و پیروی از درمان </span>(0٫001></span>p</span>)</span> بین دو نوع آموزش تفاوت معنادار وجود داشت. در گروه های آزمایش، </span>میانگین نمرات متغیرهای مذکور در مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری با پیش آزمون داشت (0٫001></span>p</span>)، اما تفاوت معناداری بین مراحل پس آزمون و پیگیری در میانگین نمرات متغیرهای پژوهش مشاهده نشد که حاکی از ماندگاری اثربخشی دو نوع آموزش در مرحله پیگیری بود (0٫05<</span>p</span>).</span></span></span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، آموزش روان شناسی مثبت نگر تاثیر بیشتری درمقایسه با آموزش ایمن سازی درمقابل استرس بر کاهش اضطراب و افزایش پیروی از درمان بیماران مبتلا به آسم دارد. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: روان شناسی مثبت نگر، ایمن سازی درمقابل استرس، اضطراب، پیروی از درمان، آسم
  • سوسن نصیری، مهدی شهبازی*، شهزاد طهماسبی بروجنی، محسن سعیدمنش صفحه 102
    زمینه و هدف

    </span>تحریک مستقیم الکتریکی فراجمجمه ای مغز به عنوان یکی از تکنیک های غیرتهاجمی مغز، برای درمان اختلالات نورولوژیک و روان پزشکی کاربرد دارد. هدف این پژوهش، بررسی تاثیر تحریک جریان مستقیم الکتریکی فراجمجمه ای در قشر حرکتی اولیه بر سرعت انتقال بین دستی کودکان دارای اختلال یادگیری در شرایط یادگیری آشکار و پنهان بود.</span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش </span>پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود</span>. جامعه آماری پژوهش را کودکان دارای اختلال یادگیری مراجعه کننده به کلینیک ناحیه یک آموزش وپرورش یزد به تعداد 220 دانش آموز تشکیل دادند. نمونه آماری، سی کودک در دو گروه پانزده نفره مداخله یادگیری آشکار و گواه یادگیری آشکار و سی کودک در دو گروه پانزده نفره مداخله یادگیری پنهان و گواه یادگیری پنهان قرار گرفتند. قبل از انجام مداخله، نرم افزار تکلیف زمان عکس العمل متوالی (نیستن و بولمر، 1987) و پرسش نامه دست برتری ادینبورگ (اولدفیلد، 1971) برای افراد اجرا شد. سپس آزمودنی های گروه مداخله در ده جلسه روزانه مداوم، درمان تحریک الکتریکی فراجمجمه ای مغز 1٫5میلی آمپری را به مدت بیست دقیقه دریافت کردند. در ادامه از کودکان مجدد تکلیف زمان عکس العمل متوالی گرفته شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس آمیخته، </span>آزمون تعقیبی بونفرونی و آزمون تی همبسته در </span>سطح معنا داری 0٫05 ازطریق نرم افزار </span>S</span>PSS</span> نسخه 18 انجام شد. </span></span></span>

    یافته ها

    </span> نتایج برای سرعت انتقال بین دستی دست چپ کودکان دارای اختلال یادگیری نشان داد، اثر اصلی بلوک و اثر اصلی نوع یادگیری معنا دار بود (0٫001</span>p</span><</span>)؛ ولی سایر اثرات معنا دار نبود (0٫05</span>p</span>></span>). نتایج برای سرعت انتقال بین دستی دست راست کودکان دارای اختلال یادگیری نشان داد، اثرات اصلی بلوک و تحریک مغزی و اثر تعاملی بلوک و نوع یادگیری معنا دار بود (0٫001</span>p</span><</span>)؛ ولی سایر اثرات معنا دار نبود (0٫05</span>p</span>></span>). </span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span>براساس نتایج، تحریک جریان مستقیم الکتریکی فراجمجمه ای در قشر حرکتی اولیه سرعت انتقال بین دستی کودکان دارای اختلال یادگیری را در شرایط یادگیری آشکار و پنهان بهبود می بخشد؛ ازاین رو می توان از این درمان در کنار سایر روش های درمانی در کودکان اختلال یادگیری استفاده کرد. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: تحریک جریان مستقیم الکتریکی فراجمجمه ای، قشر حرکتی اولیه، سرعت انتقال بین دستی، اختلال یادگیری
  • بهاره جعفری، جمال صادقی*، نبی الله اکبرناج شوب، رجبعلی محمدزاده ادملایی صفحه 103
    زمینه و هدف

    بی علاقگی و بی انگیزه بودن درقبال درس، هیچ گاه ناشی از یک عامل نبوده است و درنتیجه در نداشتن موفقیت تحصیلی، ناشناخته ها و مسایل زیادی وجود دارد؛ ازاین رو مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای ادراک شایستگی در رابطه بین مشارکت فعال در مدرسه با دل زدگی تحصیلی در دانش آموزان پسر متوسطه انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش از نوع تحلیلی همبستگی مبتنی بر روش مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان پسر پایه نهم مدارس دولتی شهر بابل تشکیل دادند که به روش خوشه ای دومرحله ای، سیصد نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها، پرسش نامه مشارکت فعال در مدرسه (وانگ و همکاران، 2011) و مقیاس دل زدگی تحصیلی (پکران و همکاران، 2005) و پرسش نامه ادراک شایستگی (هارتر، 1985) به کار رفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل معادلات رگرسیونی و روش مدل سازی معادلات ساختاری در سطح معناداری 0٫05 و نرم افزارهای SPSS نسخه 18 و Amos نسخه 23 استفاده شد.

    یافته ها

    براساس نتایج، متغیر مشارکت فعال در مدرسه بر دل زدگی تحصیلی (0٫027=p، 0٫274-=β) و متغیر ادراک شایستگی بر دل زدگی تحصیلی (0٫042=p، 0٫587-=β) اثر مستقیم و معناداری داشت؛ همچنین مسیر غیرمستقیم اثر متغیر مشارکت فعال در مدرسه با میانجیگری ادراک شایستگی بر دل زدگی تحصیلی (0٫001=p، 0٫582-=β)، به دست آمد. باتوجه به مقادیر0٫994GFI= و 0٫990 CFI=و 0٫044RMSEA=، مدل از برازش خوبی برخوردار بود.

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش، چون هدف دانشآموزان دارای ادراک شایستگی پیشرفت و موفقیت تحصیلی است، در انتخاب فعالیتهای تحصیلی، با جهت دادن و استقامت در آنها، توانایی و پشتکار بیشتری نشان میدهند. این امر بهنوبه خود موجب افزایش کفایت درزمینه های اجتماعی، رفتاری، تحصیلی و حتی جسمانی می شود؛ درنتیجه احساس لیاقت و شایستگی بهبود مییابد و احتمال وقوع دل زدگی تحصیلی و حتی ترک تحصیل کاهش پیدا می کند.

    کلیدواژگان: ادراک شایستگی، مشارکت فعال در مدرسه، دل زدگی تحصیلی، دانش آموز
  • گل آرا مالکی، رمضان حسن زاده*، محمدکاظم فخری صفحه 104
    زمینه و هدف

    </span> دوران نوجوانی و مسایل و مشکلات مربوط به این دوره می تواند منجربه استرس شود. پژوهش حاضر با هدف ارایه مدل روابط علی راهبردهای مقابله با استرس و خطرپذیری با نقش واسطه ای رضایت از زندگی در دانش آموزان انجام شد. </span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر دوره متوسطه اول در پایه نهم تشکیل دادند که در نیمسال دوم 98-1397 شهرستان بابل در حال تحصیل بودند. از میان آن ها 240 نفر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و به پرسش نامه راهبردهای مقابله ای (اندلر و پارکر، 1990)، مقیاس رضایت از زندگی (داینر و همکاران، 1985) و مقیاس خطرپذیری نوجوانان ایرانی (زاده محمدی و همکاران، 1390) پاسخ دادند. روش آماری پژوهش، ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری بود که نرم افزارهای </span>S</span>PSS</span> نسخه 22 و </span>A</span>MOS</span> نسخه 22 استفاده شد. </span></span></span>

    یافته ها

    </span></span></span> ضریب مسیر مستقیم بین راهبردهای مقابله با استرس</span> با خطرپذیری</span></span>، مثبت و معنادار بود (0٫005=</span>p</span>، 0٫22=</span>β</span>). همچنین ضرایب مسیر مستقیم بین راهبردهای مقابله با استرس با </span>رضایت از زندگی</span></span> (0٫001=</span>p</span>، 0٫28-=</span>β</span>) و بین رضایت از زندگی با </span>خطرپذیری</span></span> (0٫001=</span>p</span>، 0٫50-=</span>β</span>) منفی و معنادار بود. </span>مسیر غیرمستقیم راهبردهای مقابله با استرس بر خطرپذیری با میانجیگری رضایت از زندگی، باتوجه به روش برآورد بوت استرپ تایید شد </span>(0٫001</span>></span>p</span>، 0٫</span>220</span>=</span>β</span>)</span>. شاخص های نکویی برازش از برازش مطلوب الگو با داده های گردآوری شده حمایت کردند </span>(0٫95=</span>A</span>GFI</span>، 0٫043=</span>R</span>MSEA</span>، </span>0٫</span>98</span>=</span>G</span>FI</span>، </span>0٫97=</span>C</span>FI</span>، 2٫87</span>=</span>c</span>2</span></sup>/df</span>).</span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> براساس یافته های پژوهش، خطرپذیری دانش آموزان توسط راهبردهای مقابله ای و رضایت از زندگی قابل تبیین است. استفاده از مهارت های مبتنی بر افزایش رضایت دانش آموزان از زندگی می تواند درجهت شناسایی وضعیت روانی و راهکارهای مقابله ای در شرایط پراسترس به دانش آموزان کمک کند. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: رضایت از زندگی، راهبردهای مقابله با استرس، خطرپذیری، دانش آموزان
  • مهتا خزیمه، حسن توزنده جانی*، الهام طاهری، احمد زنده دل صفحه 105
    زمینه و هدف

    </span></span> پراشتهایی عصبی، اختلالی شایع و مقاوم به درمان است که می تواند میزان شیوع و بروز دیابت را افزایش دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان پذیرش و تعهد گروهی بر نشانه های پراشتهایی عصبی و تصویر تن در افراد مبتلا به پراشتهایی عصبی دارای سابقه خانوادگی ابتلا به دیابت نوع دو انجام شد. </span></span></span></span></span></span></span>

    روش بررسی

    </span></span> روش این پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود</span></span>.</span></span> با نمونه گیری هدفمند، 25 زن از جامعه آماری زنان 18 تا 43 ساله که در سال 1397 در شهر مشهد مبتلا به پراشتهایی عصبی بودند انتخاب شده و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش (11نفر) و گواه (14نفر) جایگزین گردیدند.</span></span> گروه آزمایش در 10 جلسه دوساعت ونیمه هفتگی به صورت گروه درمانی پذیرش و تعهد براساس شیوه نامه (هیز و همکاران، 2006) شرکت کردند. آزمودنی ها قبل و بعد از مداخله و در پیگیری</span></span> چهارماهه به مقیاس تشخیص اختلال خوردن (استیس و همکاران، 2000) و پرسشنامه روابط چندبعدی بدن (توماس و کش، 2000) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از نرم افزار </span></span>SPSS</span></span> نسخه 24 و از طریق روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه وتحلیل شدند. سطح معناداری برای آزمون های آماری، 0٫05 در نظر گرفته شد. </span></span></span></span></span></span>

    یافته ها

    </span></span> درمان پذیرش و تعهد گروهی، بر کاهش همه مولفه های نشانه های پرخوری در افراد مبتلا به پراشتهایی عصبی، موثر است (0٫001></span></span>p</span></span>). درمان پذیرش و تعهد، بر کاهش مولفه های متغیر تصویر تن شامل شاخص های ارزیابی ظاهر (0٫001></span></span>p</span></span>)، ارزیابی تناسب اندام (0٫001></span></span>p</span></span>)، گرایش به تناسب اندام (0٫002=</span></span>p</span></span>)، ارزیابی سلامت (0٫001></span></span>p</span></span>)، مقیاس رضایت از مناطق بدن و دل مشغولی به اضافه وزن موثر بوده است. تاثیر درمان بر مولفه های گرایش به ظاهر، گرایش به سلامت، گرایش به بیماری و خود دسته بندی وزن معنادار نبود.</span></span></span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span></span> درمان پذیرش و تعهد گروهی بر نشانه های پراشتهایی عصبی و تصویر تن افراد مبتلا به پراشتهایی عصبی موثر است و می تواند برای درمان مبتلایان به پراشتهایی عصبی پیشنهاد شود. این روش می تواند در جلوگیری از ابتلای این افراد به دیابت نوع 2 موثر باشد. </span></span></span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد گروهی، نشانگان بالینی پراشتهایی عصبی، دیابت نوع دو، تصویر تن
  • وجیهه بابایی، خدیجه ابوالمعالی*، محمد باقر حبی صفحه 106
    زمینه و هدف

    </span> حساسیت اضطرابی به عنوان متغیری شناختی نقش بسیار مهمی در بروز اختلالات روانی ازجمله اختلال اضطراب اجتماعی دارد. هدف از پژوهش حاضر، مقایسه تاثیر درمان برنامه زمانی پارادوکس و درمان فناوری واقعیت مجازی بر حساسیت اضطرابی در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بود. </span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش‏آزمون و پس‏آزمون همراه با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی افراد مراجعه کننده به مراکز مشاوره و کلینیک های روان درمانی شهر تهران در پاییز و زمستان سال 1401 تشکیل دادند. نمونه شامل 45 نفر داوطلب واجد شرایط از افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بود که به مراکز مشاوره شهر تهران مراجعه کردند و برمبنای مصاحبه اولیه و مقیاس اضطراب اجتماعی، دارای اضطراب اجتماعی تشخیص داده شدند. افراد نمونه به صورت دردسترس وارد مطالعه شدند و با روش گمارش تصادفی در سه گروه پانزده نفری (دو گروه آزمایش و یک گروه گواه) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها، از مقیاس حساسیت اضطرابی تجدیدنظرشده (تیلور و کاکس، 1998) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد. </span></span></span>

    یافته ها

    </span> نتایج نشان داد، هر دو نوع درمان موجب کاهش حساسیت اضطرابی شده است (0٫001></span>p</span>)؛ همچنین درمان برنامه زمانی پارادوکس درمقایسه با درمان فناوری واقعیت مجازی روش موثرتری برای کاهش حساسیت اضطرابی است (0٫001></span>p</span>).</span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> براساس یافته های پژوهش مشخص شد، درمان برنامه زمانی پارادوکس موثرتر از درمان فناوری واقعیت مجازی است؛ بنابراین درمانگران می توانند از درمان مذکور برای کاهش حساسیت اضطرابی در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی استفاده کنند. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: حساسیت اضطرابی، اختلال اضطراب اجتماعی، درمان برنامه زمانی پارادوکس، درمان فناوری واقعیت مجازی
  • صدریه ندری، امید مرادی*، حسن امیری صفحه 107
    زمینه و هدف

    خانواده مهم ترین نهاد جامعه بشری است که اولین و بنیادی ترین نهاد جامعه به شمار می رود. قدم نخست برای ایجاد این نهاد اجتماعی ازدواج است. ازدواج در همه جوامع، موضوعی مهم تلقی می شود و داشتن زندگی زناشویی موفق برای اکثر افراد، هدف اصلی و ایده آل است. هدف از انجام پژوهش حاضر طراحی و تدوین الگوی سازگاری زناشویی مبتنی بر ابعاد هوش در زوجین سازگار و ناسازگار شهر کرمانشاه بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ روش اجرا کیفی از نوع تحلیل محتوا بود. جامعه پژوهش را تمامی زوجین سازگار و ناسازگار و نیز همه متخصصان حیطه مشاوره خانواده در شهر کرمانشاه در سال 1402-1401 تشکیل دادند. برای انتخاب حجم نمونه مصاحبه انجام شد؛ انتخاب نمونه به روش گروه کانونی با ده نفر از متخصصان حیطه مشاوره خانواده و نیز چهل نفر از زوجین سازگار و ناسازگار، بعد از اشباع نظری مصاحبه ها، صورت گرفت. اجرای مصاحبه ها در مرکز مشاوره دانشگاه رازی بود. در ادامه پس از تایید اساتید و خبرگان حیطه خانواده، کدگذاری و تحلیل محتوا با استفاده از نرم افزار مکس کیودا، الگو تدوین و طراحی شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، مولفه های هوش اخلاقی شامل صداقت و راست گویی، استقامت و پافشاری برای حق (ایستادگی برای حق)، قبول مسیولیت برای خدمت به دیگران، توانایی در بخشش اشتباهات خود و توانایی در بخشش اشتباهات دیگران است؛ همچنین براساس نظر صاحب نظران، مولفه های بعد هوش معنوی در بسته آموزشی سازگاری زناشویی مبتنی بر ابعاد هوش، شامل تولید معنای شخصی در زندگی گردید. در آخر نیز مولفه های اصلی هوش هیجانی شامل حل مسیله، شادمانی، تحمل فشار روانی، خودآگاهی هیجانی، خوش بینی، انعطاف پذیری، روابط بین فردی، مسیولیت پذیری اجتماعی و همدلی بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت، تدوین الگوی سازگاری زناشویی از نیازمندی های زوجین به شمار می رود و برای آموزش های پیش از ازدواج و مداخلات مناسب به منظور کاهش تعارضات زناشویی مفید است.

    کلیدواژگان: الگوی سازگاری زناشویی، ابعاد هوش، زوجین سازگار و ناسازگار
  • محمد شعبانی، حسن اسدزاده*، افشین صلاحیان صفحه 108
    زمینه و هدف

    </span>برانگیختگی از عواملی است که می تواند رفتار نوجوانان را به خصوص در شرایط و موقعیت های عاطفی و هیجانی تحت تاثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف مدل سازی معادلات ساختاری باورهای غیرمنطقی و آمادگی برانگیختگی با میانجیگری بلوغ عاطفی در دانش آموزان دوره متوسطه انجام شد.</span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش این پژوهش تحلیلی همبستگی مبتنی بر روش </span>مدل سازی معادلات ساختاری </span>بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دوره متوسطه دوم شهرستان کوهدشت در سال تحصیلی 1400-1399 به تعداد 3684 نفر تشکیل دادند. از بین آن ها چهارصد نفر به روش خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه باورهای غیرمنطقی (جونز، 1968) و پرسش نامه برانگیختگی (بارات و همکاران، 1997) و پرسش نامه بلوغ عاطفی (سینگ و بهارگاوا، 1990) به کار رفت. داده ها در سطح معناداری 0٫05 با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و </span>مدل سازی معادلات ساختاری، </span>در نرم افزارهای </span>SPSS</span> نسخه 23 و </span>AMOS</span> نسخه 22 تحلیل شد.</span></span></span>

    یافته ها

    </span> نتایج نشان داد، </span>اثرات مستقیم باورهای غیرمنطقی بر بلوغ عاطفی (0٫001></span>p</span>، </span>0٫87-</span>=</span>β</span>) و بلوغ عاطفی بر آمادگی برانگیختگی (0٫001></span>p</span>، </span>0٫19</span>=</span>β</span>) و باورهای غیرمنطقی بر آمادگی برانگیختگی (0٫001></span>p</span>، </span>0٫22-</span>=</span>β</span>) معنادار بود. ازطرفی اثر غیرمستقیم باورهای غیرمنطقی بر آمادگی برانگیختگی با میانجیگری بلوغ عاطفی معنادار به دست آمد (0٫001></span>p</span>، </span>0٫16-</span>=</span>β</span>). همچنین اثر کل باورهای غیرمنطقی بر آمادگی برانگیختگی معنادار بود (0٫001></span>p</span>، </span>0٫38-</span>=</span>β</span>). شاخص های نکویی برازش نیز حاکی از برازش مناسب مدل بود (2٫63</span>x2</sup>/df=</span>، 0٫917</span>AGFI=</span>، 0٫894</span>GFI=</span>، 0٫916</span>CFI=</span>، 0٫064</span>RMSEA=</span>).</span></span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> براساس یافته های مطالعه، باورهای غیرمنطقی با میانجیگری بلوغ عاطفی بر آمادگی برانگیختگی در دانش آموزان تاثیر می گذارد. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: باورهای غیرمنطقی، آمادگی برانگیختگی، بلوغ عاطفی، دانش آموزان
  • اکرم احمدی براتی، سعید احمدی براتی*، مصطفی اکبری، لیلا فرهادی صفحه 109
    زمینه و هدف

    رباط متقاطع قدامی زانو، مهم ترین رباط زانو است و به عنوان عامل اصلی کنترل کننده حرکت رو به جلوی زانو عمل می کند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه کنترل وضعیت بدنی پویا و تعادل ایستا بین ورزشکاران مبتلا به آسیب لیگامان صلیبی قدامی و ورزشکاران سالم انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع مورد-شاهدی بود. جامعه آماری را ورزشکاران با جراحی بازسازی لیگامان متقاطع قدامی و ورزشکاران سالم تشکیل دادند. نمونه آماری سی نفر از افراد داوطلب واجد شرایط (پانزده ورزشکار با جراحی بازسازی لیگامان متقاطع قدامی و پانزده ورزشکار سالم) در دامنه سنی 20تا30 سال بودند. آزمودنی ها در یک مرحله برای میزان کنترل وضعیت بدنی پویا و تعادل ایستا ارزیابی شدند. به منظور ارزیابی وضعیت بدنی پویا، آزمون وای به کار رفت. این آزمون برگرفته از آزمون تعادل ستاره است که گری در سال 1995 آن را آزمونی معتبر برای ارزیابی تعادل پویا دانست. به منظور سنجش تعادل ایستا از آزمون بس) ریمان، 1999) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل برای مقایسه بین گروهی در سطح معنا داری 0٫05 و آزمون شاپیرو-ویلک، برای بررسی نرمال بودن توزیع داده ها صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، بین زیرمقیاس های وای قدامی، خلفی داخلی، خلفی خارجی و ترکیبی کنترل وضعیت بدنی پویا در پای ورزشکاران با جراحی بازسازی لیگامان صلیبی قدامی و ورزشکاران سالم تفاوت معناداری وجود دارد (0٫001>p)؛ اما تعداد خطاهای تعادل ایستا بین دو گروه در مرز معنا داری است (0٫050=p).

    نتیجه گیری

    نتایج پژوهش حاضر مشخص کرد، پس از جراحی اختلال کنترل پاسچر پویا و تعادل ایستا در اندام درگیر وجود دارد؛ بنابراین برای پیشگیری از تکرار آسیب های لیگامان صلیبی قدامی ورزشکاران در آینده، شاید انجام اصول توان بخشی پیشرفته درجهت تقویت بیشتر حس عمقی موثر باشد.

    کلیدواژگان: لیگامان متقاطع قدامی، تعادل پویا، تعادل ایستا، ورزشکاران با جراحی بازسازی لیگامان صلیبی قدامی، ورزشکاران سالم
  • ندا رحمتی، خدیجه ابوالمعالی الحسینی*، مالک میرهاشمی صفحه 110
    زمینه و هدف

    هیجان های تحصیلی در زندگی و انگیزش و عملکرد تحصیلی دانش آموزان نقش حیاتی دارند؛ بر‎این‎اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش مدیریت هیجان تحصیلی بر انگیزش و عملکرد تحصیلی دانش‎آموزان‎ دختر در دوره اول متوسطه اجرا شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه‎آزمایشی با طرح مقایسه پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر در مقطع متوسطه اول و ساکن منطقه دو شهر تهران در سال 1401-1400 تشکیل دادند. از میان آن ها، سی دانش‎آموز داوطلب واجد شرایط براساس ملاک‎های ورود شناسایی شدند و به‎طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت نه جلسه پنجاه دقیقه‎ای، هفته‎ای دو بار آموزش مدیریت هیجان تحصیلی را دریافت کرد؛ اما در این مدت برای گروه گواه هیچ‎گونه آموزشی ارایه نشد. گردآوری داده‎های پژوهش با استفاده از پرسش نامه انگیزش تحصیلی (والرند و همکاران، 1992) و پرسش نامه عملکرد تحصیلی (فام و تیلور، 1999) صورت گرفت. سپس داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 به کمک نرم افزار SPSS تحلیل شد.

    یافته ها

    میانگین مولفه‎ های انگیزش تحصیلی و عملکرد تحصیلی بین گروه‎های آزمایش و گواه در مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشت (0٫05>p). در گروه آزمایش، بین مراحل پیش آزمون با پس آزمون و پیگیری متغیرهای مذکور تفاوت معناداری مشاهده شد (0٫05>p)؛ اما، بین مراحل پس‎آزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود نداشت. نتیجه‎گیری: از آموزش مدیریت هیجان ‎تحصیلی می‎توان به‎عنوان ابزار مفیدی برای افزایش انگیزش تحصیلی و عملکرد تحصیلی در دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه استفاده کرد و بی‎انگیزگی تحصیلی آن ها را کاهش داد. 

    کلیدواژگان: آموزش مدیریت هیجان تحصیلی، انگیزش تحصیلی، عملکرد تحصیلی
  • مهرانگیز محمدنژاد، چنگیز رحیمی*، نورالله محمدی، مهدی رضا سرافراز صفحه 111
    زمینه و هدف

    </span> اختلال عملکرد بین فردی مزمن و شدید که با روابط بین فردی پرآشوب تعریف می شود، یکی از ویژگی های اصلی اختلال شخصیت مرزی است. پژوهش حاضر به بررسی عمیق تجربه زیسته مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی از روابط بین فردی، پرداخت.</span></span></span>

    روش بررسی

    </span>روش پژوهش، کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. جامعه پژوهش را تمامی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شهر شیراز تشکیل دادند. انتخاب نمونه پژوهش به روش نمونه گیری هدفمند صورت گرفت. حجم نمونه در حین پژوهش مشخص شد. نمونه گیری بدون هیچ محدودیتی ادامه یافت تا به اشباع رسید؛ به عبارت دیگر نمونه گیری تا کامل شدن همه سطوح کدها و به دست نیامدن مفهوم جدید نیازمند به کد جدید یا گسترش کدهای موجود، ادامه یافت. بعد از تحلیل داده های پانزده نفر از شرکت کنندگان اشباع نظری به دست آمد. برای گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته به عنوان ابزار استفاده شد. تحلیل به روش کدگذاری سه مرحله ای کلایزی با استفاده از نرم افزار </span>MAXQDA</span> انجام گرفت.  </span></span></span>

    یافته ها

    </span> براساس نتایج مرحله اول کدگذاری، تعداد 124 مضمون پایه شناسایی شد. کدگذاری محوری تعیین کرد که مضامین پایه در چهارده طبقه معنایی تحت عنوان مضامین سازمان دهنده می گنجد. درنهایت در کدگذاری گزینشی، پنج مضمون فراگیر هویتی (شامل مضامین سازمان دهنده پذیرش خود، مواجهه، قابلیت اداره)، خانوادگی (شامل مضامین سازمان دهنده ارتباط فرد با خانواده، پیشینه خانوادگی)، احساسی-هیجانی (شامل مضامین سازمان دهنده هیجانات منفی، هیجانات مثبت)، رفتاری-عملکردی (شامل مضامین سازمان دهنده ستیز و جنگ، گریز-اجتناب، روی آورد) و شناختی-فکری (شامل مضامین سازمان دهنده باورها، خطاهای شناختی، محتوای فکر، توجه) به دست آمد.</span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> تجربه زیسته و درک افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی از روابط بین فردی شامل پنج مضمون فراگیر هویتی، خانوادگی، احساسی-هیجانی، رفتاری-عملکردی و شناختی-فکری است. </span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: اختلال شخصیت مرزی، تجربه زیسته، روابط بین فردی
  • مژگان سیفی*، قادر بازارویچ قادراف صفحه 112
    زمینه و هدف

    </span> خانواده و وضعیت آن اولین و مهم ترین نظام اجتماعی است که بر شکل گیری خودکارآمدی و عزت نفس تاثیر دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسه سبک های فرزندپروری و خودکارآمدی نوجوانان دختر و پسر شهر دوشنبه در تاجیکستان بود.</span></span></span>

    روش بررسی

    </span> روش پژوهش توصیفی تحلیلی از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان پایه متوسطه به تعداد 10هزار نفر تشکیل دادند که در سال تحصیلی 1391-1390 در شهر دوشنبه تاجیکستان مشغول به تحصیل بودند. از میان آن ها سیصد دختر و پسر واجد شرایط، به صورت نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و به شکل تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش پرسش نامه سبک های فرزندپروری بامریند (بامریند، 1991) و مقیاس خودکارآمدی (شرر و همکاران، 1982) بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مقایسه میانگین های دو گروه مستقل با سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت. </span></span></span>

    یافته ها

    </span> نتایج پژوهش حاضر نشان داد، بین دو گروه دختران و پسران در متغیرهای خودکارآمدی (0٫041=</span>p</span>) و سبک فرزندپروری مستبدانه (0٫048=</span>p</span>) تفاوت معنادار وجود دارد؛ همچنین دختران میانگین بیشتری در خودکارآمدی</span> (15٫97±61٫31) درمقایسه با پسران (10٫70±66٫40) و پسران میانگین بیشتری در سبک فرزندپروری مستبدانه (8٫02±111٫00) درمقایسه با دختران (5٫84±127٫54) کسب کرده اند. </span></span></span>

    نتیجه گیری

    </span> نتایج پژوهش حاضر مشخص کرد، بین دو گروه دختران و پسران تاجیکستان در میزان خودکارآمدی و سبک های فرزندپروری ادراک شده تفاوت وجود دارد؛ به طوری که پسران سبک فرزندپروری مستبدانه بیشتری را گزارش می کنند.</span></span></span></span></span>

    کلیدواژگان: خودکارآمدی، پسران، دختران، سبک های فرزندپروری
  • نجمه آرین، علی فرنام* صفحه 113
    زمینه و هدف

    پایداری خانواده ازطریق انعطاف پذیری در مسایل زندگی، سبب پویایی جامعه می شود. احتمالا معیارهای انتخاب همسر و وجود عقاید مذهبی نقش بسزایی در استحکام خانواده دارند؛ بنابراین این پژوهش با هدف بررسی رابطه ملاک های همسرگزینی و احساس انعطاف پذیری بنیان خانواده با نگاهی به آموزه های همسرداری اسلامی صورت گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را تمامی معلمان متاهل ساکن در شهر زاهدان تشکیل دادند. حجم نمونه پژوهش براساس روش مدل سازی معادلات ساختاری 246 نفر برآورد شد. آزمودنی ها با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و به پرسش نامه اولویت بخشی ملاک های همسرگزینی (رفاهی و همکاران، 1389) و پرسش نامه ارزیابی انعطاف پذیری و انسجام خانواده (اولسون و همکاران، 1985) و پرسش نامه پایبندی به آموزه های همسرداری اسلام (قدوسی و همکاران، 1394) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین) و مدل سازی معادلات ساختاری در سطح معناداری 0٫001 در نرم افزارهای SPSS نسخه 20 و PLS Smart نسخه 3 انجام گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، ضرایب مسیر مستقیم بین ملاک های همسرگزینی با انعطاف پذیری خانواده (0٫001>p، 0٫546=β) و بین پایبندی به آموزه های همسرداری اسلامی با انعطاف پذیری خانواده (0٫001>p، 0٫438=β) مثبت و معنادار بود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج، اثرات مستقیم معناداری بین متغیرها مشاهده می شود و ملاک های همسرگزینی و پایبندی به آموزه های همسرداری اسلامی به صورت معناداری در انعطاف پذیری خانواده در معلمان زن متاهل نقش دارند. 

    کلیدواژگان: ملاک های همسرگزینی، انعطاف پذیری خانواده، پایبندی به آموزه های همسرداری اسلامی
  • صوفیا صیادی*، سالار فرامرزی، احمد عابدی، غلامرضا منشئی صفحه 114
    زمینه و هدف

    این پژوهش درزمینه به کارگیری برنامه یادگیری مستقل بومی در نظام آموزشی کشور با هدف بررسی و مقایسه تاثیر برنامه یادگیری مستقل بومی و برنامه یادگیری خودتنظیمی پینتریچ بر اضطراب امتحان در دانش آموزان دختر دبیرستان های شهر تهران انجام گرفت.

    روش بررسی

    روش این پژوهش نیمه آزمایشی و کاربردی بود و به صورت سه گروه (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل)، بر روی 45 نفر از دانش آموزان انجام گرفت. جامعه آماری را دانش آموزان دختر دبیرستان های شهر تهران در سال تحصیلی 95-1394 تشکیل دادند. روش نمونه گیری، خوشه ای چندمرحله ای بود که 45 دانش آموز به شیوه تصادفی انتخاب شده و در سه گروه 15نفری قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه اضطراب امتحان ساراسون و پرسشنامه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و پرسشنامه استاندارد راهبردهای یادگیری کرمی بود. متغیرهای مداخله در این پژوهش دو روش یادگیری مستقل بومی و یادگیری خودتنظیمی پینتریچ بود. به منظور توصیف متغیرهای پژوهش از شاخص های میانگین و انحراف معیار و برای بررسی نرمالیتی نمرات اضطراب پیش آزمون و پس آزمون، از آزمون کلموگروف اسمیرنوف استفاده شد. همچنین تحلیل واریانس و تحلیل کوواریانس با آزمون های تعقیبی دانت و بونفرنی و نیز نرم افزار آماری SPSS ویرایش 20 جهت تحلیل داده ها به کار گرفته شد. سطح معناداری برای تمامی آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    نتیجه حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد اختلاف آماری معناداری در میانگین نمرات اضطراب پس آزمون سه گروه مداخله یافت شد (0٫001>p). نتایج آزمون بونفرونی نیز مشخص کرد اختلاف آماری معنادار مشاهده شده در میانگین نمرات پس آزمون در سه گروه با یکدیگر تفاوت داشتند. این تفاوت به این صورت بود که میانگین نمرات اضطراب پس آزمون از کم به زیاد به ترتیب در یادگیری مستقل بومی و یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و گروه کنترل بود.

    نتیجه گیری

    برنامه یادگیری مستقل بومی درمقایسه با یادگیری خودتنظیمی پینتریچ تاثیر بیشتری بر کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان داشته و می توان از این برنامه در راستای کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: برنامه یادگیری مستقل بومی، برنامه یادگیری پینتریچ، اضطراب، دانش آموزان
  • آی جرن عاشوری، حمزه اکبری*، حسن صائمی صفحه 115
    زمینه و هدف

    علایم روان شناختی مانند استرس و اضطراب و افسردگی به عنوان اختلال های شایع تر روان پزشکی، در والدین سبب بروز علایم روان شناختی منفی در فرزندان می شود؛ همچنین این عامل ها در آینده بر عملکرد شخصی و اجتماعی افراد تاثیر منفی می گذارد. هدف این پژوهش بررسی رابطه بین عاطفه مثبت و عاطفه منفی و تعارضات ادراک شده والدین با علایم روان شناختی دانش آموزان مقطع متوسطه اول بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه اول شهرستان آزادشهر در سال تحصیلی 97-1396 (3540=N) بودند. با استفاده از جدول کرجسی و مورگان (1970) حجم نمونه 246 نفر برآورد شد و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای اعضای نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، پرسشنامه عاطفه مثبت و عاطفه منفی (واتسون و همکاران، 1988) و مقیاس تعارض ادراک شده والدین (گریج و همکاران، 2004) و پرسشنامه سنجش علایم روان شناختی (لویبوند و لویبوند، 1995) به کار رفت. داده ها به کمک روش تحلیل رگرسیون چندمتغیری، ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تی مستقل در نرم افزار SPSS تحلیل شدند. سطح معناداری آزمون های آماری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    ضرایب متغیرهای عاطفه مثبت (0٫003=p) و عاطفه منفی (0٫001>p) و ادراک از تعارض والدینی (0٫001>p) در مدل رگرسیون معنا دار بود. رابطه بین عاطفه مثبت و علایم روان شناختی دانش آموزان (0٫395-=r) منفی و معنادار (0٫001>p) و رابطه بین عاطفه منفی و علایم روان شناختی دانش آموزان (0٫456=r) مثبت و معنادار (0٫001>p) و رابطه بین تعارضات ادراک شده والدین و علایم روان شناختی دانش آموزان (0٫410=r) مثبت و معنادار بود (0٫001>p). همچنین تفاوت میانگین نمرات علایم روان شناختی (0٫001>p) و افسردگی (0٫017=p) و اضطراب (0٫039=p) دانش آموزان دختر و پسر متفاوت و معنادار بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، تعارض ها و بیشتر خصومت های شدید و فراگیر و آشکار بین والدین، دارای عوارض منفی بر کودکان است؛ به عبارتی، محیط امن عاطفی خانواده به عنوان عاملی مهم، در کاهش مشکلات هیجانی کودکان در زمینه کشمکش های والدین نقش دارد.

    کلیدواژگان: عاطفه مثبت و منفی، تعارضات ادراک شده والدین، علایم روان شناختی، دانش آموزان
  • الهام انوشیروانی، شهناز نوحی*، نرگس رازقی، حکیمه آقایی صفحه 116

    زمینه و هدف:

     سرطان پستان بیماری مزمنی است و تشخیص و درمان آن مشکلات روان شناختی زیادی به همراه دارد که لزوم استفاده از درمان روان شناختی را بیشتر می کند؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر کارکرد خانواده و شادکامی در زنان مبتلا به سرطان سینه بود. 

    روش بررسی: 

    روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با دو گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی بیماران زن مبتلا به سرطان سینه در بیمارستان امام خمینی (ره) تشکیل دادند که در سال های 99-1398 به این بیمارستان مراجعه کردند و طبق آمار اعلام شده حدود 250 نفر بودند. از بین آن ها سی نفر داوطلب واجد شرایط به صورت تصادفی وارد مطالعه شدند و به تصادف در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه پانزده نفر) قرار گرفتند. هر دو گروه پرسش نامه کارکرد خانواده (اپشتاین و همکاران، 1983) و پرسش نامه شادکامی زناشویی (آزرین و همکاران، 1973) را تکمیل کردند. در ادامه اجرای برنامه درمان مبتنی بر شفقت روی گروه آزمایش صورت گرفت. سپس پرسش نامه های مذکور توسط هر دو گروه تکمیل شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و روش تحلیل کوواریانس انجام پذیرفت. 

    یافته ها:

     یافته های پژوهش نشان داد، تاثیر درمان مبتنی بر شفقت بر کارکرد خانواده و شادکامی در زنان مبتلا به سرطان سینه معنادار است (0٫001>p).

    نتیجه گیری: 

    نتایج پژوهش حاضر مشخص کرد، درمان مبتنی بر شفقت بر کارکرد خانواده و شادکامی در زنان مبتلا به سرطان سینه تاثیر مثبت دارد؛ بنابراین باتوجه به نتایج، توصیه می شود برای مداخلات مرتبط با سلامت به ویژه به منظور کاهش مشکلات روان شناختی در زنان مبتلا به سرطان سینه از درمان مبتنی بر شفقت در کنار سایر روش های درمانی استفاده شود.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر شفقت، کارکرد خانواده، شادکامی، سرطان سینه
  • علی کشتی آرای، سید محمد حسینی*، رضوان میرصفایی ریزی صفحه 117
    زمینه و هدف

    بیماری مولتیپل اسکلروزیس (ام اس)، بیماری با عامل ناشناخته است که دستگاه های عصبی مرکزی و حرکتی را دچار اختلال می کند. این پژوهش به منظور بررسی تاثیر شیوه انرژی عضلانی بر تعادل بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.

    روش بررسی

    تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه آماری تحقیق را افراد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با دامنه سنی 25تا40 سال تشکیل دادند که دارای پرونده پزشکی در مرکز ام اس اصفهان بودند. این پژوهش روی بیست فرد داوطلب واجد شرایط مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با دامنه سنی مذکور و میزان ناتوانی 1تا4 EDSS، در دو گروه ده نفره گواه و مداخله، انجام شد. گروه مداخله به مدت هشت هفته به صورت هفته ای سه جلسه، شیوه های انرژی عضلانی را دریافت کرد. به منظور سنجش تعادل، آزمون تعادلی برگ به کار رفت. به منظور مقایسه درون گروهی و بین گروهی به ترتیب از آزمون های تی زوجی و مستقل با سطح معناداری 0٫05 در نرم افزار SPSS نسخه 26 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج آزمون تی مستقل در پس آزمون بین دو گروه مداخله و گواه حاکی از تفاوت معنا دار (0٫002=p) آزمون برگ بود. همچنین با بررسی گروه مداخله با استفاده از آزمون تی زوجی مشاهده شد، نمره تعادلی برگ به میزان 5٫1، افزایش یافته است (0٫001≤p).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد، شیوه انرژی عضلانی ازطریق رهاسازی عضلات دچار گرفتگی، باعث افزایش کارایی در حفظ وضعیت بدن و متعاقب آن افزایش تعادل در افراد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس شده است.

    کلیدواژگان: تکنیک انرژی عضلانی، تعادل، مولتیپل اسکلروزیس
  • مریم فولاد، شهناز نوحی*، حکیمه آقایی، شاهد مسعودی صفحه 118
    زمینه و هدف

    امروزه اینترنت به عنوان ابزاری بسیار مهم برای آموزش، سرگرمی، به اشتراک گذاشتن اطلاعات و ارتباطات تلقی می شود و به بخش جدایی ناپذیری از زندگی افراد تبدیل شده است. در مطالعات مختلف عوامل متعدد موثر در اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی، بررسی شده است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر مدل سازی اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی براساس طرح واره های ناسازگار اولیه با نقش میانجی هویت معنوی در نوجوانان دختر بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی بود که در قالب مدل سازی معادلات ساختاری ارایه شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دبیرستانی شهر بابل در سال تحصیلی 99-1398 تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس 320 نفر به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها پرسش نامه اعتیاد به شبکه های اجتماعی مبتنی بر موبایل (خواجه احمدی و همکاران، 1395) و پرسش نامه طرح واره ناسازگار اولیه یانگ (یانگ، 2005) و پرسش نامه هویت معنوی (رستمی و جوکار، 1393) به کار رفت. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و Amos نسخه 24 و همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری صورت گرفت. سطح معناداری همه آزمون ها 0٫05 بود.

    یافته ها

    بررسی ضرایب مسیرهای مختلف نشان داد، طرح واره ناسازگار با هویت معنوی (0٫011=p، 0٫65=Beta) و اعتیاد به شبکه های مجازی (0٫001>p، 0٫65=Beta) به طور معناداری رابطه مستقیم دارد؛ اما بین هویت معنوی با اعتیاد به شبکه مجازی (0٫072=p، 0٫16=Beta) رابطه مستقیم مشاهده نمی شود. شاخص های نکویی برازش مدل مفهومی برازش داده شده برابر با 3٫9=CMIN/df، 0٫95=GFI، 0٫939=NFI و 0٫071=RMSEA، به دست آمد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، به نظر می رسد طرح واره های ناسازگار اولیه در نوجوانان دختر با اثرگذاری بر هویت معنوی موجب افزایش اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی خواهد شد.

    کلیدواژگان: اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی، طرح واره های ناسازگار اولیه، هویت معنوی
  • سمیه شاهمرادی، مینا تاران، جواد بیات، محمد خالدیان* صفحه 119

    چکیده</span></span></span></span></span>

    زمینه و هدف

    </span> در بررسی اختلال طیف اوتیسم در دوران کرونا توجه بیشتر بر مشکلات این طیف از کودکان است؛ ولی پیا